English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (5 milliseconds)
English Persian
In the course of the past centuries. درطی قرنهای گذشته
Other Matches
centuries سده
centuries 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
centuries عده نظامی صد نفری گروهان صد نفری
centuries قرن
lapseof centuries مروریا گذشتن قرنها
past درماورای
past دور از پیش از
past سابقه
past بعد از مافوق
what is the past of go چیست
what by gone or past مافات
past گذشته از ماورای
past ماضی
the past چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
What is past is past . what is gone is gone . گذشته ها گذشته
past گذشته
past پیش ماقبل
past پایان یافته
past پیشینه وابسته بزمان گذشته
past or preterite d. ماضی مطلق
the present and the past حال و گذشته
the present and the past اکنون و گذشته
the past tense زمان ماضی ماضی مطلق
the past tense زمان گذشته
see in the past makes saw فعل see در گذشته sawمیشود
past years سالهای گذشته
past performances سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
the present and the past گذشته و حال
the year past سال گذشته
to file past رژه رفتن
During the past few days. طی چند روز گذشته
He is past work. دیگر از سن کار کردنش گذشته
we cannot undo the past اب رفته بجوی برنمیگردد
we cannot undo the past چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
to sweep past تندگذاشتن
to sweep past اسان رفتن
to rank past رژه رفتن
to march past رژه رفتن
march past رژه رفتن
for some time past درگذشته
for some time past مدتی
for some time past تا چندی پیش
file past رژه رفتن
past masters استاد قدیمی
past masters استاد پیشین
past master استاد قدیمی
past master استاد پیشین
past tense زمان گذشته
past participles اسم مفعول
past participle اسم مفعول
past perfect ماضی بعید
half past two دوونیم
make up for the past جبران مافات کردن
he is a past master in او در استاد یا کهنه کار است
it is past reclaim دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
march past رژه
it is past reclaim دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
it is past cure از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is 0 minutes past four ده دقیقه از چهار می گذرد
it is minutes past ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
i went past the house از پهلوی ان خانه رد شدم
her prime of life is past عنفوان جوانی وی گذشته است
past perfect tense ماضی بعید
on old woman past sixty پیرزنی بیش از شصت سال داشت
put (something) past someone (negative) <idiom> ازکار شخص متعجب شدن
We are past that sort of thing . دیگر این کارها از ماگذشته
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
spike past the block ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
In times past . In olden days . درروزگاران قدیم
To review the past in ones minds eye . گذشته را از نظر گذراندن
I walked past the shop ( store ) . از جلوی فروشگاه گذشتم
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com