Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
Third time lucky.
با سه نشه ،بازی نشه
Search result with all words
Consider yourself lucky
[fortunate]
(that) you weren't on the train at that time.
شما باید خودتان را خوش شانس
[خوشبخت]
در نظر بگیرید
[که]
در آن زمان در قطار نبودید.
Other Matches
lucky
خوش اقبال
Lucky you!
<idiom>
چه خوش شانسی!
lucky
بختیار
lucky
خوش یمن
lucky
خوش قدم
Lucky you!
<idiom>
خوش به حالت!
to cut one's lucky
کوچیدن گریختن
to cut one's lucky
اردو برچیدن
to cut one's lucky
اردوبهم زدن
lucky star
<idiom>
ستاره بخت واقبال
happy go lucky
اسان گذران بیمار
happy go lucky
لا ابالی
happy go lucky
برحسب تصادف لاقید
happy go lucky
الله بختی
happy-go-lucky
دل بدریا زدن
lucky dips
رجوع شود به bag grab
lucky dip
رجوع شود به bag grab
to cut one's lucky
رخت بربستن
Today is my lucky day.
امروز روز خوش بیاری من است
How come you remembered me ? What lucky chance brings you here
چه شد که یادی از ماکردی ؟
Good for you. Lucky you. There are only two possibilities(alternatives)In any event(case). At any rate.
درهر حال
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
Our time is up .
وقت تمام است
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
at the same time
ضمنا"
at the same time
در ان واحد
down time
مدت از کار افتادگی
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
It's time
وقتش رسیده که
down time
زمان بیکاری
down time
زمان توقف
down time
زمان تلف
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
against time
تایم گیری
against time
رکوردگیری
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
At the same time .
درعین حال
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
what is the time?
چه ساعتی است
down time
مرگ
behind time
دیر
behind time
بی موقع
time will tell
در آینده معلوم می شود
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
at the same time
در عین حال
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
There is yet time.
هنوز وقت هست.
time out
<idiom>
پایان وقت
time after time
<idiom>
مکررا
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
take your time
عجله نکن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
some time
مدتی
once upon a time
روزی
on time
مدت دار
old time
قدیمی
off time
مرخصی
off time
وقت ازاد
mean time
ساعت متوسط
mean time
زمان متوسط
some time
یک وقتی
many a time
بارها
many a time
چندین بار
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
هوشیاربودن
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
some time or other
یک وقتی
some time or other
یک روزی
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
specified time
وقت معین
there is a time for everything
هرکاری وقتی
there is a time for everything
دارد
time and again
چندین بار
time and again
بکرات
time in
ادامه بازی پس از توقف
time is up
وقت گذشت
out of time
بیجا
out of time
بیگاه
out of time
بیموقع
to know the time of d
اگاه بودن
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time
درست بموقع
one-time
قبلی
one-time
سابق
from time to time
هرچندوقت یکبار
from time to time
گاه گاهی
from this time forth
ازاین ببعد
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
for the time being
عجالت
four-four time
چهارهچهارم
one at a time
یکی یکی
three-four time
نت
two-two time
نتدودوم
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
one-time
پیشین
all-time
بالا یا پایینترین حد
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
in time
بجا
in time
بموقع
in the time to come
اینده
in the mean time
ضمنا
in no time
خیلی زود
two time
دو حرکت ساده
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
i time
time Instruction
what time is it?
چه ساعتی است
what is the time?
وقت چیست
all-time
همیشگی
all-time
بیسابقه
in the time to come
در
time out
ایست
time
فرصت موقع
time
ثیر قرار میدهد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
at any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
any time
<adv.>
درهمه اوقات
time
وقت قرار دادن برای
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
time
روزگار
time
مدروز
time
عهد
time
مدت
time
وقت معین کردن
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
ساعتی
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
TIفرمان E
time
فرصت
time
زمانه
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
ایام
time
تایم
time out
تایم
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
هر بار
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
گاه
time
فرصت مجال
time
هنگام
time
زمان
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
time
وقت
time
[s]
<adv.>
دفعه
time out
مهلت
time
[s]
<adv.>
بار
time sampling
نمونه گیری زمانی
time priority
تقدم زمانی
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time quantum
ذره زمانی
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
time saver
گاه اندوز
time schedule
برنامه زمانی
time score
نمره زمانی
time sense
حس زمانی
time server
ابن الوقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com