English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 287 (13 milliseconds)
English Persian
at or within call اماده فرمان
Search result with all words
roll-call حاضر و غایب کردن
trunk call مکالمه مشترکین از طریق ترانک
trunk call اتصال تلفنی بین دومشترک
toll call مخابره تلفنی خارج شهری
call house فاحشه خانه
port of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port of call بندر لنگراندازی
port of call بندر توقف
ports of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
ports of call بندر لنگراندازی
ports of call بندر توقف
call girl فاحشه تلفنی
call girls فاحشه تلفنی
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
call up دستور ارسال گزارش
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
call up تذکر دادن جمع کردن
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up دستور ارسال گزارش
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up تذکر دادن جمع کردن
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
call-ups دستور ارسال گزارش
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups تذکر دادن جمع کردن
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
call sign معرف رادیویی
call sign معرف
call signs معرف رادیویی
call signs معرف
address call sign معرف ادرس
address call sign رمز ادرس
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
amateur station call letters علامت فرستنده تفننی
at call اماده فرمان
at call عندالمطالبه
at call به محض درخواست عندالمطالبه
at call فورا
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
bladder type fuel call باک لاستیکی
boarding call بازدید رسمی
boarding call دعوت به بازدید
boat call مخابره با قایق
boatswain's call سوت ملوانی
bugle call فرمان
bugle call علامت دادن به وسیله شیپور شیپور جمع
call a metting تعیین وقت و دعوت برای جلسه
call back to life زنده کردن
to call back to life زنده کردن
call bad names فحش دادن
call bad names ناسزا گفتن
call bearing بلبرینگ
call board تخته اعلانات
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
call by name فراخوانی با نام
call by reference فراخوانی با ارجاع
call by result فراخوانی با نتیجه
call by value فراخوانی با ارزش
call directing code یک کد دو یا سه کاراکتری است که در سیستم تله تایپ بکارمی رود
call down سرزنش کردن
call down ملامت کردن تحقیر کردن
call fee indicator دستگاه نشاندهنده نرخ تلفن
call for ایجاب کردن
call for مستلزم بودن
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
call for fire درخواست اتش
call for fire درخواست اتش کردن
call for help to god دعا
call for some one پی کسی فرستادن
to call for anyone پی کسی فرستادن
call for tender برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
call forth بکار انداختن
call in تو خوانی
call in تو خواندنی
call in evidence گواهی خواستن از
call in question تردید کردن در
call instruction دستورالعمل فراخوانی
call into requisition به مصادره گرفتن
call meter کنتور مکالمات تلفنی
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
call off منحرف کردن
call off صرفنظر کردن
call off فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
call one's shot مشخص کردن هدف
call option خرید به شرط خیار
call option خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
call out اعلام خطر
call out اعلام خطر کردن
call over the coals سرزنش کردن
call price ارزش اسمی
call processing فراخوان پردازی
call statement حکم فرا خوانی
call the roll حضور و غیاب کردن
call the roll حاضر و غایب کردن
Other Matches
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
what [some] people would call [may call] <adj.> باصطلاح
what [some] people would call [may call] <adj.> کذایی
call on <idiom> صدا زدن کسی
call on <idiom> سرزدن به کسی
call off <idiom> کنسل کردن
to call something your own چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
next call تماسخواب
on call <idiom> آماده برای ترک خدمت
call up <idiom> تلفن کردن
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
to call into being بوجوداوردن
to call into being هستی دادن
to call in دعوت کردن
to call in مطالبه کردن
to call in خواستن
to call from within ازتویا اندرون صدا کردن
to call for a احتیاج بدقت داشتن
to call for خواستن
on call بنا به درخواست
on call اتشهای طبق درخواست
to call توجه کسیراجلب کردن
to call off منحرف یامنصرف کردن
to call out دادزدن
to call out بلندصداکردن
To call someone. کسی را صدا زدن ؟( صداکردن )
If anyone should call , let me know. اگر کسی تلفن زد مرا خبر کن
to call up بخاطراوردن یاداوردن
to call up احضارکردن
to call up خواستن
to call together جمع کردن
to call together فراهم اوردن
to call in صداکردن
first call شیپور جمع
through call مکالمه مستقیم
to be on-call در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
call صدا زدن
call up صدا زدن
call off بر هم زدن
call off خاتمه دادن
to call نامیدن
to call نام دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
to call into requisition بمصادره یاسخره گرفتن
to call on god بخدادعاکردن
supervisor call فراخوانی نافر
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to call into requisition باز گرفتن
to call somebody back کسی را معزول کردن
subroutine call فراخوانی زیرروال
sick call تجمع برای رفتن به بهداری
sick call مراجعه به بهداری
