English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 34 (4 milliseconds)
English Persian
To beg (solicit ) someone favour . از کسی منت کشیدن
Other Matches
solicit خواستن
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
solicit تشجیع کردن خواستاربودن
solicit تقاضا کردن جلب کردن
solicit التماس کردن
solicit درخواست کردن
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
by favour of بمساعدت
in favour of بر له
by favour of توسط
in favour of به حساب
in favour of به نفع
by favour of بدستیاری
by favour of بامرحمت
favour التفات
favour توجه مرحمت
favour مساعدت
favour طرفداری مرحمت کردن
favour نیکی کردن به طرفداری کردن
favour همراهی
favour همراهی یا طرفداری کردن با
p in favour of a person تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
the odds are in our favour احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
wedding favour گل یا نوار سفید که به افتخارعروسی به جامه خود میزنند
to fall from favour [with someone] [Britisch E] از چشم [کسی] افتادن
The senator argued in favour of lowering the tax. سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
to curry favour [British E] /favor [American E] with somebody هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن
to curry favour [British E] /favor [American E] with somebody برای کسی خود شیرینی کردن
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour . دعوت شما را با منت قبول می کنم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com