English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (2 milliseconds)
English Persian
average key کلیدوسط
Search result with all words
average معدل
average حد وسط
average میانه متوسط
average درجه عادی میانگین
average پیدا کردن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average رویهمرفته بالغ شدن
average میانگین
average متوسط
average میانگاه
average حد متوسط
average روی هم رفته
average متوسط خسارت در بیمه
average میانگین موفقیت
average خسارت بحری
average معدل گرفتن
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average مقدار متوسط
average معدل میانگین
average خسارت
average میانگین حسابی متوسط حسابی
average در حالت کلی
average میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average ایجاد میانگین
average عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
average adjuster کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater کارشناس تعیین خسارت بیمه
average adjustment تصفیه خسارت
average annual precipitation متوسط بارندگی سالینه
average available discharge بده میانگینی دسترس
average available discharge بده متوسط مفید
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
average bond ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
average clause بند یا ماده خسارت
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
average conditions شرایط عادی
average conditions شرایط متوسط
average cost هزینه متوسط
average cost میانگین هزینه
average cost میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average cost pricing قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
average costs معدل هزینه کل محصولات
average degree of polymerization درجه متوسط بسپارش
average depth عمق متوسط
average deviation انحراف متوسط
average deviation انحراف میانگین
average discharge بده میانگین
average discharge بده متوسط
average efficiency بازده متوسط
average error خطای میانگین
average evoked potential پتانسیل فراخوانده متوسط
average expense هزینه متوسط
average fixed cost هزینه ثابت متوسط
average flow بده میانگین
average flow جریان متوسط
average heading جهت متوسط مسیر
average heading جهت متوسط هواپیما
average input نهاده متوسط
average intensity شدت جریان متوسط
average kinetic energy انرژی متوسط جنبشی
average latency رکود متوسط
average latency تاخیر متوسط
average life عمر متوسط اقلام دارائی
average life عمر میانگین
average life عمر متوسط
average limit of ice حد متوسط یخ
average marginal relationship رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
average molecular speed سرعت مولکولی متوسط
average net return بازده خالص متوسط
average out میانگین در نظر گرفتن
average output محصول متوسط
average particular خسارت وارده بر کشتی
average payment پرداخت متوسط
average price قیمت متوسط
average price میانگین قیمت
average product محصول متوسط
average product تولید متوسط
average productivity بهره دهی متوسط
average productivity بازدهی متوسط
average propensity to consume میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
average propensity to save y/s= APS
average purchase rate نرخ متوسط خرید
average radius شعاع میانه
average radius شعاع میانگاه
average reaction rate مقدار متوسط واکنش
average reaction rate سرعت متوسط واکنش
average return بازده متوسط
average yield بازده متوسط
average revenue درامد متوسط
average revenue قیمت عادی
average revenue قیمتی که خریدارمی پردازد
average revenue product درامد متوسط محصول
average seek time مدت متوسط جستجو
average speed سرعت متوسط
average speed سرعت متوسط حرکت
average strength استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
Other Matches
average value میانگین
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
above average <adj.> بیش از حد متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
particular average خسارت خاص
particular average خسارات جزئی
average value مقدار میانگین
average value مقدار متوسط
particular average خسارت جزئی
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
on average [on av.] در میانگین
on average [on av.] در حالت کلی
on average [on av.] روی هم رفته
with particular average مشمول خسارات خاص
with average شامل خسارات خصوصی وجزئی
average value ارزش میانگین
batting average میانگین توپزنی
batting average میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
bowling average میانگین امتیازهای توپ انداز
composite average معدل امتیاز بازیگر بولینگ
average voltage ولتاژ متوسط
bowling average معدل امتیاز بازیگربولینگ
free of all average معاف از هرگونه خسارت
with pwrticular average مشمول خسارت خاص
weighted average متوسط وزنی
weighted average میانگین موزون
weighted average میانگین وزنی
Nikkei average شاخصسهام درژاپن
simple average میانگین ساده
moving average میانگین متحرک
moving average میانگین غلتان
monthly average متوسط ماهیانه
goal average گل شماری
goal average گل اواژ
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
free of particular average معاف از خسارات جزئی
average total cost هزینه متوسط کل
pass completion average میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
average tax rate نزخ متوسط مالیات
average variable cost هزینه متوسط متغیر
average variable cost هزینه متوسط
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
general average statement صورت یا اعلامیه خسارت کلی
free of general average معاف از خسارات عمومی
fair average quality کیفیت متوسط مناسب
earned run average میانگین امتیاز کسب شده
average variable cost متغیر
number average degree of polymerization میانگین عددی درجه بسپارش
reasonable of average wage fair اجرت المثل
weight average degree of polymerization میانگین وزنی درجه بسپارش
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
number average molecular weight میانگین عددی وزن مولکولی
long run average cost curve منحنی هزینه متوسط بلند مدت
weight average molecular weight میانگین وزنی وزن مولکولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com