English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (8 milliseconds)
English Persian
against the stream بر ضد جریان اب
against the stream <adv.> مخالف جریان
Search result with all words
stream مسیل
stream جریان
stream نهر
stream رود جوی
stream جماعت
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
stream نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream روانه
stream جریان اب ابیاری جویبار
stream جوب
stream رودخانه ابراهه
stream سیلان
stream جریان اب
stream تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream جریان طولانی داده سری
Gulf Stream جریان اب گرم گلف استریم
bit stream رشته ذره یی
bit stream بیتهای متوالی
bit stream مسیل بیتی
bit stream نهربیتی
bit stream گروه بیتی
blood stream جریان خون
data stream سیر داده
data stream مسیل یا نهر داده
ephemeral stream رود فصلی
ephemeral stream رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
free stream جریان ازاد
head stream سرچشمه رودخانه
in stream procedure رویه با مسیل
input job stream مسیل برنامه ورودی
input stream جریان سیر ورودی
input stream مسیل ورودی
jet stream تند باد
jet stream جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
job input stream مسیل ورودی برنامه
job output stream مسیل خروجی برنامه
job stream ورودی برای سیستم عامل مسیل عملیات
job stream مسیل برنامه ها
stream of money جریان پول
on stream درحال فعالیت
on stream در حال عمل درعمل
output stream مسیل خروجی
output stream نهر خروجی
side stream ریزابه
tributary stream ریزابه
sluggish stream رودخانه با جریان کند
stream anchor لنگر ضد جریان اب
stream anchor anchor kedge
stream bed بستر ابراهه
stream centerline اسه ابراهه
stream corridor دالان رود
stream day روز کاریاگردش ماشین
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
stream line خط هدایت جریان
stream lines خطوط جریان
stream of consciousness جریان فکر
stream of consciousness تسلسل روانی
stream of consciousness سیلان ذهن
stream of income جریان درامد
stream routing روند رود
stream routing روند روانه
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
stream turbine توربین بخار
tidal stream current tidal
to go with the stream همرنگ جماعت شدن
to rush a stream از نهری تند گذشتن
traffic stream جریان امد و شد
traffic stream جریان رفت و امد
transport stream ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
up stream بالارود در قسمت بالای نهر
subterranean stream طوفانزیرزمینی
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com