Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
Stress reduces an employee's working capacity'
استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
Other Matches
working stress
تنش مجاز
working capacity
توانایی کار
working capacity
سرمایه جاری
working capacity
فرفیت کار
employee
کارمند
employee
مستخدم
employee
مستخدم زن کارمند
employee
کارگر
employee
بافنده
reduces
ساده کردن
reduces
کم کردن
reduces
تقلیل دادن
reduces
تبدیل
reduces
تقلیل یافتن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
کاهش یافتن
reduces
تبدیل کردن
reduces
کاهیدن
reduces
کوچک تر کردن
reduces
تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
reduces
مطیع کردن
reduces
استحاله کردن
reduces
فتح کردن
reduces
تنزل دادن
reduces
کاستن
reduces
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
white collar employee
کارمند
working
درست کار میکند
working mean
میانگین مفروض
I'm working on it.
دارم روش کار میکنم.
working
فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
working
استخراج
working
کارگر طرزکار
instead of working
بجای اینکه او کار بکند
working
کار کننده
working
مشغول کار
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
metal working
فلزکاری
He was working like the devil.
مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
I have been working here for years.
سالهاست دراینجا کار می کنم
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
working relationship
رابطهکاریوحرفهای
in working condition
کارکننده
in working condition
دایر
working storage
حافظه کاری
working storage
انباره کاری
i do not feel like working
کار کردن ندارم
working area
محوطهاستخراج
i do not feel like working
حال
working drawing
طرح ونقشه کار
working day
ساعت کار روزانه
working day
روز کار
working conditions
شرایط کار
working circuit
مدار جریان کار
working ball
گوی با سرعت و چرخش کافی
working asset
سرمایه کار
cold working
سردکاری
hard working
زحمت کش
hard working
پرکار
working asset
سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
working angle
زاویه موثر
furnace working
طرزکار کوره
working fluid
سیال عامل
working fluid
سیال متحرک
working set
مجموعه کاری
working set
مجموعه دایر
working section
قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
working population
جمعیت شاغل
working point
نقطه فشار متوسط
working plan
نقشه اجرا راهنمای کار
working paper
تعرفهء کار
working paper
ورقهء استخدام کارگر
working man
کارگر افزارمند
working load
بار کاربردی
working load
بار مجاز
working lead
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
under ground working
استخراج زیرزمینی
working parties
گروه کار
working classes
طبقه کارگر
working capital
سرمایه در گردش
working capital
تنخواه گردان
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class
طبقه کارگر
working party
گروه کار
working capital
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
working pressure gauge
استخراجدرجهفشار
it is in good working order
دایر است
cold working property
قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
in good working order
دایر
hot working steel
فولاد عملیات حرارتی
metal working industry
صنعت فلزکاری
working lead fluid
سیال متحرک یا عامل
it is in good working order
خوب کار میکند
safe working load
بارکاری مطمئن
hot working brass
برنج قابل اهنگری
hot working die
ابزار عملیات حرارتی
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
iron and steel working industry
صنعت اهن و فولاد
super imposed working load
بار مربوط به بهره برداری از بنا
With meager income . I am working all day for a mere pittance .
با چندرغاز تمام روزکار می کنم
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
stress
تنش
stress
یک زبان مسئله گرا برای حل مسائل بنیادی مهندسی
stress
تلاش
stress
خستگی
stress
تنش جسمانی- روانی
stress
فشار اوردن بر
stress
مضیقه
stress
قوت
stress
اهمیت تاکید
stress
تقلا
stress
فشار
stress
سختی پریشان کردن
stress
مالیات زیادبستن
stress
فشار روانی
mean stress
خستگی متوسط
stress
تاکید کردن
stress
بار
torsional stress
تنش پیچشی
range of stress
دامنه تنش
transverse stress
تنش عرضی
euler stress
تنش اولر
tangential stress
تنش مماسی
engineering stress
تنش فاهری
effective stress
تنش موثر
to lay stress on something
چیزی راتاکید کردن
fiber stress
تنش تاری
tensile stress
تنش کششی مجاز
tensile stress
خستگی کششی
tensile stress
تنش کششی
temperature stress
تنش حرارتی یا دمایی
thermal stress
تنش حرارتی
thermal stress
ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
to lay stress on something
بچیزی اهمیت دادن
tangential stress
خستگی مماسی
state stress
وضعیت تنش
stress distribution
توزیع تنش
state of stress
حالت تنش
stress function
تابع تنش
stress in beam
تنش در تیرها
stress intensity
شدت تنش
stress interview
مصاحبه تنش زا
stress of poverty
فشار بینوایی
stress range
گستره تنش
pre stress
پیش تنیدگی
stress ratio
نسبت تنش
stress curve
نمودار تنش
stress corrosion
خوردگی در اثر تنش
normal stress
تنش نرمال
normal stress
تنش شاغولی
neutral stress
تنش خنثی
permissible stress
خستگی قابل قبول
storm and stress
اشوب وغوغا
stress circle
دایره تنش
stress concentration
تمرکز تنش
longitudinal stress
تنش طولی
principal stress
خستگی اصلی
internal stress
تنش داخلی
shear stress
تنش برشی
residual stress
تنش پس مانده
reynolds stress
تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
stress verse
قافیه مشدد
stress verse
قافیه موکد
shear stress
تنش ناشی از برش
secondary stress
خستگی فرعی
rupture stress
تنش گسیختگی
hoop stress
تنش دایرهای
shearing stress
تنش برشی
radial stress
تنش شعاعی
principal stress
تنش اصلی
simple stress
تنش ساده
inelastic stress
تنش ناکشسان
shrinkage stress
خستگی فرامد
stress testing
تست حساسیت
racking stress
تنش پهلویی
racking stress
تنش جنبی
stress tolerance
تحمل فشار روانی
shrinkage stress
خستگی جمع شدگی
hoop stress
تنش مماسی
edge stress
تنش تیغه
adhesive stress
قدرت چسبندگی
bond stress
تنش پیوستگی
yield stress
تنش تسلیم
breaking stress
بارگسیختگی
buckling stress
تنش کمانش
buckling stress
تنش خمشی
alternating stress
تنش نوسان دار دائمی
circumferential stress
خستگی دایرهای
circumferential stress
تنش پیرامونی
compression stress
تنش فشاری
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
admissible stress
تنش پذیرا
admissible stress
تلاش قابل قبول
allowable stress
تنش مجاز
alternating stress
تنش متناوب
adhesive stress
نیروی چسبندگی
axial stress
تنش محوری
bearing stress
تنش تکیه گاهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com