Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Green tea is esteemed for its health-giving properties.
ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
Other Matches
health giving
صحت بخش
esteemed
فرد مورد احترام
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
What costs little is little esteemed .
<proverb>
آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
our esteemed patron
حامی محترم ما
These qualities are esteemed by managers.
مدیران این
[نوع]
صفات را ارجمند می شمارند.
a highly esteemed scientist
یک دانشمند بسیار محترم
properties
خواص
properties
مخصوصیت فایل یا شی
strength properties
خصوصیات استحکام
properties of section
خواص مقاطع تیرها
mechanical properties
خواص مکانیکی
intensive properties
خواص شدتی
intrinsic properties
خواص ذاتی
properties or rights
person particular no belongingto مباحات
bulk properties
خواص گروهی
chemical properties
خواص شیمیایی
collective properties
خواص کولیگاتیو
elastic properties
خواص ارتجاعی
essntial properties
اعراض ذاتیه
general properties of bodies
خواص عمومی اجسام
properties not liable to distraint for d
مستثنیات دین
partial molar properties
خواص جزیی مولی
giving
<adj.>
دست و دلباز
giving
دهش
self giving
از خود گذشته
giving
گریه کردن
giving
شرح دادن افکندن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
giving
رساندن تخصیص دادن
giving
بمعرض نمایش گذاشتن
giving
ارائه دادن
giving
اتفاق افتادن فدا کردن
giving
دادن پرداخت کردن
giving
بخشیدن
giving
دادن
giving
تقاضای رای
self giving
فداکار
giving
فروریختن تاب نیاوردن
giving
واگذار کردن
life giving
حیات بخش
life giving
نیروبخش روانبخش
giving a respite
مهلت دادن
giving possession
تملیک
giving a respite
امهال
giving evidence
اداء شهادت
prize-giving
مراسماعطایجایزه
health
حال
to be out of health
ناخوش بودن
had health
ناخوشی
to keep one's health
موافب بهداشت خود بودن
health
تندرستی
health
بهبودی
health
سلامت مزاج
had health
علت مزاج
health
بهداشت
Health physics
فیزیک محافظت از پرتو
mental health
سلامت روانی
Health physics
فیزیک بهداشت
my health is tolerable
بدنیستم
pick up health
بهبود یافتن
my health is tolerable
حالم بد نیست
mental health
بهداشت روانی
in roaring health
تن درست وفربه
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
improvement in health
افاقه
health certificate
گواهی بهداشت
health clinic
درمانگاه
health clinic
کلی نیک پزشکی
Health physics
بهداشت پرتوی
health impairing
مضر برای سلامتی
health insurance
بیمه بهداشت
health insurance
بیمه تندرستی
health insurance
بیمه بهداشتی
health nurse
نرس ارتشی
health nurse
پرستار ارتشی
health nursing
تخصص پرستاری
health nursing
پرستاری
health policy
سیاست بهداشتی
health services
خدمات بهداری قسمتهای بهداری
health services
خدمات بهداشتی
public health
بهداشت همگانی
to establish one's health
تقویت مزاج کردن
vigorous health
بنیه خوب
vigorous health
مزاج قوی
health food
خوراک بهداشتی
The health authorities .
مقامات اداره بهداشت
health food
غذای سالم
health foods
خوراک بهداشتی
Be carful of your health .
متوجه ( مواظب ) سلامتت باش
She always ignores her health.
هیچوقت بفکر سلامتی اش نیست
To ask after someone
[someones health]
حال کسی را پرسیدن.
[جویای احوال کسی شدن.]
health care
ارگانبهداریوتندرستی
Health Service
سرویسسلامتی
Watch your health!
مواظب سلامتی خودت باش!
weak in health
<adj.>
سست و کاهل
restore to health
بهبود دادن
restore to health
شفا دادن
to restorative to health
بهبود دادن
to restorative to health
شفا دادن
social health
بهداشت اجتماعی
weak in health
<adj.>
کسل
the p health of old men
تندرستی ناپایدارپیران
the p health of old men
صحت چندروزه پیران
to drink any ones health
بسلامتی کسی نوشیدن
health foods
غذای سالم
health centre
مرکز سلامتی
bill of health
گواهی تندرستی
certificate of health
گواهی بهداشت
bill of health
گواهی بهداشت
ill health
ناخوشی
ill health
ناتندرستی
good health
صحت مزاج
good health
تندرستی
bill of health
گواهی صحت مزاج
Nothing can.compensate for the loss ones health.
