Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
He took a few steps forward .
چند قدم جلو آمد
Other Matches
to take steps
اقدام کردن
to take steps
اقدامات بعمل اوردن
take steps
اقدامات بعمل امده
to f. in one's steps
پی کسیراگرفتن
take steps
<idiom>
آمادگی یافتن
come down the steps
از پلگان بیایید پایین
crow steps
لاریز:برجستگی هایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی م
regular steps
گامهای منظمو
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
steps to ripeness
مراحلرسیدهشدن
goose-steps
قدم اهسته
stone steps
پلهسنگی
altar-steps
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
crown-steps
لاریز
[برجستگی هایی که شکل پله یا کنگره در سرازیرهای شیروانی است.]
corbie steps
برجستگیهایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی میسازن
steps in the production of electricity
مراحلتولیدالکتریسیته
method for turning the steps
روش دور دادن پلکان
universal passenger steps
پلههایعمومیمسافرین
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
To walk with firm steps .
با قدمهای محکم راه رفتن
mobile passenger steps
پلههایمتحرکمسافرین
forward-looking
آیندهنگرانه
to help forward
جلو انداختن
to help forward
پیش بردن
to go forward
جلورفتن
Looking forward to it
پیشبینی اش میکنم
[میشود]
to go forward
پیش رفتن
forward tell
انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
right forward
پیشروراست
look forward
انتظار چیزی را داشتن
look forward to something
<idiom>
را لذت پیش بینی کردن
to look forward
جلو
forward-looking
نوگرایانه
no. 8 forward
محاجمشماره8
forward-looking
پیشرو
forward-looking
مترقی
forward-looking
پیشاندیش
forward-looking
نوگرا
forward-looking
آیندهنگر
to look forward to
استقبال کردن
to look forward to
انتظار داشتن
to look forward
نگاه کردن انتظارداشتن
to look forward to something
با خوشحالی منتظر چیزی شدن
outside forward
بازیگر گوش
forward
به سمت سینه
forward
ارسال کردن
forward
مهاجم
forward
فوروارد
forward
جلو قایق
forward
سلف
forward
بیع سلف
forward
نشانه گری که حاوی آدرس عنصر بعدی لیست است
forward
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forward
به پیش
forward
فرمان پیش پیش
forward
جلو
forward
ببعد
forward
جلوی گستاخ
forward
پیش
forward
جسور
forward
فرستادن رساندن
forward
جلوانداختن
forward
بازی کن ردیف جلو به جلو
forward
به جلو
forward
عمل پل
to look forward to something
منتظر چیزی شدن
I look forward to seeing you.
خوشحالم میشم که ببینمت.
I'm looking forward to seeing you again.
منتظر دیدار دوباره شما هستم.
forward
ارسال پیام پست الکترونیکی که از کاربر دیگری دریافت کرده اید
forward
که یک بسته داده را از یک بخش در بخش دیگر کپی میکند
forward
حرکت به جلو یا مقابل
to look forward to something
انتظار چیزی را داشتن
shift forward
انتقال به عوامل بعدی حرکت به سمت جلو
shift forward
انتقال به جلو
set forward
فشار پیشروی
oars forward
پارو به جلو
store and forward
ذخیره و ارسال
forward purchasing
سلف خری
throw forward
بردن غیرمجاز توپ به جلو
to bring forward
بصفحه دیگربردن
set forward
جهش یا حرکت بجلو بوسیله قطعات داخلی گلوله در هنگام اصابت
roll forward
, با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
power forward
فوروارد قوی
power forward
مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
prop forward
هرکدام ازدو مهاجم خط جلودرتجمع
push along forward
راه خود را باعجله تعقیب کردن
put forward
مطرح کردن
put forward
جلو بردن
put forward
جلوانداختن
store and forward
انبارش و ارسال
right wing forward
پیشرو دست راست
I'm looking forward to your next email.
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
roll forward
تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
to carry forward
منقول ساختن
I very much look forward to meeting you soon.
