English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 222 (3 milliseconds)
English Persian
You can take it to the bank. <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
Search result with all words
blood bank بانک جمع اوری خون
clearing bank بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing bank بانک پس انداز
bank کنار
bank لب
bank ساحل
bank بانک ضرابخانه
bank رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank کپه کردن بلند شدن
bank بطورمتراکم
bank بانکداری کردن
bank بانک
bank صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank کناره توده
bank سکو
bank کپه کردن
bank دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank قسمت برجسته سر پیچ
bank در بانک گذاشتن
bank کرانه دیواری
bank مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
bank مجموعهای از وسایل مشابه
river bank ساحل رودخانه
data bank بانک داده ها
data bank بانک اطلاعات
data bank base data
data bank پایگاه داده
data bank پایگاه داده ها
data bank بانک اطلاعاتی
bank statement صورت حساب بانکی
bank statement صورتحساب بانکی
bank statements صورت حساب بانکی
bank statements صورتحساب بانکی
bank account حساب بانکی
bank accounts حساب بانکی
bank rate مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
bank rate نرخ بانکی
bank rate نرخ بانک
bank rate نرخ بهره بانکی
bank holidays تعطیلات بانکی
bank holidays تعطیلات رسمی
commercial bank بانگ بازرگانی
merchant bank بانک بازرگانی
oyster bank پرورشگاه صدف
accepting bank بانک قبولی نویس
accepting bank بانک پذیرنده حواله یابرات
accepting bank بانک قبول کننده
advising bank بانک ابلاغ کننده
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
advising bank اعلام میکند
authorized bank بانک مجاز
bank acceptance دریافتی
bank acceptance قبولی بانکی
bank advance وام بانکی
bank angle زاویه شیب ساحل
bank angle زاویه سراشیب مسیر
bank angle سراشیب مسیر هواپیما
bank annuities سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank annuities هم نامیده شده
bank asset دارائی بانک
bank balance sheet تراز نامه بانک
bank bill برات بانک
bank bill اسکناس
bank bill حواله بانکی
bank bond تعهد
bank bond ضمانت بانکی
bank capital requirement سرمایه مورد نیاز بانک
bank charge هزینههای بانکی
bank charges هزینههای بانکی
bank charges bank
bank check چک بانکی
bank commission کارمزد بانکی
bank contraction انقباض بانکی
bank credit اعتبار بانکی
bank deposit سپرده بانکی
bank development گسترش شبکه بانکی
bank discount تنزیل بانکی
bank discount تخفیف بانکی
bank discount سپردههای بانکی
bank draft برات بانکی
bank draft حواله بانکی
bank effect اثر دیواره کانال
bank effect اثر کناره رودخانه
bank expansion گسترش بانکی
bank failure ورشکستگی بانکی
bank failures ورشکستگی بانک
bank for international settlements بانک پرداختهای بین المللی
bank genesis پیدایش دیواره
bank giro جیروی بانکی
bank giro همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
bank guarantee ضمانت بانکی
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
bank interest بهره بانکی
bank liabilities بدهیهای بانکی
bank liabilities تعهدات بانکی
bank line نخ ماهیگیری وصل به ساحل
bank note چک تضمین شده
bank note اسکناس
bank note پول
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
Which bank do you bank with? در کدام بانک حساب دارید؟
You can bank on it! <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
Which bank do you bank with? با کدام بانک کار می کنید؟
near bank ساحل نزدیک رودخانه
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
to bank واریزکردن
fraudvlent bank ورشکسته به تقصیر
issuing bank بانک گشاینده اعتبار
issuing bank بانک صادر کننده
germplasm bank بانک گونه ها
guide bank دیوار هادی سد
mortgage bank بانک رهنی
paying bank بانک پرداخت کننده
land bank بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
opening bank بانک باز کننده اعتبار
negotiating bank بانک معامله کننده
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
national bank بانک ملی
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
monopoly bank بانک انحصاری
memory bank بانک حافظه
loan bank بانک استقراضی
loan bank بانک وامی
foot bank پیاده رو
foot bank زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
bank transfers انتقالات بانکی
bank stock سهام بانک
bank sluice دریچه تخلیه
bank sluice دریچه کنترل
bank shot ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
bank shot ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
bank shot پرتابی که به تخته بخورد
bank revetment پوشش ساحل
bank reserves ذخایر بانکی
central bank بانک مرکزی
development bank بانک توسعه
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
confirming bank بانک تائید کننده
collecting bank بانک وصول کننده
bank switching راه گزینی محدوده
bank restriction ممنوعیت تعویض پول با طلا
bank reserves اندوختههای بانکی
penny bank دیناری
provident bank صندوق پس انداز
savings bank صندوق پس انداز
Where is the nearest bank? نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank <idiom> بانک کوچک
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
bottle bank سطلآشغالمخصوصبطری
bank manager رییسبانک
penny bank صندوق پس انداز
account with [at] a bank حساب بانکی
intermediary bank بانک میانجی
approved bank بانک تایید شده
bank loan وام بانکی
bank balance پولموجود در حساببانکیفرد
bank of heliostats کرانهنورگرایی
savings bank صندوق پس انداز
savings bank قللک
saving bank بانک پس انداز
sand bank ریگ تپه
sand bank ریگ پشته
sand bank جزیره نما
sand bank تپه زیرابی
remitting bank بانک واگذارنده
presenting bank بانک ارائه کننده
spoin bank انبار مازاد
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
fog bank مه انباشت
fog bank تودهی مه
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
world bank بانک جهانی
state bank بانک دولتی
state bank بانک استان
piggy bank قللک
bank notes اسکناس
bank of trancformer دسته مبدل
bank overdraft استفاده بیش از میزان اعتباردر
bank overdraft حساب جاری
bank overdraft بدهی به بانک
bank paper اسکناس
bank of lamps مقاومت با لامپ ردیفی
bank note چک تضمین شده سند در وجه حامل
bank of deposit بانک پس انداز
bank of deposit صندوق پس انداز
bank of issue بانک ناشر اسکناس
bank paper چک تضمین شده سفته بانکی
bank paper سفته
bank protection ساحل داری
bank protection ساحلبانی
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
bank paving فرش کناره
bank pass book دفترچه حساب
bank pass book دفترچه بانکی
drawen on the national bank عهده بانک ملی
lamp bank resistance مقاومت با لامپ ردیفی
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
export import bank بانک صادرات واردات
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
This check is on bank Melli . این چه بعهده بانک ملی است
To open an account at the bank. دربانک حساب بازکردن
Does the bank acknowledge your signature ? آیا بانک امضای شما را قبول دارد ؟
Dont count (bank)on me. روی من حساب نکنید
bank rate of discount نرخ رسمی تنزیل
turn and bank indicator کنترلکنندهشیبوچرخش
federal reserve bank بانک فدرال رزرو
to place money in the bank پول در بانک گذاشتن
volume of bank credit حجم اعتبارات بانکی
trustee savings bank صندوق پس انداز
turn and bank knob دکمهشیبوچرخش
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
To borrow money from a bank . ا زبانک پول قرض گرفتن
I deposited the money in my bank account . پول را به حساب بانکی ام ریختم
double bank radial engine موتور ستارهای دوبل
Bank for International Settlements [BIS] بانک تسویه پرداخت بین المللی
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com