English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (9 milliseconds)
English Persian
I'd like to leave my luggage, please. من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
Other Matches
Do you have any more luggage? آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
Will you have our luggage sent up? آیا ممکن است اسباب و اثاثیه من را بالا بفرستید؟
Can you help me with my luggage? ممکن است اسباب و اثاثیه ام را حمل کنید؟
luggage بار
Luggage اسباب و اثاثیه
luggage توشه
luggage بنه سفر
Can you help me with my luggage? ممکن است بارم را حمل کنید؟
luggage جامه دان اثاثه
this luggage این اسباب و اثاثیه
luggage جامه دان
Please take this luggage. خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
Take this luggage to the taxi, please. لطفا این اسباب و اثاثیه را تاکسی حمل کنید.
luggage lockers قفس های بار
luggage van واگن اسباب و اثاثیه
Could you help me carry my luggage? ممکن است در حمل اسباب و اثاثیه ام به من کمک کنید؟
Take this luggage to the bus, please. لطفا این اسباب و اثاثیه را تا اتوبوس / تاکسی حمل کنید.
Where are the luggage lockers? قفسه های ویژه اسباب و اثاثیه کجاست؟
Where are the luggage trolleys? چرخهای دستی حمل بار کجاست؟
excess luggage اضافه بار
Where are the luggage lockers? قفسه های ویژه بار کجاست؟
luggage lockers قفس های اسباب و اثاثیه
luggage van واگن بار
Where are the luggage trolleys? چرخ دستی حمل بار کجا هستند؟
Where are the luggage trolleys? چرخ دستی اسباب و اثاثیه کجا هستند؟
luggage net باربند فلزی مشبک
luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
luggage net باربنداتومبیل
luggage carrier ترک بند موتورسیکلت
luggage elastic لاستیکچمدان
luggage rack جایچمدان
luggage racks قسمتقرارگیریبار
luggage trolley چرخمخصوصچمدان
hand luggage چمدانمسافرت
Where is the left-luggage office? دفتر بار امانتی کجاست؟
left-luggage office دفتر بار امانتی
to leave behind باقی گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
Take it or leave it. می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه !
Leave me alone . کاری بکارم نداشته باش
To take ones leave . هزار تومان کم آورده ام
to leave him to him self او را بحال خود واگذارید اورارها کنید
to leave off دست کشیدن از
to leave off کنار گذاشتن
Leave her alone. اورا تنها (بحال خود ) بگذار
to leave out جا گذاردن
to leave out انداختن
to take leave of any one با کسی بدرود گفتن
to take leave of any one اجازه ازکسی گرفتن
leave alone <idiom> راحت گذاشتن (شخصی)
leave behind <idiom> جاگذاشتن چیزی درجایی
leave out <idiom> حذف کردن
to take leave به تعطیلات رفتن
leave me out من را حساب نکن [نکنید] !
let [leave] alone <conj.> چه برسد به
let [leave] alone <conj.> گذشته از
let [leave] alone <conj.> قطع نظر از
let [leave] alone <conj.> سوای
to take leave مرخصی گرفتن
leave (let) well enough alone <idiom> دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
take leave of <idiom> ترک کردن
I must leave at once. باید فورا بروم.
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
to leave on روشن گذاشتن [موتور یا خودرو]
leave alone <idiom> دست از سر کسی برداشتن
Unless he comes soon, I shall leave. اگر او [مرد] زود نیاد، من میروم.
