English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (6 milliseconds)
English Persian
What costs little is little esteemed . <proverb> آنچه کم بهاست ارج کمترى دارد .
Other Matches
esteemed فرد مورد احترام
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
our esteemed patron حامی محترم ما
These qualities are esteemed by managers. مدیران این [نوع] صفات را ارجمند می شمارند.
a highly esteemed scientist یک دانشمند بسیار محترم
Green tea is esteemed for its health-giving properties. ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
at all [any] costs <adv.> در هر حال [بی شرط]
with costs با هزینه دادرسی
with costs بعلاوه هزینه دادرسی
on costs هزنههای ثابت
on costs هزینههای غیرمستقیم
costs هزینه دادرسی
costs خسارت دادرسی
overall costs هزینه کلی
overall costs هزینه کامل
taxation of costs مالیات هزینه دادرسی
taxation of costs ارزیابی هزینههای دعوی
to carry costs هزینه مرافعه دادن
transaction costs هزینههای معاملاتی
tangible costs هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
supplementary costs هزینههای اضافی
supplementary costs هزینههای مکمل
storage costs هزینههای انبارداری
standard costs هزینههای نرمال
standard costs هزینههای استاندارد
spillover costs عوارض منفی خارجی
valuation of costs ارزش گذاری هزینه ها
wage costs مخارج دستمزد
total costs هزینه کلی
total costs هزینه کامل
At all costs . At any price . به هر قیمتی که شده
It costs quite a bit . کلی پولش می شود
running costs پرداختروزانهپول
overhead costs هزینههای عمومی
construction costs هزینه های ساختمان
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
construction costs هزینه های ساخت و ساز
spillover costs هزینههای خارجی
average costs معدل هزینه کل محصولات
environmental costs مضار زیست محیطی
estimate of costs تخمین مخارج
fixed costs هزینههای ثابت
fixed costs هزینههای سرمایهای
fixed costs هزینههای که وابسته به حجم تولید نمیباشد
historical costs هزینه اولیه
historical costs هزینه واقعی
holding costs مخارج نگهداری
joint costs هزینههای مشترک
design costs هزینههای طراحی
avoidable costs هزینههای قابل اجتناب
bill of costs صورت هزینه دادرسی
building costs هزینههای ساختمان
carriage costs هزینه باربری
carriage costs هزینه حمل و نقل
comparative costs هزینههای نسبی
costs arabicus قسط شیرینی
costs of proceedings مخارج عدلیه
costs of proceedings هزینه دادرسی
implicit costs هزینههای ضمنی
implicit costs هزینههای نامرئی
overhead costs هزینههای حاشیهای
prime costs هزینههای اولیه
real costs هزینههای واقعی
recurring costs هزینههای تکرار شونده
secondary costs هزینههای غیر مستقیم یاثانوی
security for costs تامین هزینه دعوی
selling costs هزینههای فروش
selling costs هزینههای فروش کالا
overhead costs هزینههای اضافی
overhead costs هزینههای بالاسری
ordering costs هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
ordering costs هزینههای مربوط به سفارش کالا
operational costs هزینههای عملیاتی
internalization of costs داخلی کردن هزینه ها
material costs هزینههای مواد
joint costs هزینه مشترک
to fix a person with costs هزینهای رابگردن کسی گذاشتن
additional costs [expenses] هزینه های اضافی
additional costs [expenses] هزینه نهایی
costs an arm and a leg <idiom> [فوق العاده پرخرج یا گران]
costs and arm and a leg <idiom> خیلی گرونه
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
free of shipping costs <adj.> ارسال مجانی
free of forwarding costs <adj.> ارسال مجانی
free of shipping costs <adj.> ارسال رایگان
free of forwarding costs <adj.> ارسال رایگان
life cycle costs هزینههای دوره عمر یک محصول
free of forwarding costs <adj.> حمل رایگان
measurement of benefits and costs اندازه گیری منافع و هزینه ها
free of shipping costs <adj.> حمل رایگان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com