Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 38 (4 milliseconds)
English
Persian
They were walking three abreast.
سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
Other Matches
abreast
برابر
abreast
پهلو به پهلو
line abreast
کشتی هایی که پهلو به پهلو می روند
walking
راه رونده
walking
گردش
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
walking library
کتابخانه متحرک
walking patient
مریض سرپایی
walking papers
ورقه خاتمه خدمت
walking library
شخص دانشمند
walking ticket
ورقه خاتمه خدمت
with one's back to the walking
درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ
walking frame
قالبچهارپا
walking leg
پاهایراهرونده
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
at walking pace
با سرعت پیاده روی
walking on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
walking dictionary
فرهنگ متحرک
walking delegate
نماینده سیار
walking chair
چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
walking stick
عصا
walking stick
چوبدستی
walking stick
حشره راست بال امریکایی
walking sticks
عصا
walking sticks
چوبدستی
walking sticks
حشره راست بال امریکایی
chinese walking
سد چین
chinese walking
سد ختایی
elegant walking
راه رفتن باوقار
race walking
مسابقه راهپیمایی
sleep walking
خوابیده گردی
walking beam
میل لنگ
sleep walking
خوابیده روی انتقال نومی
string walking
تمرین تیراندازی با تیر وکمان
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com