English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
Other Matches
To tald someones head off. سر کسی را بردن ( با پ؟ حرفی )
drum head پوست طبل
To probe someones affairs . To pry into someones affairs . تو کوک (کار ) کسی رفتن
To take away someones living . کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
To get someones back up. روی سگ کسی رابالاآوردن
To ask after someone [someones health] حال کسی را پرسیدن. [جویای احوال کسی شدن.]
To trample on someones right . حق کسی را لگه مال کردن
To box someones ears . تو گوش کسی زدن
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
To laugh in someones face. به ریش کسی خندیدن
To bring something to someones attention . چیزی را ازنظر کسی گذراندن
To custivate someones frindship . با کسی گرم گرفتن
To jump down someones throat. به کسی توپ وتشر زدن
To break someones heart. دل کسی راشکستن
To oil someones palm. سبیل کسی را چرب کردن ( رشوه دادن )
To damp someones ardour. دماغ کسی راسوزاندن (خیط کردن )
To breake someones heart. دل کسی راشکستن
To opev someones wound. داغ کسی را تازه کردن
To readdress someones grievances. بداد کسی رسیدن
To box someones ears. تو گوش کسی زدن
To talk behind someones back. پشت سر کسی حرف زدن
To wear down someones resitance. تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
To amuse someone . to engage someones attention . سر کسی را گرم کردن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
To set someones mind at ease. خیال کسی را راحت کردن
To dampen someones enthusiasm(spirits). تو ذوق کسی زدن
To be in someones black list (book). درلیست سیاه کسی بودن
To amuse someone . To engage someones attention. سر کسی را گرم کردن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
To put the words into someones mouth. حرف توی دهن کسی گذاشتن
To put a spoke in someones wheel. چوب لای چرخ کسی گذاردن ( ایجاد مانع واشکال )
To pull the wool over someones eyes . سر کسی را شیره مالیدن ( فریب دادن )
To sound someone out . To feel someones pulse . مزه دهان کسی را فهمیدن
To pull someones leg . To kid someone. سر بسرکسی گذاشتن
To bring something to someones notice ( attention ) . چیزی را بنظر کسی رساندن
To pull someones ear . To teach someone a lesson . کسی را گوشمالی دادن
To put someones back up . To make someone livid . کفر کسی را با لاآوردن
drum غلطک
drum گردونه دوار
drum درام سیلندر استوانه
drum طبلک بخار طبلک
drum استوانه
drum ساقه گنبد
drum طبل زدن
drum فرف استوانه شکل
drum نوع اولیه فضای ذخیره سازی مغناطیسی کامپیوتر
drum ی
drum رسانه خروجی کامپیوتر که حاوی یک قطعه متحرک و یک کاغذ است که می چرخد و باعث ایجاد الگوهاو متن هایی میشود وقتی که هر دو در جهت مختلف می چرخند
drum طبل کوس استوانه
drum نورد
drum چلیک
drum طبل
drum طبله
drum طبلک
drum دهل
drum [ستون استوانه شکل]
to drum out بیرون کردن
drum up <idiom> اختراع کردن
drum طوقه
drum plotter رسام طبله
drum plotter رسام استوانهای
drum miller دستگاه فرز غلطک گردان
drum armature ارمیچر استوانهای
drum majorette زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
drum magazine مخزن استوانهای
drum controller کنترل کننده درام
drum controller غلطک فرمان
drum controller نافم استوانهای
drum beat صدای کوس
gasoline drum بشکه بنزین
drum barrel پوسته یا روکش استوانهای
drum plotter کشنده طبله
drum printer چاپگر طبلهای
guide drum طبلک راهنما
at beat of drum بصدای کوس
bass drum طبل بزرگ
bass drum کوس
beat of drum ضربه طبل
cable drum قرقره استوانه شکلی که کابل کنترل به دور ان پیچیده شده و مقدار کابلی که با هرچرخش دسته حرکت میکند راافزایش میدهد
drum turret سر رولور استوانهای
drum switch جابجاگر استوانهای
drum storage drum magnetic
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
drum printer چاپگر طبله
drum printer چاپگراستوانهای
drum switch کلید غلطکی
grooved drum قرقره شیاردار
to drum a tune ضرب مقامی راباکوس گرفتن
magnetic drum درام مغناطیسی
magnetic drum طبله مغناطیسی
log drum طبله واقعه نگاره
drum rolls تندزنی
drum rolls ضربات مداوم
print drum طبله چاپ
drum roll تندزنی
drum roll ضربات مداوم
range drum طبله مسافت
winding drum قرقره سیم پیچی
range drum طبله بستن مسافت به توپ
smoked drum گردونه ثبت کننده
revolving drum طبله چرخان
rotary drum طبلک گردان
to drum at a door درکوبیدن
to drum at a door درزدن
drum majors طبل بزرگ
kettle drum کوس
kettle drum دهل
kettle drum دمامه عصرانه مفصل
drum majors فرمانده طبالان
drum major طبل بزرگ
drum major فرمانده طبالان
magnetic drum طبلک مغناطیسی درام حافظه
memory drum گردونه یاد
drum pump پمپ استوانهای شکل
tenor drum طبلتنور
snare drum زهطبل
rotating drum فرفاستوانهایشکلچرخشی
drum brake ترمزحلقوی
kettle drum نقاره
series drum winding سیم پیچ اصلی ارمیچراستوانهای
rotary drum mixer مخلوط کننده طبلکی
multiple drum winding سیم پیچ استوانهای چندگانه
rotary drum mixer میکسراستوانهای بتن
magnetic drum system سیستم درام مغناطیسی
magnetic drum memory حافظه با درام مغناطیسی
head to head polymer بسپار سر به سر
drum type boring machine دستگاه مته نوع استوانهای
magnetic drum file memory درام مغناطیسی حافظه بزرگ
drum type lubricating pump پمپ روغنکاری نوع غلطکی
To bring something to someones notice . Make someone sit up and take notice . کسی را متوجه چیزی کردن
To take someones side . To side with someone. از کسی طرفداری کردن
go head پیش بروید
head off <idiom> به عقب برگشتن
from head to f. ازسرتاپا
head to head رقابت شانه به شانه
keep one's head خونسردبودن
per head متوسطمیانگین
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
one way head سریکجهته
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
over head هزینه سربار
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
off with his head سرش را از تن جدا کنید
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
keep one's head دست پاچه نشدن
R/W head HEAD WRITE/READ
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
to go off one's head دیوانه شدن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
well head سر چشمه
head سر
head way بجلو
head way پیشرفت
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head well مادر چاه
head well چاه پیشکار
with head on سربه پیش سر به جلو
R/W head وسیله
go to one's head <idiom> مغرور شدن
head فرق سرصفحه
head on نوک به نوک
head on روبرو
head انتهای میز بیلیارد
head on از سر
head on شاخ بشاخ
head هد
head سردرخت
head اصلی
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head سرستون
head-first از سر سراسیمه
head-first سربجلو
head-first باکله
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head first از سر سراسیمه
head first سربجلو
head first باکله
head-on نوک به نوک
head-on روبرو
head عمده
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head دماغه
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head ارتفاع فشاری
head بخش بالایی وسیله
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com