English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
One-hundred Share Index شاخصقیمتهایسهام
Search result with all words
Financial Times Share Index شاخصقیمتهایسهام
Other Matches
hundred عدد صد
two hundred دویست
hundred صد
hundred دو 001 متر
one hundred times as many سد چندان
hundred leaved گل صد برگ
one hundred times as many صد برابر
It is a good one hundred kilos . شیرین صد کیلو است
One enemy is too many, a hundred friend are too few. <proverb> یک دشمن زیاد است صد دوست کم .
He has been a beggar for a hundred years; yet he d. <proverb> صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند .
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
share که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
share دایرکتوری
share حافظهای که با بیش از یک CPV قابل دستیابی باشد
share استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
share IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
share برای آدرس و ارسال داده بین CPU و رسانه جانبی
share [in] شرکت [سهم] [در]
What about my share? پس حق من چه شد ؟
share-out سهمبندیشده
to share out بخش کردن
to share out تقسیم کردن
share پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
share یک کامپیوتر و یک حافظه پشتیبان که توسط افراد مختلف در شبکه برای یک برنامه کاربردی به کار رود
share حصه
share تقسیم کردن
share بخش
share بهره قسمت
share فرض
share بخش کردن
share قیچی کردن
share سهم بردن
share تسهیم کردن
share شرکت داشتن در سهم بردن
share سیستمی که یک وسیله جانبی یا رسانه ذخیره سازی پشتیبان یا منابع دیگر توسط چندین کاربر استفاده میشود
share باس مورد استفاده
share استفاده از کامپیوتر یا رسانههای جانبی توسط بیش از یک شخص یا سیستم
share سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share توسط کاربران دیگر شبکه است
share پوشه فایل ها روی دیسک درایوکامپیوتر محلی که قابل استفاده
share سهم
share فایل ذخیره شده که توسط بیش از یک کاربر یا سیستم قابل دستیابی است
share دانگ
lion's share تمام
lion's share بزرگترین سهم
lion's share بخش عمده
time-share استفادهازسیستماشتراکزمانیبرایتعطیلات
capital share سهم سرمایهای
bearer share سهم بی نام
Please let me take a share in the expenses. اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
This is your share ( portion ) . این قسمت ( سهم) شماست
appointed share حصه مفروز
appointed share سهم مفروز
deferred share سهام موجل
deferred share سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
share cropper زارع
share certificate گواهی مالکیت سهام
registered share سهم با نام
lion share بزرگترین یا بهترین بخش
market share سهم بازار
non cash share سهم غیر نقدی
non registered share سهم بی نام
ordinary share سهام عادی
ordinary share سهام معمولی
share cropper مستاجر
share cropper زارع سهم گیر
wage share سهم مزد
earnings per share درامد هر سهم
undivided share حصه مشاع
share warrant گواهینامه سهام
share of inheritance سهم الارث
share list صورت بهای سهام شرکتها
share in cash سهم نقدی
share holding سرمایه گذاری در سهام
share holder دارنده سهام صاحب سهام
share holder سهامدار
privileged share سهم ممتاز
apple share اپل شر
lion's share همهی چیزی
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را گرفتن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
break in share prices کاهش قیمت سهام
fixed share of an heir فرض در ارث
to be of [or share] the same view [or opinion] هم عقیده بودن
to hold a share in a business در شرکتی سهمی داشتن
quota share treaty قرار سهمیه بندی
We didnt get a share (acut). به ما چیزی نرسید
paid in cash share سهام نقدا" پرداخت شده
share of stock [American English] سهم [اقتصاد]
general meeting of share holders مجمع عمومی صاحبان سهام
Of this amount Europe's share is 20 percent. از این مقدار ۲۰ درصد مال اروپا است.
index خط شاخص
index فهرست شاخص
index نمودار انگشت سبابه
index فهرست
index نما
index اندیس
index راهنما نمایه
index شاخص
index جاانگشتی
index نمایه
index نما راهنمای موضوعات
index فهرست راهنما
index :دارای فهرست کردن
index بفهرست دراوردن
index نشان دادن بصورت الفبایی
index مرتب کر دن
index : راهنما
index اندکس فهرست نمودن
index فهرست فهرست اعلام
index علامت گذاری یک موضوع تا انتخاب شود و به شکل اندیس ذخیره شوند
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
index زیرنویس زیرنویسی
index لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
vital index شاخص حیاتی
refractive index ضریب شکست نور
index shade طیفنما
index mirror آینهنما
rainfall index نمایه باران
index arm دستهنما
rainfall index شاخص بارش شاخص بارندگی
readability index شاخص خوانایی
prohibitory index صورت کتابهای نخواندنی
telephone index راهنمایتلفن
thumb index نویسه نما
index card کارتشاخص - کارت Index
index-linked مربوطبهشاخص
production index شاخص تولید
price index شاخص قیمت
reverberation index دستگاه نشان دهنده میزان امواج برگشتی
refractive index ضریب شکست
wage index شاخص دستمزد
validity index شاخص اعتبار
weight index شاخص موزون
card-index رجوع شود به file card
seasonal index شاخص فصلی
salt index نمایه نمک
roughness index شاخص زبری
retention index اندیس بازداری
retention index شاخص بازداری
renewal index شاخص قابل تجدید
reliability index نمایه پایانی
tracking index فهرست شماره ترتیب مسیرهای تعقیب
subject index فهرست موضوعی
toughness index شاخص نرمی
precision index نمایه دقت
plasticity index شاخص خمیری نشانه حالت خمیری
the first or index finger انگشت نشان
cranial index شاخص جمجمه
cross index شاخص متقابل
cross index فهرست تقابلی
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
dense index اندیس پایگاه داده حاوی آدرس یا ورودی برای هر موضوع یا ورودی در پایگاه داده
difficulty index شاخص دشواری
discrimination index شاخص افتراق
economic index شاخص اقتصادی
expurgatory index فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
index expurgatorius فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
facial index نسبت بین پهنا و طول صورت ضرب در عدد صد
file index فهرست پرونده
general index شاخص کلی
group index شاخص گروه
group index اندیس گروه
ideal index شاخص کمال مطلوب شاخص ایده ال
cranial index صد برابر نسبت بین طول جمجمه وارتفاع ان
coverage index کالک نمایش مناطق زیرپوشش شناسایی عکاسی هوایی
consistency index شاخص تغییر شکل پذیری
the first or index finger سبابه
the first or index finger انگشت شهادت
index finger انگشت نشان
index finger سبابه
index fingers انگشت نشان
index fingers سبابه
absorbency index ضریب جذب
absorption index شاخص جذب
index of absorption شاخص جذب
active index ایندکس فعال
active index شاخص فعال
bain index شاخص بین
bain index شاخصی که بااستفاده از اختلاف بین قیمت و هزینه کل متوسط قدرت انحصار را اندازه گیری میکند
cephalic index شاخص سر
cetane index ضریب ستان
compliance index شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
compression index شاخص فشارپذیری
index addressing نشان دهی شاخص دار
index of fraction ضریب انکسار
index of correlation شاخص همبستگی
index register ثبات شاخص
index of refraction ضریب شکست
index of refraction ضریب انکسار
number index شاخص عددی
correction index جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات
moment index نمای گشتاور
map index فهرست شاخص نقشه ها
liquidity index اندیس مایع
index number شاخص
plasticity index اندیس خمیری
index number مقایسه حجم در بعضی مواقع با عدد شاخص
index fossil سنگواره شاخص طبقات زمین شناسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com