English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (8 milliseconds)
English Persian
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
Search result with all words
blind spots نقطه کور
blind spots نقطه ضعف
Other Matches
blind leading the blind <idiom>
The blind can not lead the blind. <proverb> کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
spots جا
spots مشاهده کردن گلوله ها
spots نقطه
spots خال
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots در محل
spots درجا
spots مکان
spots کشف کردن دیدن
spots تشخیص دادن
spots فوری
spots باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
spots لکه دارشدن
spots لکه دارکردن
spots زمان مختصر لحظه
spots موضع
spots لکه لک
spots محل
spots تنظیم تیر کردن
spots مسافت یابی کردن
spots کشف کردن اماده پرداخت
spots بجااوردن
spots کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
spots لکه موضع
spots به طور نقد
spots نقدا"
spots کمان
it is marked with spots نشان ان خالهایی است که دارد
temperature spots نواحی دماگیر
hot spots نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
beauty spots خال
beauty spots خال زیبایی
beauty spots خال کوچک
hot spots نقطه داغ
hit the high spots <idiom> روی نکته اصلی تمرکز کردن
blind گرفتن
to be blind to نفهمیدن
to be blind to ندیدن
to go it blind بی گداربه اب زدن
to go it blind بی پرواکاری راکردن
blind :چشم بند
blind اغفال کردن
blind درز یاراه
blind خیره کردن
blind :کورکردن
blind بی بصیرت
blind غیر خوانایی
blind تاریک ناپیدا
blind نابینا
blind : کور
blind پوشش مخفی [جامعه شناسی]
blind مخفی گاه [جامعه شناسی]
blind پناه
blind سنگر
blind کمینگاه
blind بدون دید مستقیم پرسنل
blind کور کردن
blind چشمک زدن علامت دادن
blind چراغ اعلام خطر
blind چراغ چشمک زن
blind طاقنما
blind مخفی گاه
blind آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind پرده
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
blind در پوش
moon blind شبکور
he is blind to kindness مهربانی نمیفهمد چیست
hoodman blind مرد کلاهدار
he strike him blind چنان زد که کورش کرد
hoodman blind اوباش
hoodman blind لوطی
hoodman blind گردن کلفت
green blind نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
blind valley کور دره
blind window پنجره نما
blind zone منطقه کور
born blind کور مادرزاد
color blind رنگ کور
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
day blind روزکور
gravel blind تقریبا کور
moon blind روزبین
moon blind دچار اماس نوبتی
murphy blind چشم بند اسب
word-blind کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
colour blind کوررنگ
blind drunk مستمخمور
Roman blind درپرشرومانی
blind cloth پردهکرکره
double blind دوسوکور
ventilation blind پیش پنجره
blind storey تریبون کلیسا
sun blind سایبان
sun blind پرده پنجره
strike blind با ضربه کور کردن
stone blind کاملا کور
spanish blind دریچه کرکرهای
snow blind برف کوری
snow blind برف کور
roller blind پرده فنردار قرقره ایی
night blind شبکور
sand blind دارای چشم تار
blind transportation ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
blind alley کوچه بن بست
blind bridle لگام چشمبنددار
blind a lley کوچه بن بست
blind circuit مدار یک طرفه
blind circuit مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind coal زغال سنگ بی شعله
blind diagnosis تشخیص بی نام
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
blind flange فلانژ سرپوشیده
blind flange فلانژ کلاهک
blind fold چشم بستن
blind arcade طاقنما
blind analysis تحلیل بی نام
Venetian blind پنجره کرکره
blind alleys شاخه بن بست
blind alleys کوچه بن بست
blind date قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind alley شاخه بن بست
blind spot نقطه کور
blind spot نقطه ضعف
blind fold کورکردن
blind fold با چشم بسته
blind of one eye یک چشم
blind one eye از یک چشم کور
blind pipe لوله غیرمشبک
blind pass پاس بدون دید یار
blind pass پاس کور
blind pass کالیبر کور
blind transportation ارسال یک جانبه
blind stiteh کور نخبه
blind side سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind search جیستجوی بی نتیجه
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind rivet پرچ کور
blind pipe لوله کور
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind hole سوراخ مسدود
blind hole سوراخ کور
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind matching همتاسازی بی نام
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind nut مهره کور
blind keyboard صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
The illiterate person is blind . <proverb> بیسواد کور است .
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something چیزی را زیر سبیلی رد کردن
double blind method روش بی نام مضاعف
blind mans buff ازمن داری
blind mans buff چشم بندی چشم بندانک
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind man's buff از من داری
blind man's buff چشم بندانک
blind bombing zone منطقه بمباران محدود
blind drainage area حوزه ابریز بسته
blind copy receipt در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
He is blind in the left eye . چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
To lose ones sight . To go blind. کور شدن
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
In is an affair of the heart . Love is blind . کار کار دل است
To overlook. To turn a blind eye. چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord . مست خراب ( مست لایعقل )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com