Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
back slide
لغزش به عقب
back slide
منحرف شدن از مسیر
back slide
شناورشدن روی اب به پشت با بازوهای چسبیده به بدن وحرکت به عقب با فشار پا
Other Matches
slide in
توسراندنی
slide
خط کش
slide
طوقه لغزنده
slide
غلاف متحرک
slide
حرکت از پهلو
slide
لیزخوردن ازپهلو
slide
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
slide
حرکت به آرامی روی یک سطح
slide in
کشویی
slide
ریل لغزنده سرسره
slide
صفحه لغزنده چهارچوب
slide
سراشیبی ریزش
slide
لغزش
slide
سرسره
slide
کشو
slide
اسباب لغزنده
slide
سورتمه
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slide
سرخونده
slide
سرسره گهواره توپ
slide
اسلاید
slide
سر سراندن
slide
سریدن
slide
سرازیری
slide
لغزیدن
slide
پس وپیش رونده
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
slide
[for children]
سورتمه
[سرسره ]
[در برف]
control slide
کشوی کنترل
control slide
غلتگاه کنترل
cutter slide
لغزنده فرز
bottom slide
لغزنده زیرین
slide rule
خط کش مهندسی
slide rule
خط کش محاسبه
slide rules
خط کش ریاضی
slide rules
خط کش مهندسی
slide rules
خط کش محاسبه
slide rule
خط کش ریاضی
tuning slide
دریچهتولیدآهنگ
third valve slide
سومیندریچهسرنده
adjustment slide
فلز متحرک
power slide
لغزش به کنار در پیچ مسیر
slide aperture
شکاف درجه
slide chasse
حرکت با یک پا بجلو و فشار
slide show
نمایش اسلاید
slide slip
سردادن هر دو اسکی با هم ازپهلو
slide valve
دریچه متحرکی که باز وبسته میشود
slide valve
دریچه کشویی
slide valve
دریچه متحرک
slide valve
سوپاپ متحرک
slide wire
سیم لغزان
operating slide
دستگاه الات متحرک تیربار الات متحرک یا قسمتهای خوراک دهنده
left slide
حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
slide-bar
مانعسرخوردن
gun slide
دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
slide projector
برنامهاسلاید
slide plate
صفحهلغزان
slide mount
شیشهرویاسلاید
slide magazine
جعبهاسلاید
slide chair
مقرغلافمتحرک
second valve slide
دومیندریچهسرنده
glass slide
اسلایدشیشهای
first valve slide
اولیندریچهسرنده
entrance slide
سراشیبیورودی
variable slide
طول عقب نشینی متغیر
to slide to the side
به آنطرف سریدن
slide wire bridge
پل ویتستن لغزان
nautical slide rule
خط کش محاسبه دریایی
slide show package
بسته نمایش اسلاید
slide rule dial
صفحه مدرج خط کش محاسبهای
slide wire potentiometer
پتانسیومتر با سیم لغزان
reverse slide change
تعویضاسلایدوارونه
forward slide change
تعویضاسلایدجلویی
azimuth adjustment slide rule
خط کش محاسبات تنظیم گرا
power-off/slide-select bar
دکمهاتخابگراسلاید
back to back housing
خانه ی پشت به پشت
back to back credit
اعتبار اتکایی
back
برپشت چیزی قرارگرفتن
right back
بک راست
back
پشتی کردن پشت انداختن
back
بدهی پس افتاده
back
پشت سر
back
بعقب رفتن بعقب بردن
to back up
با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
You have to go back to ...
شما باید به طرف ... برگردید.
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
on one's back
<idiom>
پافشاری درخواستن چیزی
out back
مایع روان شده
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
back up
پشتیبانی یا کمک
(a) while back
<idiom>
هفتها یا ماهای گذشته
at the back
در پشت
out back
چسب مایع
back up
دور زدن
[با اتومبیل]
come back
دوباره مد شدن
back up
جاگیری پشت یار
to get back to somebody
کسی را باخبر کردن
back off
ازاد بریدن قطع کردن
back off
پشت را تراشیدن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
back off
عقب بردن
back off
عقب رفتن
back off
عقب زدن
back of
پشت سر
back of
در پشت
with one's back to the w
درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
keep back
جلونیایید
back
پس
back up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back up
معکوس ریختن
back
تیر اصلی پشت بند
back up
پشت قرار دادن
back up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back out
دوری کردن از الغاء کردن
back out
کهنه و فرسوده شدن
back out
نکول کردن
back out
دوری کردن از موج
back nine
نیمه دوم پیست 81 قسمت
from way back
<idiom>
مدت خیلی درازی
back
پشتی
get back
دوباره بدست اوردن
back-up
تقویت کردن تقویتی
I'll take back what i said.
حرفم را پس می گیرم
keep back
دفع کردن
Back and forth.
پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back.
جاخوردن ( یکه خوردن )
keep back
مانع شدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
back
عقبی گذشته
back-up
جاگیری پشت یار
go back
برگشتن
back-up
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up
پشت قرار دادن
back-up
معکوس ریختن
back-up
کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up
پشتیبانی یا کمک
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back
عقب
back
پشت
keep back
نزدیک نشوید
To back down .
کوتاه آمدن
back-up
تکمیل کردن
look back
سر خوردن
back
جبران ازعقب
get back
<idiom>
برگشتن
get back at
<idiom>
صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
behind his back
پشت سراو
get off one's back
<idiom>
به حال خودرها کردن
go back on
<idiom>
به عقب برگشتن
on ones back
بستری
on the way back
در برگشتن
look back
سرد شدن
come back
<idiom>
دوباره معروف شدن
come back
<idiom>
به فکر شخص برگشتن
back
به عقب
back out
<idiom>
زیر قول زدن
(do something) behind someone's back
<idiom>
بدون اطلاع کسی
back
درعقب برگشت
back
پاداش
come back
بازگشت بازیگر
come back
برگشتن
come back
بازگشتن
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
at the back of
در عقب
at the back of
به پشتی
at the back of
پشت
to keep back
بازداشتن
to keep back
جلوگیری کردن از
to keep back
مانع شدن
back
پشت چیزی نوشتن
back
پشتی کنندگان تکیه گاه
back
فهرنویسی کردن
to back
روی چیزی شرط بستن
back down
از ادعایی صرفنظر کردن
to come back
برگشتن
to come back
پس امدن
to get back
بازیافتن
to get back
دوباره بدست اوردن
to get back one's own
انتقام خودراگرفتن
to get one's own back
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to go back
برگشتن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
back
پشتیبان
back
سطح ازاد
back
مدافع
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
to back out
[of]
الغاء کردن
to back out
[of]
نکول کردن
back
جهت مخالف جلو
back
کمک کردن
back
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back
که یک باتری پشتیبان دارد
to look back
سرد شدن
to keep back
دفع کردن پنهان کردن
back
بک
back
مدافع خط میدان
back
تنظیم بادبان پشت کمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com