Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
The city center .
میدان ( مرکز ) شهر
Search result with all words
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
Other Matches
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
city
شهر
inner city
بخش مرکزی شهر
city
شهر
city
شهرک
city
شهر کوچک
Vatican City
شهر واتیکان
city boundary
شهرمرزی
garden city
شهریدرداخلیکباغستان
empire city
نیویورک
Guatemala City
پایتختگوآتمالا
Kuwait City
کویت
New York City
نیویورک
mushroom city
شهری که زود ترقی میکند
How far is it to city centre?
تا مرکز شهر چقدر راه است؟
Take me to the city centre?
مرا به مرکز شهر ببرید.
Panama City
شهر پاناما
Mexico City
مکزیکوسیتی
City Hall
بلدیه
city article
گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
central city
شهر مرکزی
city editor
نویسنده خیرمالی یاتجارتی درروزنامه
city slicker
شهری
the city has been proclaimed
قدغن هایی در شهربرقرارکرده اند
they poured toward that city
سوی ان شهر هجوم کردند
city slicker
زرنگ
to prostrate a city
شهری را با خاک یکسان کردن
central city
مرکز شهر
City Hall
ساختمان شهرداری
City Hall
شهرداری
city slicker
رند
City Beautiful
[جنبش طراحان، محوطه سازان آمریکایی در دفاع از زیبایی شهرها]
city view
نمای شهر
provincial city
شهرستان
Garden city
بوستان شهر
Ideal City
[شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
Ho Chi Minh City
شهر هوشی مین مرکز ویتنام جنوبی
bombers raided the city
بمب افگن هابران شهرحمله کردند
Every man is a sovereign in his own city .
<proverb>
هر کس به شهر خود شهریار است .
bombers raided the city
بمب افگن ها ان شهررابمباران کردند
The city was razed to the ground.
شهر با خاک یکسان شد
What's the fare to city centre?
نرخ کرایه تا مرکز شهر چقدر است؟
brown air city
شهر با مه دود اسیدی
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
to raze a city to the ground
شهری را با خاک یکسان کردن
gray air city
شهر با مه دود اکسیدی
the hill overhangs the city
تپه به شهر مشرف است
To lay siege to a city .
شهری را محاصره کردن
that city lies in ruins
است
that city lies in ruins
ان شهر خراب
A series of city improvement works.
یکرشته کارهای عمرانی شهری
Enemy troops poured into the city.
سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
The entire city was plunged in darkness .
تمام شهر غرق درتاریکی بود
Gangs of youths went on the rampage through the inner city.
دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there.
شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
center
سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center
میان
off center
خارج از مرکز
center
مرکز
center
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center
مجمع
center
نقطه گره
center
متمرکز نقطه اتکاء
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center
متمرکز کردن
center
کیان
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center
سانتر
center
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center
نقط ه میانی چیزی
center
گروه مرکزی
center
وسط ونقطه مرکزی
center
درمرکز قرارگرفتن
center
تمرکز یافتن
off-center
<idiom>
عجیب وغریب
education center
اموزشگاه
control center
مرکز کنترل عملیات
feeding center
مرکز تغذیه
filter center
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
filter center
مرکزتوزیع اطلاعات
four center arch
قوس جناغی چهار پرگاری
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
education center
مرکز اموزش
information center
مرکز اطلاعات
inversion center
مرکز وارونگی
local center
مرکز محلی
lathe center
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
documentation center
مرکز اسناد
direction center
مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
cost center
تمرکز هزینه
data center
مرکز داده
message center
مرکز پیام
cost center
مرکز هزینه زا
convalescent center
بیمارستان ثابت منطقهای
convalescent center
یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
dead center
مرکز سکون و بی حرکتی
dead center
نقطه مرگ
control center
مرکزکنترل
diffracting center
مرکز پراشنده
direction center
مرکز هدایت عملیات
data center
مرکز داده ها
luminescent center
هسته لومینسانس
nerve center
مرکز عصبی
signal center
مرکزارتباطات
signal center
مرکز پیام
sleep center
مرکز خواب
speech center
مرکز گویایی
switching center
مرکز راه گزینی
three center bonding
پیوند سه مرکزی
vasoconstrictor center
مرکز انقباض عروق
wheel center
مرکز چرخ
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
dead center
<idiom>
کاملا وسط
detention center
بازداشتگاه
signal center
مرکز مخابرات
shopping center
بازار
shopping center
مرکز فروش
nerve center
مرکزفرماندهی
operation center
مرکز عملیات
pintle center
نقطه لولا
pintle center
مرکز لولای جنگ افزار
primary center
مرکز عمده
primary center
مرکز اولیه
provision center
مرکز توشه
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
regional center
مرکز منطقهای
relay center
مرکز باز پخش
reserve center
مرکز احتیاط
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
respiratory center
مرکز تنفسی
school center
مرکز اموزش
training center
مرکز اموزش
computing center
مرکز محاسبات
center of pressure
مرکز فشار
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of burst
مرکزاصابت گلوله
center of burst
مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy
مرکز تعادل شناوری
before top center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
center mark
مرکز سوراخ
center line
مرکزدوران
center of gravity
مرکز ثقل
center of gravity
گرانیگاه
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز حجم هدف
center of mass
مرکز هیولای هدف
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
center of impact
مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center gage
مرکز سنج
center of gravity
مرکزگرایی
center line
خط صفر
center line
خط وسط زمین
center line
خط میانی زمین
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward
سانترفوروارد
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center base
میدان مرکزی
center bit
مته سه نبش
center drill
مته متمرکز
center drill
مته مرکز
center distance
فاصله ازمرکز
center distance
فاصله مرکزی
center board
ته قایق بادبانی
center circle
دایره وسط زمین
center forward
بازیگر نوک حمله
center back
بازیگر میانی خط عقب
center gravity
گرانیگاه
center line
خط مرکز
center line
اسه
brain center
مرکز مغزی
center line
خط محور
burst center
مرکز ترکش
center lathe
ماشین تراش متمرکز
center land
خط میانی
burst center
مرکز گلوله
center back
بک میانی
center ice
قسمت بی طرف زمین
center grinding
دستگاه سنگ متمرکز
center grinding
سنگ چاقو تیزکنی
center circle
دایره میانی
center piece
میانه
center stripe
خط میانی زمین
center strap
نوار پهن تور تنیس
center spuare
زاویه تمرکز
center spot
نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
center sleeve
مرغک ماشین تراش
center sleeve
مرکز مجوف
center wing
بال میانی
center section
بال میانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com