Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
To move backwards and forwards.
عقب وجلو حرکت کردن
Other Matches
To and fro . Forwards and backwards.
جلو وعقب
forwards
به پیش
forwards
بطرف جلو
forwards
سه بازیگر جلوی تور والیبال
To go backwards.
عقب عقب رفتن
To know it backwards.
مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
backwards
در جهت عقب یا در خلاف جهت
backwards
سیگنال کنترل و handshaking
backwards
کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backwards
ارسال داده کنترل شده توسط گیرنده
backwards
جستجو برای دادهای که در محل نشانه گرد قرار دارد یا در انتهای فایل است و جستجو تا ابتدای فایل
backwards
به پشت
backwards
ازپشت وارونه
backwards
عقب مانده
backwards
کودن
backwards
کانالی از گیرنده به فرستنده برای حمل سیگنالهای کنترل
backwards
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
backwards
تصحیح خطا که توسط گیرنده تشخیص داده شده است و ارسال سیگنال به فرستنده برای ارسال مجدد داده
backwards
بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
backwards
عقب افتاده
step backwards
تنزل
step backwards
بازگشت
[به حالت کم توسعه]
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
step backwards
برگشت
[به حالت کم توسعه]
move out
راه بیافتید
move out
حرکت کنید
get a move on
بشتاب
it is your move
نوبت شما است
on the move
در جنبش
move out
یااله
move on
یکجا نیاستید
get a move on
بجنب
get a move on
زودباش
move on
قدم بزنید
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
move along
عقبتر بروید
move along
عقب بروید
on the move
در حرکت
to move in
بخانه تازه اسباب کشی کردن
to move on
واداربه حرکت کردن
move
تبدیل صورت
move
تبدیل
move
انتقال
to move
[across]
[از]
[منطقه ای]
رد شدن
to move out
[از منزل]
بارکشی کردن
to move out
[از منزل]
رفتن
move
متاثر ساختن
Get a move on!
خودت را تکان بده!
[اصطلاح روزمره]
Get a move on!
یکخورده عجله بکن!
[اصطلاح روزمره]
move in on
<idiom>
دستبرد زدن
on the move
<idiom>
حرکت از مکانی به مکان دیگر
get a move on
<idiom>
عجله کردن
move
دگرگونی
move
اسباب کشی کردن تکان
move
اسباب کشی کردن
move
اسباب کشی
move
نقل مکان
move
تغییر دادن محل چیزی
move
حرکت کردن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
move
حرکت فریبنده
move
مانوور برای گرفتن نفر جلو
move
پیش رفتن
move
حرکت کردن تکان خوردن
move
تحریک کردن
move
حرکت جنبش
move
تغییردادن انتقال دادن
move
دستوری که محل بلاک متن که توسط نشانه گر بلاک مشخص شده است را تغییر میدهد
move
جنبش تکان
move
حرکت
move
اقدام
move
بجنبش دراوردن
move
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
move
وادار کردن تحریک کردن
move
حرکت دادن
move
کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
best move
بهترین حرکت شطرنج
to move on
از جای خود تکان دادن
move
جنبیدن
move
تکان دادن
move
بازی کردن
Get a move on . Get on with it . Get crackingt .
بجنب معطلش نکن
false move
حرکتاشتباهوخطرناک
Get a move on . Expedite it .
اینقدر کشش نده ( معطل نکن )
(not) move a muscle
<idiom>
حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
move to tears
اشک از چشمان کسی جاری شدن
move of pattern
[وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
Move along, please!
[in a crowd]
لطفا بجلو حرکت کنید!
[در جمعیتی]
We move out on the 1st.
ما یکم از خانه بیرون می آییم.
We move out on the 1st.
ما یکم بارکشی می کنیم.
types of move
انواعحرکتها
forced move
حرکت اجباری شطرنج
block move
انتقال بلوک
move to pity
برقت اوردن
not to move a muscle
هیچ تکان نخوردن
move list
فهرست بازیگران غیرفعال
quiet move
حرکت ارام شطرنج
sealed move
حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
to move laughterin
بخنده انداختن
text move
حرکت متن
text move
حرکت اصلی
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
move of a planet
گردش یا حرکت سیاره
move mode
باب حرکت
illegal move
حرکت غیرقانونی شطرنج
creeping move
حرکت خزنده
mechanical move
حرکت مکانیکی یا فاهری شطرنج
candidate move
حرکت انتخابی شطرنج
book move
حرکت کتابی شطرنج
move back
عقب کشیدن
move forward
جلو کشیدن
move house
اسباب کشی کردن
block move
جابجایی بلوک
thematic move
حرکت تماتیک
trappy move
دام گستری
touch move
لمس مهره شطرنج
winning move
حرکت برنده
to move to pity
به رقت اوردن
to move to anger
خشمگین کردن
diagonal move
اجزاینمایشگر
forcing move
حرکت اجباراور شطرنج
horizontal move
حرکتافقی
to move a bout
پیوسته جای خود را تغییردادن
to make a move
پاشدن و رفتن مهره را تکان دادن
square move
حرکت
to make a move
برخاستن
fifty move rule
قانون 05 حرکت شطرنج
Could you move the table a little bit ?
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
To move heaven and earth.
زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
To move heaven and earth.
زمین وزمان رابهم دوختن
His bowels dont move.
شکمش کار نمی کند
move heaven and earth
<idiom>
به هردری زدن
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
Do you move in high circles ?
آیا مقامات عالی رامی شناسید ؟
to wobble
[move unsteadily]
در نوسان بودن
[تلوتلو خوردن]
[اصطلاح روزمره]
Dont move . Hold it. Keep stI'll.
بی حرکت ( در عکاسی وغیره )
Keep stI'll. Stay put . Dont move.
تکان نخورید (حرکت نکنید )
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on.
طولش نده (زود باش )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com