English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (2 milliseconds)
English Persian
This new frontier incident probably means war. این رویداد مرزی جدید معنیش احتمالآ جنگ است
Other Matches
frontier مرز
frontier صف جلو لشکر
frontier خط فاصل مرزی
frontier سرحد
frontier police پلیس مرزبانی
frontier treaty معاهده مرزی
utility frontier مرز مطلوبیت
coastal frontier حدود ساحلی
production frontier مرز تولید
coastal frontier نوار مرزی ساحلی
costal frontier مرز ساحلی
costal frontier نوار مرزی ساحلی
delivered at frontier تحویل در مرز
delivered at frontier یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالای موردمعامله را در مرز تعیین شده تحویل میدهد
frontier line خط وسط صفحه شطرنج
production possibility frontier مرز امکانات تولید
utility possibility frontier مرز امکانات مطلوبیت
He crossed the frontier(border-line). ازمرز رد شد
named place of delivery at frontier تحویل در مرز مشخص
incident ضمنی
incident فرعی
incident لازم
incident ماوقع
incident حادثه
incident شایع
incident روی داد
incident واقعه
incident حادثه ضمنی
incident حتمی وابسته
incident تابع
incident رویداد
incident اتفاقات
incident حادثه عملیاتی
incident ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incident تصادم یکانها
He smuggled the car into England ( across the British frontier ) . اتوموبیل را قاچاقی وارد مرز انگلستان کرد
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
incident light نور تابشی
a minor incident یک حادثه جزئی
security incident حادثه امنیتی
incident light نور منتشر
incident room اتاقبازجوئی
an incident ray شعاع ساقط
an incident ray پرتو ساقط
incident light نور فرودی
The incident set off a debate. این رویداد بحثی را به راه انداخت [برانگیخت] .
It wI'll pass off without one single incident آب از آب تکان نخواهد خورد
by all means <adv.> حتما
means استطاعت وسایل
he says what he means مقصودخودراصریحابیان میکند
not even by [not even through] [not even by means of ] نه حتی به وسیله [به طریق]
by some means or other <adv.> هیچ چیز [اصلا]
Certainly not! [By no means!] مطمینا نه ! [به هیچ وجه !]
How . In what way. By what means. چطور؟
by all means با تمام وسائل
by all means هر طورباشد
by all means بهمه حال
means توانایی
by all means <adv.> کاملا
by all means <adv.> قطعا
means وسیله
means وسائل
means توانائی درامد
means دارائی
means وسایل
means درامد
means دارایی
means استطاعت
by all means بهر قیمت که باشد
by f. means بامدادا
by f. means ملایمت
means are not a وسایل فراهم نیست
by no means به هیچ وجه
i do not know what he means نمیدانم مقصودش چیست
by means of به وسیله
he means well قصد بدی ندارد
he means well نیتش خوب است
means of transport وسائط نقلیه
ways and means طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
means of production وسایل تولید
means of production ابزار تولید
means objects اشیاء وسیله
he means mischief مقصودش شیطنت
he means mischief است
means against rust ابزارهای گرد زدا
lack of means عدم تمکن
ends and means هدف و وسیله
fraudulent means وسائل متقلبانه
Other means of transport سایر وسایل نقلیه
transport means وسیله بارکشی یاحمل ونقل
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
means test سنجش استطاعت مالی
means tests سنجش استطاعت مالی
square means second p مجذوریعنی توان دوم
means-tested متغیرغیروابسته
blocking the means سد ذرایع
to live beyond one's means بیش از حدود استطاعت خودخرج کردن
By no manner of means . بهیچ وجه من الوجوه
By no means . By no account . به هیچ وجه
aman of means ادم دارایا با استطاعت
The means of payment will appear unchanged. شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
this word means a dog این واژه یعنی سگ
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
committee of ways and means کمیسیون مالی
means of attaining one'd end وسیله رسیدن بمقصود
this word means a dog معنی این کلمه سگ است
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
means ends analysis نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
means end capacity استعداد درک وسیله- هدف
means end expectation انتظار وسیله- هدف
means end learning یادگیری وسیله- هدف
means end relations روابط وسیله- هدف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com