English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (7 milliseconds)
English Persian
There seems to be a jinx on that family. به نظر می رسد که این خانواده جادو شده است.
Other Matches
jinx آدم [چیز] نفرین [لعنت] آور
jinx ادم بد شانس
jinx ادم که بدشانسی میاورد
jinx شانس نیاوردن
to jinx somebody [something] کسی [چیزی] را جادو کردن
to put a jinx on somebody [something] کسی [چیزی] را جادو کردن
That guy is a jinx. این آدم بدشانسی می آورد.
There's a jinx on this computer. این رایانه جادو شده.
He felt like he'd finally broken the jinx. او [مرد] این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
family name نام خانوادگی
family name نام فامیلی
in a family way <idiom> حامله بودن
family name اسم خانوادگی
in a family way بی رودربایستی
in the family way ابستن
in a family way ازادانه
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family اهل
family عیال
family خانوار
family فامیلی
family زوجه
family خانواده
family خاندان
family محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
family تیره
member of a family عضو خانواده
to maintain one's family نگهداری کردن
to provide for one's family خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
family man مرد عیالوار
family man زن و بچهدار
family man مرد خانوادهدار
family man عیالمند
to maintain one's family خانواده خود را
support a family متکفل مخارج خانوادهای بودن
schizogenic family خانواده اسکیزوفرنی زا
patronymic family خانواده پدرنامی
family man دارای نانخور
of a noble family اصیل
occupational family گروه شغلی
matronymic family خانواده مادرنامی
of a noble family نجیب
family man مرد خانواده - دوست
family man زن و بچه دوست
family of curves دسته منحنی ها [ریاضی]
family of curves دسته توابع [ریاضی]
one-parent family خانوادهایکهدرآنفرزندبافقط یکیازوالدینشزندگیکند
He did it for the sake of his family . محض خاطر خانواده اش این کاررا کرد
woodwind family خانوادهسازهایبادی
violin family انواعویلونها
family tent چادرخانوادگی
brass family خانوادهسازهایبادی
family men زن و بچه دوست
family men مرد خانواده - دوست
family men دارای نانخور
family men عیالمند
family men مرد خانوادهدار
family men زن و بچهدار
family men مرد عیالوار
he is a shame to his family ننگ یامایه رسوایی خانواده خود میباشد
family doctor پزشک خانواده
family planning تنظیم خانواده
chip family چند تراشه مربوط به هم
circuit family خانواده مداری
computer family خانواده کامپیوتر
conjugal family خانواده زن و شوهری
family doctors پزشک خانواده
consanguine family خانواده هم خون
extended family خانواده گسترده
family planning برنامه ریزی خانواده
family tree شجره
family tree نسب نامه
family tree شجره نامه
family trees شجره
family trees نسب نامه
family trees شجره نامه
nuclear family خانواده هستهای
family names اسم خانوادگی
family names نام فامیلی
family names نام خانوادگی
family allowance مدد معاش
family allowance معاش اولاد حق اولاد
family allowances مقرری خانوادگی
gas family خانواده گاز
family industry صنعت خانوادگی
family expenditure هزینه خانواده
family expenditure هزینه خانوار
family farm مزرعه خانوادگی
font family خانواده فونت
family law حقوق خانواده
family neurosis روان رنجوری خانوادگی
family of computers خانواده کامپیوترها
family of the prophet اهل بیت پیامبر
family therapy خانواده درمانی
family size تعداد افراد خانواده
family structure ساخت خانواده
family check کیش همگانی
happy family دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
family allowances کمک دولت به خانوارها
family asset دارائی خانوادگی
handicapped with a family گرفتارخانواده
family background پیشینه خانوادگی
family budget بودجه خانواده
handicapped with a family پابست عیال
family budget بودجه خانوار
habit family hierarchy سلسله مراتب عادتهای هم خانواده
motorola 000 family خانواده موتورولا
to return to the fold [family] به خانواده خود برگشتن
Family prayer rug فرش محرابی صف گونه [اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
He cant be tied down to family life. پای بند زندگی خانوادگی نیست
family planning programs برنامههای تنظیم خانواده
extended family system نظام فامیلی گسترده
descendanbts of the family or tribe بنی
Generosity runs in the family. سخاوت دراین خانواده ارثی است
He left his family in Europe . خانواده اش را دراروپ؟ گذاشت
A curse has been laid on the family . خانواده لعنت شده یی است
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
run in the family/blood <idiom> دریک سطح بودن
wear the pants in a family <idiom> رئیس خانواده بودن
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed. شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
A single bereavement is enough to affect a whole family. <proverb> یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
Our grandmother wears the trousers ( breeches , pants ) in our family . مادر بزرگمان مرد خانواده است
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it [anything] . من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم [هیچ چیزی] جادو بشود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com