English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
The water has risen over his head . <proverb> آب از سرش گذشته است .
Other Matches
head of water سرچشمهآب
head water بالای رودخانه بالارود
head water طراز اب در نهر
head water قسمت بالادست رودخانه
head water سرچشمه
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
keep one's head above water رهایی یافتن
head above water <idiom> آشکاری مشکل
keep one's head above water <idiom> گلیم خود را از آب کشیدن
keep one's head above water قصر دررفتن
rain water head طشتک بالای ناودان
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
risen طلوع کرده
risen برخاسته
head to head polymer بسپار سر به سر
head first سربجلو
head on از سر
head on از طرف سر
head first باکله
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> به عقب برگشتن
head on روبرو
head-on نوک به نوک
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head-on شاخ بشاخ
head-on روبرو
head-on از سر
head-on از طرف سر
head on نوک به نوک
head on شاخ بشاخ
head عنوان مبحث
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head افت
head ارتفاع فشاری
head دماغه
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head first از سر سراسیمه
head way پیشرفت
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشروی
head well مادر چاه
with head on سربه پیش سر به جلو
head well چاه پیشکار
well head سر چشمه
keep one's head دست پاچه نشدن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
keep one's head خونسردبودن
to go off one's head دیوانه شدن
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
over head هزینه سربار
R/W head وسیله
head way بجلو
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head to head رقابت شانه به شانه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
per head متوسطمیانگین
one way head سریکجهته
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
go to head of مست کردن
go head ادامه بدهید بفرماید
go head پیش بروید
from head to f. ازسرتاپا
R/W head HEAD WRITE/READ
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
head ابتداء
head انتها دماغه
head دهانه
head رئیس
head سالار عنوان
head موضوع
head منتها درجه موی سر
head فهم
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head نوک
head راس عدد
Off with his head ! سرش را ببرید !
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
head out <idiom> ترک کردن
head for به سمت معینی در حرکت بودن
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
to head off عازم شدن [گردش]
head سر
head کله
head سردرخت
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head راس
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head پیش رو
head عناصر اولیه ستون
head عمده
head اصلی
head مهم
head : سرگذاشتن به
head سرفشنگ
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head دارای سرکردن
letter head سر کاغذ
lapping head سمبه فلزی
head of the state رئیس دولت
head of the state نخست وزیر
head work زینت مخصوص سنگ سرطاق
head of the mission رئیس هیات اعزامی
head of a rivet سر پرچ
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
head work کار فکری
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
knock on the head نقش بر اب کردن
head office اداره مرکزی
head on collision برخورد رودررو
head wind باد روبرو
head over heels پشت ورو
head wind باد مخالف
head word کلمه یاجملهای که در سراغاز فصل یا بخش کتاب نوشته میشود
head oncollision برخورد رویاروی
head work فکر روشن
head's party گروه نظافت
heels over head وارونه
heels over head معلق
my head aches سرم درد میکند
head on collision برخوردشاخ به شاخ
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
head office دفتر مرکزی
head over heels وارونه
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
percolation head ارتفاع نفوذ
pile head قسمت فوقانی شمع
pile head سر شمع
piston head سرپیستون
piston head کف پیستون
playback head وسیلهای که سیگنالهای ضبط شده روی رسانه ذخیره سازی را می خواند و آنها را به سیگنال الکترونیکی تبدیل میکند
head money جنایتکار
head money جایزه اوردن سر
head mistress خانم رئیس
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
popy head خشخاش
pope head جاروب گردیا دسته دراز
poppet head پایه
poppet head گیره
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
per head tax مالیات سرانه
head nystagmus نوسان سر
output per head بازده سرانه
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
head of a pile سر شمع
output per head تولید سرانه
power head سر موتور
head piece سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
head rope طناب شماره یک
head rope طناب سینه
head sail بادبان جلو کشتی
head sail بادبان جلوی دکل
head set یک زوج گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره روی سر ثابت میشود
head slot شکاف هد
head space فاصله سر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com