English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (6 milliseconds)
English Persian
To do justice to something. حق مطلبی را ادا کردن
Search result with all words
Justice of the Peace قاضی صلحیه
Justice of the Peace امین صلح دادرس دادگاه بخش
Justice of the Peace رئیس دادگاه بخش
Justice of the Peace امین صلح
justice داد
justice عدالت
justice انصاف
justice درستی دادگستری
justice قسط
Chief Justice رئیس دادگاه
Chief Justice قاضی اعظم
Chief Justice قاضی القضات
Chief Justice رئیس دیوان عالی
miscarriage of justice اشتباه قضایی
miscarriages of justice اشتباه قضایی
administer justice احقاق حق کردن
administration of justice اجرای عدالت
administration of justice احقاق حق
an outrage upon justice بیعدالتی
an outrage upon justice پایمال سازی حق دیگران
borough justice عضو خانه اصناف
court of justice دادگاه
dispense justice دادگستردن
house of justice عدالتخانه
immanent justice عدالت طبیعی
in the name of justice بنام عدالت
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
justice of supreme court مستشار دیوان عالی کشور
lord chief justice رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
military justice دادسرای نظامی
military justice دادرسی نظامی
military justice قوانین جزایی ارتش
ministry of justice وزارت دادگستری
ministry of justice وزارت عدلیه
plead for justice دادخواهی کردن
plead of justice دادخواستن
preventive justice حقوق تامینی
preventive justice قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
the chief justice قاضی القضات
to a justice عدالت کردن
to a justice عدل گستردن
to d. justice عدالت کردن
to impinge on justice از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
to impinge on justice کار ناحق کردن
poetic justice کامیابی خوبان و شکست بدان
poetic justice سزا
poetic justice جزا
To trample on justice . To be unfair. پا روی حق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
Injustice is the opposite of justice. ظلم ضد عدل است
This photo does not do you justice. خودتان از عکستان بهتر هستید
administer justice اجرای عدالت
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com