Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 12 (3 milliseconds)
English
Persian
Help me, my neighbours , so that i may be able to do my housekeeping.
<proverb>
همسا یه ها یارى کنید تا من شوهردارى کنم.
Other Matches
neighbours
همسایه
neighbours
همسایه شدن با
neighbours
نزدیک مجاور
housekeeping
خانه داری
housekeeping
اداره منزل
housekeeping
مجموعه دستوراتی که یک بار اجرا شدند
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
light housekeeping
کارهای سبک خانکی
light housekeeping
کارهای خانه داری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com