Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
at the head of the poll
حائز اکثریت
Other Matches
poll
رای جویی
poll
صورت اراء
poll
رای دادن
poll
حائز شدن اکثریت سر
poll
کله
poll
حوزه رای گیری
poll
تعداد رای دهندگان
poll
نظر خواهی کردن
poll
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
poll
بیان وضعیت وسیله جانبی در شبکه
poll
رای شماری
poll
نظرسنجی
poll
پهنه
he went out in the poll
امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
poll
رای
poll
اخذرای دسته جمعی
poll
تعداد اراء اخذ اراء
poll
فهرست نامزدهای انتخاباتی
poll
مراجعه به اراء عمومی
poll
سرشماری کردن
poll
نمونه برداشتن
poll
رای گرفتن
poll
راس کلاه
poll
رای دادن رای اوردن
grey poll
موی سفیدشده سر
poll tax
مالیات سرانه
poll degree
درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
deed poll
تغییر نام
Gallup poll
یکآمارگیریوجمعآوریاطلاعاتدربریتانیا
straw poll
نظرخواهیغیررسمی
heavy poll
ارا بسیار
heavy poll
رایهای زیاد
opinion poll
نظرسنجی
poll tax
مالیات ثابت سرانه
exit poll
برخه پرسی
poll
[email]
سرکشی، سرکشی کردن
[رایانامه]
site poll
قرار دادن تمام ترمینال ها یا وسایل در یک محل
deed of poll
سند بدون رونوشت
head to head polymer
بسپار سر به سر
head way
بلندی طاق سرعت
head way
پیشروی
head-first
باکله
head way
پیشرفت
head-first
از سر سراسیمه
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to head off
عازم شدن
[گردش]
head well
مادر چاه
head well
چاه پیشکار
head-first
سربجلو
head-on
روبرو
head way
بجلو
keep one's head
خونسردبودن
head first
از سر سراسیمه
head first
سربجلو
head first
باکله
Off with his head !
سرش را ببرید !
head-on
نوک به نوک
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
per head
متوسطمیانگین
from head to f.
ازسرتاپا
go head
پیش بروید
go head
ادامه بدهید بفرماید
go to head of
مست کردن
one way head
سریکجهته
R/W head
HEAD WRITE/READ
R/W head
وسیله
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head
دیوانه شدن
with head on
سربه پیش سر به جلو
well head
سر چشمه
over head
هزینه سربار
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
head to head
رقابت شانه به شانه
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
keep one's head
<idiom>
head up
<idiom>
رهبر
head out
<idiom>
ترک کردن
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
head-on
از طرف سر
head
موضوع
head
پیش رو
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
سرپل توالت ناو
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
عناصر اولیه ستون
head
ضربه با سر
head
هد
head
انتها دماغه
head
انتهای میز بیلیارد
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
نوک پیکان
head
راس
head
دهانه
head
سرفشنگ
head
منتها درجه موی سر
head
فهم
head
خط سر
head
فرق سرصفحه
head
سرستون
head
سردرخت
head
اصلی
head
عمده
head
مهم
head
: سرگذاشتن به
head
دارای سرکردن
head
سالار عنوان
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
دربالا واقع شدن
head
رئیس
head
ابتداء
head
کله
head
سر
head
شبکه یا بدنه
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head on
از طرف سر
head on
از سر
head on
شاخ بشاخ
keep one's head
دست پاچه نشدن
head-on
از سر
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
head on
روبرو
head
بخش بالایی وسیله
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head
دهنه ابزار
head
راس عدد
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head
عنوان مبحث
head on
نوک به نوک
head
افت
head
ارتفاع فشاری
head
دماغه
head-on
شاخ بشاخ
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
نوک
raw head
نوک خواننده
round head
برگردان
running head
خط عنوان هرصفحه در متن
scald head
کچلی
to knock head
پیشانی برخاک نهادن
round head
سر گرد
rivet head
کله پرچ
read head
نوک خواندن
raw head
نوک خواندن
read head
نوک خواننده
read head
هد خواندن راس خواندن
to pitch on one's head
از سر پرت شدن
record head
نوک ضبط
raise its head
پدید امدن
recording head
نوک ضبط
sculptured head
پیکره سر ادمی
splash head
پاشش گیر
swelled head
خودخواه
to hit someone on the head
بر سر کمی زدن
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
to hide one's head
ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
tension head
بار کشش
the crown of the head
فرق سر
ti lift one's head
نیرو گرفتن
to bob one's head
کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head
نیروگرفتن
spindle head
سر هرزگرد
t head bolt
پیچ چکشی شکل " T "
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
sculptured head
سردیس
lapping head
سمبه فلزی
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
shock head
انبوه گیسو
shock head
دارای موی فراوان
static head
فشار ایستایی
to knock head
چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
spear head
گروه جلودار
spear head
گروه نوک درحمله یا سر جلودار
to knock head
سجود
to gather head
قوت گرفتن سرپیداکردن
raise its head
پیدا شدن
it turned my head
سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lose one's head
دیوانه شدن
lost head
افت بار
lunk head
ادم کله خر
magnetic head
نوک مغناطیسی
magnetic head
هد مغناطیسی
manufactured head
سر ساخته شده
mast head
نوک دکل کشتی
movable head
با نوک متحرک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com