English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English Persian
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
Other Matches
inhumane غیر انسانی
detained بازداشت کردن دستگیر کردن
detained حبس کردن
detained توقیف کردن
detained معطل کردن
detained بازداشتن
terrorist تروریست
terrorist طرفدارارعاب وتهدید
terrorist ارعابگر
terrorist ادمکش سیاسی
militia ملیشیا
militia نیروی مقاومت ملی جنگجویان غیر نظامی
militia قوای شبه نظامی
militia نیروی شبه نظامی
militia امنیه مجاهدین
militia نیروی نظامی
militia جنگجویان غیر نظامی
prisoners اسیر
prisoners محبوس
prisoners زندانی
state prisoners زندانیان سیاسی
hospitalized prisoners زندانیان بستری در بیمارستان
prisoners bars بازی گرگم به هوا
prisoners base بازی گرگم بهوا
prisoners of state زندانیان سیاسی
prisoners of state محبوسین سیاسی
state prisoners محبوسین سیاسی
They were all either kI'lled ou taken prisoners . همگی آنها کشته یا گرفتا رشدند
prisoners of war اسیر جنگی
prisoners of war زندانی جنگی
to commit terrorist act [ act of terrorism] مرتکب جرم تروریستی شدن
conditions of use شرایط کاربرد
necessary conditions شرایط لازم
under the same conditions شرایطی برابر
the conditions شرایط ان
given conditions شرایط معلوم
given conditions شرایط معینه
conditions شرایط اوضاع
conditions شرایط
conditions اوضاع
conditions وضعیتها
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
conditions حالات
actude conditions شرایط حاد
to satisfy conditions شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
To lay down certain conditions . شرایطی معین کردن
actude conditions شرایط شدید
working conditions شرایط کار
ambient conditions شرایط محیطی
terms and conditions ضوابط و شرایط
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
support conditions شرایط تکیه گاهی
usual conditions شرایط معمول
conditions of (the) competition شرایط رقابت
competitive conditions شرایط رقابت
competition conditions شرایط رقابت
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
light conditions نسبتهای روشنایی
suitable conditions شرایط مناسب
sufficient conditions شرایط کافی
standard conditions شرایط متعارفی
operating conditions رژیم
marginal conditions شرایط نهائی
ligting conditions شرایط روشنایی نسبتهای نور
ligting conditions نسبتهای روشنایی
light conditions شرایط نور
justificatory conditions عوامل موجهه
conditions of contract شرایط قرارداد
conditions of purchase شرایط خرید
conditions of sale شرایط اساسی معامله
excusatory conditions عوامل رافعه
equilibrium conditions شرایط تعادل
option of conditions خیار شرط
emergency conditions شرایط اضطراری
average conditions شرایط عادی
second order conditions شرایط ثانوی
average conditions شرایط متوسط
second order conditions شرایط مرتبه دوم
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
spring conditions شرایط بهاری
boundary conditions شرایط حدی
boundary conditions شرایط مرزی
present conditions شرایط فعلی
stability conditions شرایط ثبات
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
investigation of foundation conditions شناسایی زمین پی
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
Are you prepared to accept my conditions? حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
option of unfulfilled conditions خیار تخلف شرط
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com