English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
amphibious operation عملیات اب خاکی
Other Matches
amphibious خاکی و ابی
amphibious اب خاکی
amphibious امفی بی
amphibious دوجنسه ذوحیاتین
amphibious pack بارهای اب خاکی
amphibious pack تک اب خاکی
amphibious reconnaissance شناسایی اب خاکی
amphibious squadron گردان عملیات اب خاکی
amphibious tank تانک اب خاکی
amphibious tractor خودروشنی دار اب خاکی
amphibious vehicle خودروی اب خاکی
amphibious lift ترابری اب و خاکی
amphibious force نیروی اب خاکی
amphibious demonstration عملیات اب خاکی نمایشی
amphibious demonstration عملیات نمایشی اب خاکی
amphibious lift حمل ونقل اب خاکی
amphibious transport dock ناو حمل و نقل اب خاکی
amphibious assault ship ناومخصوص هجوم اب و خاکی
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
amphibious task force گروه رزمی اب خاکی
amphibious assault ship ناو هجومی اب و خاکی
amphibious striking forces نیروهای ضربتی اب خاکی
amphibious command ship ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
amphibious control group گروه کنترل اب خاکی
amphibious transport dock ناومخصوص ترابری اب خاکی
amphibious transport ship ترابر اب خاکی
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
amphibious vehicle availability table جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
operation اداره
come into operation قابل اجرا شدن
to come into operation قابل اجرا شدن
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
either way operation ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
operation immediate اقدام سریع
or operation عمل یا
one way only operation عملکردتنها یک طرفه
one way only operation عملکرد فقط یک طرفه
not operation عمل نفی
to come into operation دایر شدن
to come into operation بکار افتادن
to come into operation کاربرد پذیر شدن
to come into operation قانون شدن
to come into operation قانونی درست شدن
co-operation همکاری مشترک
co-operation کار مشترک
operation کارکرد
to come into operation قابل اجراشدن
not operation عمل نقض
operation عملیات
operation عمل جراحی عمل
operation گرداندن
operation کار
operation گردش جنبش
operation گردش
operation عمل
operation عملکرد
operation بهره برداری
operation عمل کردن
operation به کارانداختن
operation عمل جراحی
operation کارکردن با یک وسیله
operation وابسته به عمل عملکرد
operation دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation کار کردن
operation به اجرا
operation بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation map نقشه عملیات
operation map نقشه عملیاتی
operation manager مدیر عملیات
operation of contract نفوذ قرارداد
operation order دستور عملیاتی
operation order دستورعملیات
operation research تحقیق درعملیات
parallel operation عمل موازی
on line operation عملکرد درون خطی
operation overlay کالک عملیاتی
operation overlay کالک عملیات
operation research پژوهش عملیاتی
operation decoder عمل شناس
one step operation عمل تک مرحله
on line operation عمل درون خطی
offline operation عمل برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
nonidentity operation عمل ناهمانی
no operation instruction دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
no operation instruction OPERATION NO
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
operation analysis تحلیل عملکرد
operation analysis عمل کاوی
operation decoder عمل گشا
operation code رمز عمل
operation code کد عملیاتی
operation code رمزالعمل
online operation عمل درون خطی
operation center مرکز عملیات
operation annexes پیوستهای عملیاتی
nature of the operation ماهیت عملیات
parallel operation عملکرد موازی
point operation عمل نقطهای
unattended operation عملکرد بی مراقب
unary operation عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation عمل یگانی
two way simultaneous operation عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation عمل انتقال
unattended operation سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation هملکرد مراقبت نشده
unattended operation عملکردبی مراقب
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
binary operation عمل دوتایی [ریاضی]
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation . عمل جراحی
operation keys کلیدهایعملیات
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation چهارعمل اصلی
serial operation عمل نوبتی
revenue operation عملکرد
rescue operation عملیات نجات
ready for operation اماده کار
pseudo operation عملواره
pseudo operation شبه عمل
privieged operation عمل ممتاز
serial operation عملیات سری
string operation عملیات رشتهای
string operation عملکردرشتهای
the breathing operation کاردم زدن عمل تنفس
telephone operation طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation عملکرد تلفن
synchronous operation عملیات همزمان
synchronous operation عمل همگام
symmetry operation عمل تقارن
surgical operation دست کاری
surgical operation عمل جراحی
parallel operation عملیات موازی
nand operation عمل نقیض و
emergency operation کارکرد
cycle of operation جریان عمل جنگ افزار
cycle of operation دوره عمل سلاح
conversational operation عملیات محاورهای
contouring operation فرم کاری
continous operation عملکرد پایدار
continous operation کار دائمی
autonomous operation عملیات ازاد
concurrent operation عملکرد همزمان
dagger operation عمل خنجری
destructive operation عملیات مخرب
emergency operation بهره برداری اضطراری
dyadic operation عملکرد دوتایی
contouring operation کار فرم دهی
dyadic operation عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation عمل دوتایی
duplex operation کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dual operation عمل همزاد
auxiliary operation عمل کمکی
concept of operation تدبیر عملیاتی
computer operation عملیات کامپیوتر
boolean operation جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation عمل بولی
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation عملیات بلوک
binary operation عملکرد دودوئی
bi conditional operation عمل دوشرطی
binary operation عمل دودوئی
boolean operation عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
computer operation عملکرد کامپیوتری
component operation عناصر عملیاتی
cesarian operation عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
auxiliary operation عملیات کمکی عملکرد کمکی
base operation عملیات پایگاهی
boolean operation عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
boolean operation عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
binary operation عمل دودویی
equivalence operation عمل هم ارزی
n ary operation عمل N تاییN
arithmetic operation عملیات حسابی
manual operation عملیات دستی
manual operation عمل دستی
majority operation عمل اکثریت
arithmetic operation عمل حسابی
arithmetic operation عمل محاسباتی
logical operation عملکرد منطقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com