without a by your leave بی اجازه بی خداحافظی
by your leave با اجازه شما
leave مرخصی
leave اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leave میلههای جامانده
leave me alone کاری بمن نداشته باشید
leave it over عجاله بگذارید بماند
leave واگذاری
leave ترک کردن
leave به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leave alone بحال گذاردن
leave out جاگذاشتن
leave out انداختن
leave alone تنها گذاردن
leave me alone مرابه حال خودبگذارید
he is on leave او در مرخصی است
be on leave در مرخصی بودن
leave off متارکه کردن
leave off قطع کردن دست کشیدن از
leave باقی گذاردن
leave رها کردن
take leave of بدرود گفتن با
leave اذن مرخصی
leave out ول کردن صرف نظر کردن از
leave گذاشتن
leave دست کشیدن از
leave رهسپار شدن
leave اجازه
leave عازم شدن
leave ول کردن
leave :
leave برگ دادن
leave رخصت
emergency leave سطح امادلازم برای بسیج
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
leave in the lurch <idiom> دست تنها گذاشتن
leave area منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
leave hold رها کردن
i beg leave to say اجازه میخواهم بگویم
emergency leave سطح اماد اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
It's time to leave. وقته رفتنه.
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
ticket of leave سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
He took French leave. <idiom> او کار رو پیچوند.
to leave everything as it is [not to change anything] رسوم قدیمی را ثابت [دست نخورده] نگه داشتن
sick leave مرخصی استعلاجی
sick leave استراحت بیماری
leave of absence ایام ترک خدمت
leave of absence مرخصی
compassionate leave مرخصی ارفاقی
absent without leave نهستی بدون اجازه
absent without leave نهستی
annual leave مرخصی سالانه
He took French leave. <idiom> او جیم شد.
to beg leave اجازه رفتن
to take french leave بی خداحافظی رفتن
to take french leave بی بدرودرفتن
leave your books w me پیش
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
leave year سال خدمتی
you did w to leave the place خوب کاری کردید که از انجارفتید
leave with pay مرخصی با استفاده ازحقوق
leave with pay مرخصی با حقوق
leave the jetty جدا شدن از اسکله
leave the anchorage ترک کردن لنگرگاه
leave taking وداع
paternity leave مرخصیبدلیلتولدنوزاد
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to beg leave خواستن
to leave a margin حاشیه گذاشتن
stop the leave بازداشت کردن
shore leave مرخصی ملوانان وافسران برای رفتن بخشکی
to leave hold of رها کردن
to leave hold of ول کردن
proceed on leave بمرخصی رفتن
leave your books w me درنظر
leave your books w me برای
to leave school ترک تحصیل کردن
to leave school ازتحصیل دست کشیدن
to leave school ازاموزشگاه یامدرسه بیرون رفتن
To leave something hanging. چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
leave taking کسب اجازه مرخصی
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
leave stop بازداشت
Lets leave it at that . بگذریم !
May I take my leave ? May I be excused ? مرخص می فرمایید ؟
to proceed on leave بمرخصی رفتن
He is on leave of absence . مرخصی رفته است
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
To take French leave . یواشکی مر خص شدن
leave someone free to مخیر گذاشتن کسی
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
leave taking بدرودگویی
I leave it in your care . آنرا به شما می سپارم
leave taking خداحافظی
to take french leave جیم شدن
Why dont you leave me alone? از جان من چه می خواهی ؟
Turn off the light before you leave. پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
to leave no stone unturned زمین واسمان رابهم دوختن همه وسایل رابکاربردن
leave (someone) holding the bag <idiom> تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
leave no stone unturned <idiom> به هردری زدن
Your train will leave from platform 8. قطار شما از سکوی شماره 8 حرکت خواهد کرد.
Leave it tI'll tomorrow morning . آنرا بگذارتا فردا صبح
Leave this space blank. این محل را خالی بگذارید ( چیزی در آن محل ننویسید )
to leave word in the house در خانه سپردن
Leave world with your father that. . . به پدرتان بسپارید که ...
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
I want to leave the car in the railway station من میخواهم اتومبیل را در ایستگاه قطار تحویل بدهم.
indefinite leave to remain [British E] جواز اقامت دائمی
To leave ones mark in the pages of history . درتاریخ از خود نام ونشانی با قی گذاشتن
What platform does the train to York leave from? قطار یورک از کدام سکو حرکت می کند؟
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow . بگذار بماند تا فردا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com