English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
The glass is full of water. لیوان پر از آب است
Other Matches
water glass لیوان اب
water glass اب شیشه
water glass شیشه مایع
water glass شیشه محلول
a glass of water یک لیوان آب
Empty this glass of water. این لیوان آب راخالی کن
glass استکان
glass لیوان
glass ایینه شیشه دوربین
glass گیلاس جام
glass ابگینه
glass شیشه
looking glass ایینه
looking glass اینه
looking glass self خود ایینهای
glass عدسی
glass شیشه ذره بین عدسی
glass شیشه الات
looking-glass ائینه
glass زجاج
glass لیوان یخ
glass دستگاه ارتفاع سنج دوربین
glass دستگاه بارومتر
glass صیقلی کردن
glass عینک دار کردن شیشهای کردن
glass شیشه گرفتن
glass عینک
glass الت شیشهای
to f. glass شیشه گری کردن
magnifying glass ذره بین
glass eye چشم شیشهای
glass eye چشم مصنوعی
glass eyed کور
glass eyed بی حالت
glass fibers الیاف شیشه
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
glass house گلخانه
glass jaw ارواره شیشهای
glass jaw بوکسوراسیب پذیر
glass kiln کوره شیشه گری
glass paper کاغذ گلاسه
glass rebate دوراهه شیشه
glass rod میله شیشهای
glass rule خط کش شیشهای
glass eye عینک
glass electrode الکترود شیشهای
brandy glass گیلاسکنیاک
hard glass شیشه سخت
plate glass شیشه لوحی
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
glass cutter الماس شیشه بری
hand glass ساعت شنی
crown glass شیشه پنجره [در قرن نوزدهم انگلیس]
hand glass ذره بین
hand glass کوچک دسته دار
glass fibre فایبرگلاس
cupping glass شاخ حجامت
glass blower شیشه گر
glass cutter شیشه بر
glass dust خرده شیشه
glass separator میان گیر شیشهای باتری
crystal glass بلور
crown glass شیشه گردیاچرخی
glass bulb حباب شیشهای
hand glass ایینه
burgundy glass لیوان
burgundy glass بورگندی
champagne glass گیلاسگردشامپاین
cocktail glass لیوانمخصوصمشروب
glass wool پشم شیشه
glass cover پوشششیشهای
glass dome برآمدگیشیشهای
ground glass نوعی شیشه نورافشان که دارای سطحی تراشیده است
glass roof سقفشیشهای
granulated glass شیشه دان دان
granulated glass شیشه اج دار
glass slide اسلایدشیشهای
glass blowing شیشه گری
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
glass snake نوعی سوسمارمخصوص امریکای جنوبی
finger glass فرف انگشت شوئی
colored glass شیشه رنگی
cast glass شیشه ریخته گی
cast glass شیشه جام ریختگی
burning glass عینک جوشکاری
burning glass عدسی محدب یاایینه مقعر
burning glass ذره بین
glass frit شیشه متخلخل
glass tube لوله شیشهای
glass vessels فروف شیشهای
glass ware فروف شیشه
bell glass مردنگی
glass wool پشم یا براده شیشه پشم شیشه
gauge glass درجه اب
watch glass شیشه ساعت
safety glass عینک ایمنی
rolled glass شیشه نورد خورده
rain glass میزان الهوا
race glass دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
pier glass ایینه قدی
focusing glass ذره بین جیبی
liqueur glass جام لیکور
ornamental glass شیشه تزئینی
opera glass دوربین مخصوص اپرا
opaque glass شیشه کدر
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
obscured glass شیشه مات
obscured glass شیشه تار
objective glass عدسی شیئی
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
object glass عدسی شیئی
night glass دوربین شب
safety glass شیشه ایمنی
safety glass شیشه بی خطراتومبیل
frosted glass شیشه مات
frosted glass شیشه کدر
glass sphere گویشیشهای
hock glass جام پایهبلند
tempered glass شیشه ابداده
spy glass تلسکپ یادوربین کوچک
spun glass شیشه ریسیده
spun glass شیشه مذاب الیاف مانند
spun glass شیشه تاب خورده
soluble glass شیشه مایع
soluble glass سدیم سیلیکات
sight glass شیشه مرئی
sheet glass شیشه ورقی
security glass شیشه نشکن
security glass شیشه ایمنی
safety glass شیشه اطمینان
safety glass شیشه نشکن
muscovy glass شیشه معدنی
muscovy glass سنگ طلقی
bordeaux glass گیلاسمخصوصشرابفرانسوی
lead glass شیشه سربی
cut glass بلور کریستال
field glass عدسی درونی دوربین یاذره بین
weather glass هواسنج میزان الهوا
There is a glass missing. یک لیوان کم است.
field glass دوربین صحرایی
eye glass عینک دستی
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
drinking glass فنجان
drinking glass گیلاس
wire glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
wired glass شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
glass cloth شیشه پاک کن
hour glass ساعت ریگی
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
beer glass لیوانآبجو
flint glass بلور
stined glass شیشه رنگی
mirror glass شیشه اینه
liquid glass شیشه مایع
measuring glass پیمانه
measuring glass درجه دار
rain glass میزان سنج
stained glass شیشه کاری منقوش
stained glass شیشه بندی منقوش
lime glass شیشه اهکی
sheet glass شیشه جام
flint glass فرف بلور
minute glass ساعت ریگی دقیقهای
glass-lined tank مخزنکوچکشیشهای
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
white wine glass جام مشروبسفید
rough cast glass شیشه خام
black glass bottle بطری
He emptied the glass to the last drop . لیوان را تا آخرین قطره خالی کرد
glass membrance electrode الکترود شیشه غشایی
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
black glass bottle بطلی
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
glass-fronted display cabinet بوفه
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
full well بسیارخوب
full and down ناو پر بار و سنگین
full up پر- مملو - لبریز
to the full <idiom> خیلی زیاد ،به طور کامل
full well خوب خوب
in full کاملا
full تمام تکمیل
to the full به منتهادرجه
full تمام قدرت
full تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full چرخش با پشتک کامل
full فول اکنده
to the full کاملا
full چرخیدن ژیمناست
I'm full. من سیر شدم [هستم] . [اصطلاح روزمره]
full سیر
full پر
full انباشته
full مملو
full پر لبریز
full کامل
full بالغ رسیده
full پری
full سیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com