to call the rolls حاضروغایب کردن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call to mind بیاداوردن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
to call in question تردیدکردن در
to call somebody back کسی را احضار کردن
to call back بازخواندن
to call for tenders بمناقصه گذاشتن
to call to mind بخاطراوردن
to call back پس گرفتن
to call somebody back کسی را فراخواندن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
to call in evidence گواهی خواستن از
to call in evidence بشهادت طلبیدن
to call in evidence استشهادکردن از
to call cousins قوم و خویش داشتن
To visit someone . To call on someone. بدیدن کسی رفتن
to call to remembrance بیاداوردن
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
call the shots <idiom> سفارش دادن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
call on to the carpet <idiom> مورد مواخذه قرارگرفتن
I'd like to have a place of my own [to call my own] . من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
call of nature <idiom> احتیاج به دستشویی داشتند
on-call service آماده برای ترک در خدمت [اصطلاح رسمی]
to call somebody through [via] [over] Skype به کسی با [بوسیله] سکایپ زنگ زدن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
call someone names دشنام دادن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
call someone names بد دهنی کردن
at someone's beck and call <idiom> همیشه آماده پذیرایی
To call on ( visit ) someone . سر وقت کسی رفتن
call box تلفن صحرایی
call box کیوسک تلفن
call box کابین تلفن
call box اتاقک تلفن
to call to witness استشهادکردن از
to call to witness بشهادت طلبیدن
to call to witness بگواهی خواندن
to call to remembrance بخاطر اوردن
call boxes اتاقک تلفن
call boxes کابین تلفن
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
phone call تماستلفنی
clarion call احساساتعمومیدربارهچیزی
curtain call بازگشت هنرپیشگان به صحنه
curtain call کف زدن حضار
call boxes تلفن صحرایی
call boxes کیوسک تلفن
sick call صف بیماران
call to account مواخذه کردن از
call time تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
call time تایم اوت
call to account حساب خواستن از
roll call حاضر و غایب کردن افراد
mail call رسیدن نامه یا پست
macro call فراخوانی ماکرو
macro call درشت فراخوان
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
line call اعلام خط نگهدار
line call اعلام خط نگه دار
quail call تیپچه بلدرچین
library call فراخوانی کتابخانهای
international call سیستم واحدهای الکتریکی بین المللی
international call مکالمه بین المللی
fit call رده یکم تعمیر و نگهداری
make a call دیدن کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
morning call دیدنی بعداز فهر
roll call حضور و غیاب سازمانی
roll call نامیدن افراد
roll call حضور و غیاب
roll call شیپورجمع
roll call حاضر و غایب
quail call تیپچه
put and call بیع خیاری
presidential call فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
officers call نشریه اطلاعاتی مخصوص افسران
officers call شیپور افسر پیش
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
mail call دریافت نامه از پستخانه
first seargeant's call شیپور سرگروهبان پیش
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
commander's call ساعات در اختیار فرماندهی
conference call دعوت به سخنرانی
chargeable call مکالمه قابل پرداخت
call to mind بخاطر اوردن
drill call شیپور مشق
drill call شیپور شروع مشق صف جمع
call to witness به شهادت طلبیدن
duty call دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
commander's call در اختیار فرماندهی
call to quarters شیپور احضار
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
call to witness گواهی خواستن از
call to prayer اذان
call to witness گواه گرفتن
call to prayer اقامه قبل از نماز
collective call sign معرف عمومی
district call box جعبه خبر محلی
net call sign معرف رادیویی شبکه
net call sign معرف شبکه
tactical call sign معرف رادیویی تاکتیکی
radio call sign معرف ایستگاه رادیویی
radio call sign معرف رادیویی
to make or pay a call به کسی سر زدن
to answer the call of nature <idiom> به توالت رفتن [اصطلاح روزمره]
to make or pay a call از کسی دیدن کردن
to call bad names فحش دادن به
Do you call this living ? Some life ! این هم شد زندگه ؟
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
to call on the cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
Would you call the head waiter, please? لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
Call an ambulance quickly. فورا یک آمبولانس خبر کنید.
fixed time call مکالمه در زمان معین و ثابت
Where can I make a phone call? از کجا می توانم تلفن کنم؟
close call/shave <idiom> خطراز بیخ گوشش گذشت
morning call book دفتر بیداری ناو
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
collective call sign معرف مشترک یکانها
to call [up] somebody [American English] به کسی زنگ زدن
to book [order] an alarm call بگذارید کسی با تلفن شما را بیدار کند
to call the shots [to be the king of the castle] <idiom> پاسخگو بودن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Give me a call! or [Give me a ring!] به من زنگ بزنید [بزن] !
call a spade a spade <idiom> رک وبیپرده حرف زدن
That is what I call a scientist . There is a scientist for you . به این می گویند دانشمند
Call a spade a spade. <proverb> بیل را بیل بنام.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com