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
trim forward
stem by trim :syn
wing forward
فوروارد گوش
wing forward
هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
I'm really looking forward to the weekend.
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
forward position
موقعیت رو به جلو
centre forward
مرکز
fast forward
جلوبر
forward swing
تاباولیه
forward/reverse
جلو/عقببرنده
trim forward
نشست سینه
Come forward a little (little bit)more.
یک قدری دیگه بیا جلو
bring forward
تولید کردن
to take a step forward
یک قدم پیش نهادن
fast-forward
جلو زدن فیلم
to put forward
پیش اوردن
to put forward
جلوه دادن
to feverishly look forward to something
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to put forward
برجسته نمودارکردن
to take a step forward
گامی سوی جلو برداشتن
to look forward to something excitedly
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
left forward
فورواردچپ
forward pointer
اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
forward echelon
رده جلوی نبرد
forward echelon
رده جلو
forward dive
شیرجه رو به اب با چرخش
forward delivery
تحویل دراینده
forward delivery
تحویل به وعده
forward dealing
معامله به وعده
forward current
جریان ولتاژ مستقیم
forward conductance
برق رسانایی مستقیم
forward lap
پوشش جلو
forward lap
باله جلو
forward march
قدم رو
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
forward observer
دیدبان مقدم
forward observer
دیدبان جلو
forward motion
جنبش پیشرو
forward mode
افزودن یک عدد یا اندیش و اختلاف به اصل
forward march
فرمان قدم رو فرمان پیش
forward chaining
روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
forward cast
پرتاب نخ ماهیگیری
forward breast
طناب شماره دو
carrige forward
پس کرایه
carriage forward
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
carriage forward
کرایه در مقصدپرداخت میشود
carriage forward
پس کرایه
brought forward
منقول ازصفحه پیش
bring forward
ارائه دادن
bring forward
نظرکردن به
bring forward
معرفی کردن
carrige forward
کرایه به عهده گیرنده کالا
carry forward
منقول ساختن
carry forward
مبلغ منقول
forward bias
پیشقدر به جلو
forward association
تداعی رو به جلو
forward area
منطقه جلوی رزم
forward area
منطقه جلو
charges forward
هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
center forward
بازیگر نوک حمله
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward
سانترفوروارد
freight forward
پس کرایه
forward post
پست استراق سمع جلو
move forward
جلو کشیدن
forward spring
طناب شماره سه
forward slope
شیب متمایل به جلو
number forward
مهاجمان تک رو پشت خط تجمع
forward slope
شیب جلو
forward slip
جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
forward slip
پیش افتادگی
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
forward sales
پیش فروش
forward spring
اسپرینگ سینه
forward station
ایستگاه جلو
forward station
پاسگاه جلویی
loose forward
مهاجم تک رو پشت خط تجمع
lock forward
هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
from this time forward
ازاین ببعد
from this time forward
زین سپس
from this time forward
ازاین پس
forward voltage
ولتاژ مستقیم
forward turret
توپ سینه
forward sales
فروش کالاجهت تحویل در اینده
forward purchase
معامله سلف
forward sale
پیش فروش
forward resistance
مقاومت مستقیم
forward reference
ارجاع به جلو
forward reaction
واکنش رفت
forward rate
نرخ سلف
forward purchasing
پیش خرید
forward purchase
پیش خرید
forward purchase
خرید سلف
forward sale
نسیه فروختن
forward sales
فروش سلف
forward post
پستهای دیده ور جلو
forward sale
بیع سلف
forward sale
بیع سلم
fast-forward button
دکمهجلوبر
forward defense area
منطقه پدافند جلو
to set the clock forward
ساعت را جلو آوردن
forward defense area
منطقه پدافندی جلو
voice store and forward
ذخیره و ارسال صدا
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
forward bow spring
فنر جلوی سینه کشتی
make a forward purchase
سلف خریدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com