English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (7 milliseconds)
English Persian
an incendiary bomb بمب اتش زا یا اتش انگیز
Search result with all words
incendiary bomb بمب اتش زا
Other Matches
incendiary اتش زا
incendiary اتش افروز
incendiary سبب اتش سوزی ذوب کننده
incendiary گلوله اتش زا
incendiary crime گناه اتش انگیزی
H-bomb بمب هیدروژنی
bomb out شروع شیرجه از هواپیما
bomb بن بست
bomb غیر رسمی از بین رفتن
A-bomb بمباران اتمی کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
A-bomb بمب اتمی
bomb خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bomb زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bomb شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bomb شکست فاحش
bomb مخزن
bomb بمباران کردن
bomb نارنجک
bomb بمب
bomb بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
bomb تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
depth bomb بمب زیرابی
fusion bomb بمب ذوب کننده
fire bomb بمب اتش زا
fire bomb بمب اتش افروزبنزینی
fusion bomb بمب فوزیونی
depth bomb بمب عمل کننده در زیر اب
fission bomb بمب اتمی
fission bomb بمب هستهای
fission bomb بمب شکافت
gas bomb بمب گازی
glide bomb بمب یا موشک لغزنده در هوا بمب لغزنده
hung bomb بمبی که پس از پرتاب خود به خود به هواپیما اویزان بماند
roadside bomb بمب دست ساز
petrol bomb نوعیبمببنزینی
parcel bomb بمبیکهدرونبستهایجاسازیشدهوبهمحضبازشدندربستهمنفجرمیشود
car bomb بمبیکهداخلیا زیر ماشینجاسازیکردهباشند
bomb factory مکانغیرقانونیساختبمب
time bomb بمب ساعتی
plastic bomb بمب خمیری
plastic bomb بمب پلاستیکی
neutron bomb بمب نوترونی
letter-bomb بمب نامهای
bomb scare اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
wooden bomb بمب سالم و بادوام
para bomb بمب قابل پرتاب به وسیله چتر نجات
para bomb بمب چتردار
leaflet bomb بمب حاوی اعلامیه یا اوراق تبلیغاتی
bomb disposal از کار انداختن بمب
cluster bomb تعداد ترمینال یاوسایل یا ایستگاهها یا مکانهای حافظهای که در یک محل جمع شده اند و کنترل می شوند
cluster bomb یک یا چند شیار روی دیسک سخت برای ذخیره سازی یک فایل یا بخشی از یک فایل
cluster bomb کامپیوتر مرکزی که ارتباطات بین دو وسیله خوشه ورا شده یا محلی از حافظه را کنترل میکند
cluster bomb قالب
cluster bomb لوستر چندشاخه شمش
cluster bomb مین خوشهای
cluster bomb خوشه مین خوشهای
cluster bomb اویز چند شاخه
cluster bomb جمع کردن خوشه کردن
cluster bomb سنبله دسته کردن
cluster bomb دسته
cluster bomb خوشه
bomb disposal تخریب بمب
cluster bomb کلاستر
bomb reconnaissance شناسایی محل بمبهای عمل نکرده شناسایی محل بمب
cluster bomb گروه
bomb proof پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
bomb proof ضد بمب
bomb cemetery محل تخریب بمبهای عمل نکرده
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
atom bomb بمب اتمی
hydrogen bomb بمب هیدروژنی
hydrogen bomb بمب ترکیبی اتمی
bomb impact plot بردن محل اصابت بمب روی نقشه
bomb release point نقطه رهایی بمب
bomb sighting system سیستم نشانه روی بمب سیستم هدف گیری بمب
To burst ( exploded) a bomb. بمب ترکاندن
bomb release line خط رهایی بمب
bomb release line خط فرضی دور هدف که هواپیما بمب خود را داخل ان رها میکند
bomb damage assessment تعیین میزان خسارت ناشی ازبمب
smoke bomb discharger تخلیهبمبدوددار
bomb alarm system سیستم اعلام خطر بمباران اتمی
final bomb release line اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com