English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (7 milliseconds)
English Persian
accumulator container فرف اکومولاتور
Other Matches
accumulator دستور تغییر محتوای آکومولاتور یک واحد کم یا زیاد
accumulator اکومولاتور
accumulator اندوزگر اندوزنده انباشتگر
accumulator آدرسی که توسط یک دستور در آکومولاتور قابل دستیابی است
accumulator مهمترین ثبات ذخیره سازی داخلی CPU که شامل نتیجه یک عمل یا کلمه داده پردازش شونده است
accumulator حافظه کامپیوتر
accumulator باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
accumulator انباشتگر
accumulator انباره
accumulator plate صفحه اکومولاتور
two cell accumulator اکومولاتور دو سلولی اکومولاتور دوبل
lead accumulator اکولاموتور سربی
reserve accumulator انباره کمکی
accumulator register دستور تغییر محتوای آکومولاتور یک واحد کم یا زیاد
accumulator tank مخزن جمع کننده
accumulator register آدرسی که توسط یک دستور در آکومولاتور قابل دستیابی است
accumulator switchboard تابلوی اتصالات اکومولاتور
accumulator register ثبات انباشتگر
accumulator register مهمترین ثبات ذخیره سازی داخلی CUP که شامل نتیجه یک عمل یا کلمه داده پردازش شونده است
accumulator charging باردارشدن اکومولاتور
accumulator charge بارگیری اکومولاتور
accumulator cell سلول اکومولاتور
accumulator box قوطی اکولاموتور
accumulator battery اکومولاتور باطری
accumulator acid اکومولاتور اسید
double accumulator switch کلید انباره دوبل
container لفاف
container جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container کانتینر
container محتوی
container فرف
container قطار و کشتی بکاربرده میشود
container صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
container محفظه
container hold گنجایشانبارکشتی
container ship انبارکشتی
container terminal پایانهبستهها
container truck کامیونکانتینردار
gas container مخزنگاز
water container فرف اب
petrol container فرف بنزین
oil container فرف روغن
container transport حمل و نقل بوسیله کانتینر
consolidation container کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
container traffic تراکم حمل و نقل کانتینرها
food container فرف غذا
food container فرف غذای قابل حمل
freight container کانتینر حمل بار
freight container اطاقک حمل بار یکپارچه
less than container load زیر فرفیت کانتینر
airdrop container جعبه حامل بار دربارریزی هوایی
less than container load کمتر از فرفیت کانتینر
airdrop container جعبه مخصوص بارریزی هوایی
to tip something into a container [British E] چیزی را در محفظه ای ریختن
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
ice cream container مخزن
OLE container object شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
container/pallet loader کانتینر
container/pallet loader لودرسکویبار
container-loading bridge پلورودبستههابهکشتی
full container load فرفیت پر کانتینر
liquid air container مخزن هوای مایع
ice cream container بستنیساز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com