English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 36 (5 milliseconds)
English Persian
He does not bite. او [مرد] گاز نمی گیرد.
He does not bite. از او [مرد] نترس.
Search result with all words
bite گاز گرفتن
bite گزیدن
bite نیش زدن گاز
bite گزش
bite گزندگی
bite نیش
bite کشش لاستیک روی زمین
bite قلاب گرفتن ماهی
bite بایت
flea bite گزیدگی یانیش کیک
flea bite اندک ناراحتی
flea bite چیزجزئی
flea bite پشیز
frost bite سرمازدگی
rat bite fever تب موش گزیدگی
to bite a file اهن سردکوبیدن
to bite a file اب درهاون ساییدن
to bite the dust افتادن
to bite the dust مردن
Bite your tongue ! لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
He wants to bite off more than he can chew. لقمه بزرگتر از دهانش برداشته
To bite the hand that feeds one . نمک راخوردن ونمکدان شکستن
bark is worse than one's bite <idiom> به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
Barking dogs seldom bite. <proverb> سگى که پارس مى کند بندرت گاز مى گیرد.
to bite the bullet <idiom> پذیرفتن انجام کاری و یا چیزی سخت یا ناخوشایند
to have to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
bite someone's head off <idiom> توبیخ کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com