هیچ چیز سلامت از دست رفته انسان رانمی تواند جبران کند
in a good state of health
سالم
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
in a good state of health
تندرست
In good condition (health).
سالم وبی عیب
Exercize is good for the health.
ورزش برای سلامتی خوب است
To conserve ones health(energy )
سلامت ( نیرو ) خود را حفظ کردن
public health pepartment
اداره بهداری
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
National Health Service
سیستمتفمینسلامتعمومی
to re establish ons's health
تقویت مزاج کردن
world health organization
سازمان بهداشت جهانی
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects.
در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
He is giving her French lessons in exchange for English lessons
به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
green
ترو تازه نارس
through the green
منطقه قابل استفاده در بازی گلف
green
بی تجربه
green
رنگ سبز
green
سبزیجات
green
سبزشدن
green
<idiom>
green
سبز کردن
green
سبزه چمن
green
تازه
green
چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
green
معتدل
green
خرم
green PC
رایانه زیست بوم دوستانه
green PC
رایانه سبز
green
سبز
green ball
توپسبز
dark green
سبزسیر
drive the green
با یک ضربه گوی را از نقطه اغاز به چمن نرم رساندن
green beam
شعلهیسبز
green cabbage
کلمسبز
green peas
نخودفرنگی
green russula
نوعیقارچسبز
green space
فضایسبز
green walnut
گردویتازه
practice green
شروعبهسبزشدن
bottle green
سبزپررنگ
emerald green
زمردی
green peppers
فلفل سبز
green pepper
فلفل سبز
emerald green
سبززمردی
emerald green
زمردین
village green
میدان دهکده
green light
چراغ سمت راست
green salad
سالادسبز
Green Berets
سبز کلاهان
putting green
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
green card
کارت سبز
putting green
قسمت چمن نرم که در اخرهر بخش سوراخ در ان قراردارد
green revolution
انقلاب سبز
green cards
کارت سبز
green belt
کمربند سبز
By the green grass .
کنار چمن های سبز وخرم
Green architecture
معماری سبز
prophet's green
رنگ سبز نبی
[این رنگ از ترکیب رنگ نیل یا همان رنگ آبی با رنگینه های زرد بدست آمده از گیاهان بوجود می آید و آنرا به رنگ اولین پرچم اسلام و یا گنبد حضرت خاتم الانبیا نسبت می دهند.]
deep green
رنگ سبز تند و تیره
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
green with envy
از حسادت ترکیدن
green thumb
<idiom>
green with envy
<idiom>
to turn green
سبز رنگ شدن
pea-green
سبز نخودی
bowling green
چمن مخصوص بازی با گوی چوبی
Green architecture
[ساختمان با محوطه هایی با مناظر بدیع]
Dear Mr. Green .
آقای گرین عزیز ( محترم )
green roof
[سقف ساختمان تزئین شده با گیاهان]
Green Beret
تکاور - کماندو
green fingers
متبحردرپرورشگیاهانوسبزیجات
Green Paper
برگهنظرخواهی
Green Party
حزبسبز - حزبیکهبرایحفافتازمحیطزیستتلاشمیکند
green stool
مدفوع سبز رنگ
[پزشکی]
bromocresol green
سبز برموکرزول
almond green
رنگ مغز پستهای
green beans
لوبیا سبز
green belts
کمربند سبز
Light green.
رنگ سبز روشن
in the green tree
خوشبخت
green phosphor
فسفری که برای پوشش صفحات تک رنگ بسیار استفاده میشود. که حروف سبز را روی پشت صفحه سیاه نشان میدهد
green gun
لوله پرتاب سبز
green run
اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
green flag
پرچم ازاد بودن مسیر مسابقه اتومبیلرانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com