Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (7 milliseconds)
English
Persian
To settle the issue one way or the other.
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
Other Matches
settle
معین کردن
settle
نصب کردن
settle
قرار دادن
settle
نشاندن
settle
واریز کردن
settle
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settle
فرو کردن
settle
نشست کردن
settle
تصفیه حساب کردن
settle
واریز
settle
تسویه
settle
جا دادن ماندن
settle
مقیم کردن
settle
ساکن کردن
settle
واریز کردن تصفیه کردن
settle
ته نشین شدن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
to settle an a
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
settle for
<idiom>
موافقت با
settle down
<idiom>
زندگی عادی داشتن
settle by arbitration
فیصله دادن
We must settle the price first.
اول باید قیمت راطی کرد
settle a score with someone
<idiom>
عین چیزی را به کسی پس دادن
to settle out of court
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
میان دعوا نرخ طى کردن .
to settle a persons hash
کارکسیرا ساختن
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
over issue
اضافه براعتبار رواج دادن
over issue
زیاد انتشاردادن
of no issue
بیهوده
of no issue
بی نتیجه
at issue
موضوع بحث
issue
نوع
issue
پی امد
issue
توزیع کردن
issue
توزیع
issue
صادرکردن
issue
مسئله
issue
موضوع
issue
موضوع شماره
issue
کردار اولاد
issue
عمل
issue
نژاد
issue
رواج دادن
issue
انتشار دادن
issue
ناشی شدن
issue
صادر شدن
issue
خارج شدن
issue
بیرون امدن
issue
نشریه فرستادن
issue
نتیجه بحث
issue
صادر کردن
issue
انتشار دادن صدور
issue
انتشار
issue
موضوع دعوی
issue
ممر
issue
افتتاح کردن
issue
صدور مطلب
issue
بر امد
issue
مسئله قضیه تحویل جنس
It is not advisable for you to take up issue with me (take me on).
صلاحت نیست با من طرف بشوی
I wI'll not comment on this issue.
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
back issue
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
unit of issue
مبنای توزیع
unit of issue
واحد توزیع
issue
[outcome]
نتیجه
[بحثی ]
May be I can interest you in this issue .
شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
This question is not at issue.
بحث روی این موضوع نیست.
to revisit an issue
مسئله ای را بازدید کردن
issue
[outcome]
بر آمد
issue
[outcome]
پایان
the German issue
مسئله آلمان
[تاریخ]
[بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
issue a warning
اخطار صادر کردن
to die without issue
بدون اولاد مردن
to put to the issue
در معرض داوری گذاشتن
issue note
برگه صدور
issue commissary
کارپردازی یادفتر توزیع
issue commissary
مسئول توزیع
issue a guarantee
صدور ضمانتنامه
issue a credit
افتتاح اعتبار
gratuitous issue
لباس پیشکش
gratuitous issue
اماد پیشکشی
general issue
تدارکات عمومی ارتش
general issue
ملزومات ارتش
bank of issue
بانک ناشر اسکناس
basic of issue
مبنای توزیع
fiduciary issue
اسکناسهای اعتباری
bond issue
صدور اوراق قرضه
issue of fact
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
basic of issue
مبنای واگذارکردن اقلام
to put to the issue
بطور متنازع فیه مطرح کردن
to issue instructions
دستور صادر کردن
loose issue
تدارکات خارج شده از بسته بندی
loose issue
تدارکات روباز
issue priority
ترتیب تقدم توزیع
issue of law
نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
issue priority
تقدم توزیع اماد
issue pea
داغ نخود
side issue
موضوع فرعی
side issue
مسئله فرعی
issue price
قیمت اعلام شده
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
issue
[of something]
[ID card or check]
صدور
[چیزی]
[کارت شناسایی]
[چک]
to carry something to a successful issue
چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
issue
[of something]
[ID card or check]
انتشار
[اسکناس]
[اوراق بهادار]
I feel relieved because of that issue!
خیال من را از این بابت راحت کردی!
free issue materials
موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
To lock horns with someone. To take issue with someone.
با کسی سر شاخ ( شاخ بشاخ ) شدن
Dont sidetrack the issue.
خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
join issue with a person
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
he rode me off on a side issue
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
free issue system
سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
starting with the issue of July 1
هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
to issue marching order
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
To stick to the main topic ( issue ).
از موضوع اصلی خارج نشدن
To bring a matter to successful issue .
کاری را به نتیجه رساندن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
Lets pass on (proceed) to the main issue.
برویم سر مطلب اصلی
Without wishing to belittle
[disparage]
[denigrate]
the importance of this issue, I would like to ...
بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
Dont confuse the issue . Dont get it all mixed up .
شلوغش نکن
The snow doesn't stay on the ground.
[The snow doesn't stick.]
[American English]
,
[The snow doesn't settle.]
[British English]
برف روی زمین نمی ماند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com