English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
To establish( make) contact. تماس دایر ( برقرار ) کردن
Other Matches
to make contact اتصال دادن
to make contact پیوستن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
re establish دوباره برپا کردن
establish شهرت یامقامی کسب کردن
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish دایرکردن بنانهادن
establish تاسیس کردن
establish کسی رابه مقامی گماردن
establish ساختن برقرارکردن
re establish دوباره تاسیس کردن
re establish تجدید کردن
establish برپاکردن
establish برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
to establish oneself مستقرشدن
pre establish از پیش بر قرار کردن
to establish one's health تقویت مزاج کردن
to establish oneself جای گرفتن
to re establish ons's health تقویت مزاج کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
To make money. To make ones pile. پول درآوردن ( ساختن )
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
to be in contact تماس داشتن
Where can I contact Mr …. ? کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
contact تماس
contact فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
contact کنتاکت
contact اتصال
contact محل اتصال تماس گرفتن
contact تماس یافتن تماسی
contact برخورد
contact ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contact قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contact اتصال الکتریکی برخورد
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact sweeping روبیدن مکانیکی
contact sports ورزشهای برخوردی
contact sweeping روبیدن ضربتی
contact with the net خطای تماس با تور والیبال
dry contact اتصال الکتریکی غلط که باعث خطای تمام نشدنی میشود
electric contact کنتاکت الکتریکی
To be in touch ( contact) with someone. با کسی درتماس بودن
positive contact اتصالبارمثبت
ignition by contact احتراق تماسی
delayed contact چاشنی با تماس تاخیری سیستم پیش تنظیم تاخیری
negative contact اتصالنگاتیو
impluse contact کنتاکت ایمپولز
impluse contact کنتاکت ضربهای
contact sparking جرقه کنتاکت
contact series اتصال سری
contact point وسیله تماس نقطه اخذ تماس
contact point قطب تماس
contact plug دوشاخه برق
contact plug فیش اتصال
contact piece کنتاکت
contact piece پلاتین
contact patrol گشتی اخذتماس
contact patrol گشتی تماس
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
contact party گروه تماس
contact points نوکهای کنتاکت
contact potential ولتاژ تماسی
contact pressure فشار تماسی
contact potential فشار الکتریکی تماسی
contact resistance مقدار مقاومت کنتاکت
contact report گزارش تماس با هواپیمای دشمن
contact report گزارش اخذ تماس
contact rectifier یکسوکننده مجاورتی
contact ratio نسبت تماس
contact rail ریل کنتاکت
contact print چاپ به طریقه تماس
contact print چاپ خشک
contact pressure فشار تماس
contact pair زوج اتصال
intermediate contact کنتاکت میانی
mercurial contact کنتاکت جیوهای
point of contact نقطه تماس
protective contact کنتاکت محافظ
relay contact کنتاکت رله
roller contact کنتاکت غلتکی
self cleaning contact کنتاکت خودشوی
side contact شاخک لامپ
sliding contact کنتاکت لغزان
sliding contact کنتاکت لغزشی
point contact کنتاکت نقطهای
point contact تماس نقطهای
plug contact کنتاکت دوشاخه
movement to contact حرکت به اخذ تماس
movement to contact حرکت به تماس
multi contact چند قطبی
multiple contact دسته کنتاکت
multiple contact کنتاکت دستهای
normally closed contact اتصال معمولا بسته
normally open contact اتصال معمولا باز
pin contact اتصال سنجاقی
spring contact کنتاکت فنری
switch contact کنتاکت اتصال
contact lenses لنز چشم
contact lenses عدسی مماس
contact lenses عدسی بساو
contact lever اهرم اتصال
contact printer اتصالچاپگر
interrupter contact کنتاکت قطع
to bring into contact تماس دادن
interrupter contact کنتاکت پلاتین
line of contact خط تماس
main contact کنتاکت اصلی
contact lens عدسی بساو
to break contact جریان راگسستن
to bring into contact پیوستن
to break contact اتصال راقطع کردن
wiping contact کنتاکت لغزان
zone of contact ناحیه تماس
zone of contact محل برخورد
contact lens لنز چشم
contact lens عدسی مماس
intermediate contact کنتاکت واسطه
area contact سطح تماس
contact breaker افتومات
contact breaker کلید قطع کننده
contact behavior رفتار تماس جویانه
contact bar الکترود جوشکاری
contact backlash دنده کور تماس
contact area منطقه اخذتماس
contact area منطقه تماس
contact angle زاویه تماس
breake contact کنتاکت ساکن
collector contact اتصال کلکتور
collective contact کنتاکت جامع
change over contact کنتاکت تغییر دهنده
carbon contact کنتاکت کربنی
breaker contact پلاتین
advance to contact پیشروی برای اخذ تماس
contact surface سطح تماس
angle of contact زاویه تماس
contact detector اشکارساز کنتاکتی
contact drop افت کنتاکتی
contact lost هدف گم شد
contact lost هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
contact lost تماس قطع شد
contact line خط تماس
contact lights چراغهای سفید در دو طرف باند موازی با خط مرکز ان
contact diameter قطر تماس
contact flange فلانژ تماس
contact fire انفجارمین در اثر تماس با کشتی
contact microphone میکروفون کنتاکتی
contact fire انفجار در اثر تماس
contact area سطح تماس
contact electricity فشار الکتریکی تماسی الکتریسیته تماسی
contact mine مین اصطکاکی
contact mine مین مجاورتی
contact mine مین ضربتی
contact mine مین مکانیکی
hot-shoe contact نفطهاتصالفلاش
If there is a reason for complaint, please contact ... اگر شکایتی دارید، لطفا با ... تماس بگیرید.
multi contact plug دوشاخه با کنتاکتهای متعدد
multiple contact switch کلید پلهای
wire contact distributor دلکوی تماسی
welded contact rectifier یکسو کننده نقطهای جوش شده
single contact switch کلید یک قطبی
single contact lamp لامپ تک کنتاکتی
surface contact rectifier یکسوکننده سطحی
point contact rectifier یکسو کننده نقطهای
angular contact bearing یاطاقان زاویه دار
metallic contact grid میخمتصلفلزی
contact voltage regulator نافم ولتاژ با کنتاکت
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
contact potential barrier پشته پتانسیل مجاورتی
contact ion engine موتوری برای ایجاد تراست درفضا
brush contact loss افت زغال
contact electromotive force نیروی برق رانی مجاورتی
contact field technician کارمند فنی
contact potential difference اختلاف پتانسیل مجاورتی
hard contact printing چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
double contact lamp لامپ با اتصال مضاعف
ignition by contact breaking احتراق با قطع کنتاکت
equivalent circuit of a contact rectifie مدار هم ارز یکسوکننده مجاورتی
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
angular contact thrust ball bearing بلبرینگ طولی محوری
to make it up اشتی کردن
make up <idiom> درستکردن
make the most of <idiom> بیشترین سود را بردن
make up <idiom> اختراعکردن
make up <idiom> بازیافتن ،برگرداندن
to make much of استفاده کردن از
make up <idiom> استقرار وسایل تزئین وآرایش
make up <idiom> دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
make the best of <idiom> دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
make something up <idiom> اختراع کردن
to make a r. for something چیز یرا خواهش کردن
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to make a for دردسترس گذاشتن
to make a f. چیزدارشدن
to make a f. دارایی یاثروت بهم زدن متمول شدن
to make a d. دفاع کردن
to make a فاهرساختن
to make a نمودار کردن
to make up to any one پیش کسی خود شیرینی کردن
to make شاش کردن
to make زهراب ریختن شاشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com