Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
bank draft
برات بانکی
bank draft
حواله بانکی
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank.
من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
draft
پیش نویس طرح
re draft
برات رجوعی
draft
عمق قایق در زیر اب
draft
بازیگر جدید تیم
draft
پیش نویس قرارداد
draft
تهیه کردن پیش نویس
draft
اوراق بهادار
draft
پیش نویس کردن
draft
طرح
re draft
برات رجوعی
down draft
جریان رو به پایین
draft
لبه
draft
حاشیه
draft
کپی ناهموار یا رسم
draft
کپی ناهموار از یک متن پیش از تصحیح خطا
draft
چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
draft
سندقرضه
draft
سفته
draft
از بشکه ریختن
draft
اماده کردن
draft
طرح کردن
draft
چرک نویس
draft
انتخاب
draft
برگزینی
draft
:
draft
پیش نویس
draft
طرح مسوده
draft
برات کشی
draft
حواله
draft
برات
draft
برات سفته
draft
به خدمت فراخواندن
draft
سرباز وفیفه
draft
پیش نویس چرکنویس
draft
سربازگیری کردن
draft
حواله برات
draft
ابخور ناو
draft
بسته کالا
draft
نیمه نهایی
draft
اطاق بار
draft
نگله بار
weaving draft
نقشه بافت
sight draft
برات دیداری
sight draft
برات به رویت
sight draft
برات یا حواله دیداری
retired draft
لاشه برات
draft at sight
برات به رویت
summer draft
سطح بار امن تابستانی
summer draft
خط ارتفاع بار تابستانی کشتی
time draft
برات مدت دار
draft dodger
کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodger
مشمول غایب
draft dodgers
کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodgers
مشمول غایب
weaving draft
نقشه فرش
payment against a draft
پیش پرداخت در مقابل برات
draft plan
پیش نویس برنامه
draft of a treaty
پیش نویس معاهده
draft mode
چاپ با کیفیت پایین روی بعضی چاپگرها
draft marks
علامت ابخور
draft horse
یابو
draft horse
اسب بارکش
draft at tenor
برات مدت دار
draft at sight
برات دیداری
draft angle
زاویه انحراف یا شیب
draft animal
حیوان بارکش
draft quality
معیار کیفی برای خروجی چاپ شده
draft regulation
طرح ایین نامه
inside draft
شیب داخلی
forced draft
هوای تحت فشار
forced draft
هوای با فشار
make a draft for
برات کردن
make a draft for
حواله کردن
draft report
گزارش نیمه نهایی
beneficiary of a draft
محتال
overdue draft
برات سررسید گذشته
The chimney doesnt have enough draft .
این دود کش خوب هوانمی کشد
bill time draft
برات وسفته موجل
days sight draft
برات دیداری 06 روزه
force draft cooling
سردکنندگی ونتیلاتوری
bill time draft
برات و سفته قابل پرداخت درتاریخ معین در اینده
draft order
[American English]
دستور به خدمت
[سربازی]
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
bank
انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
Which bank do you bank with?
با کدام بانک کار می کنید؟
bank
در بانک گذاشتن
bank
قسمت برجسته سر پیچ
bank
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank
کپه کردن
Which bank do you bank with?
در کدام بانک حساب دارید؟
bank
صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank
مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank
مجموعهای از وسایل مشابه
bank
کرانه دیواری
You can take it to the bank.
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
You can bank on it!
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
bank
سکو
bank
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank
بانک ضرابخانه
bank
ساحل
bank
لب
bank
کنار
bank
کپه کردن بلند شدن
bank
بطورمتراکم
to bank
واریزکردن
bank
کناره توده
bank
بانک
bank
بانکداری کردن
fraudvlent bank
ورشکسته به تقصیر
mortgage bank
بانک رهنی
germplasm bank
بانک گونه ها
national bank
بانک ملی
negotiating bank
بانکی که اسناد را معامله میکند
negotiating bank
بانک معامله کننده
opening bank
بانک باز کننده اعتبار
remitting bank
بانک واگذارنده
monopoly bank
بانک انحصاری
issuing bank
بانک گشاینده اعتبار
guide bank
دیوار هادی سد
land bank
بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
loan bank
بانک وامی
loan bank
بانک استقراضی
foot bank
پیاده رو
issuing bank
بانک صادر کننده
memory bank
بانک حافظه
foot bank
زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
savings bank
صندوق پس انداز
bank of heliostats
کرانهنورگرایی
fog bank
مه انباشت
fog bank
تودهی مه
approved bank
بانک تایید شده
bank holiday
هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday
ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
world bank
بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
bank balance
پولموجود در حساببانکیفرد
bank loan
وام بانکی
Where is the nearest bank?
نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank
<idiom>
بانک کوچک
break the bank
<idiom>
بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
provident bank
صندوق پس انداز
penny bank
صندوق پس انداز
bottle bank
سطلآشغالمخصوصبطری
world bank
بانک جهانی
sand bank
ریگ پشته
sand bank
جزیره نما
sand bank
تپه زیرابی
bank manager
رییسبانک
presenting bank
بانک ارائه کننده
piggy bank
قللک
penny bank
دیناری
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
sand bank
ریگ تپه
saving bank
بانک پس انداز
intermediary bank
بانک میانجی
state bank
بانک دولتی
state bank
بانک استان
spoin bank
محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
spoin bank
انبار مازاد
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
savings bank
صندوق پس انداز
savings bank
قللک
paying bank
بانک پرداخت کننده
bank discount
سپردههای بانکی
bank bill
حواله بانکی
bank bill
اسکناس
bank bill
برات بانک
bank asset
دارائی بانک
bank annuities
هم نامیده شده
bank annuities
سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank angle
سراشیب مسیر هواپیما
bank angle
زاویه شیب ساحل
bank advance
وام بانکی
bank acceptance
قبولی بانکی
bank acceptance
دریافتی
authorized bank
بانک مجاز
bank bond
تعهد
bank bond
ضمانت بانکی
bank angle
زاویه سراشیب مسیر
bank discount
تخفیف بانکی
bank discount
تنزیل بانکی
bank development
گسترش شبکه بانکی
bank deposit
سپرده بانکی
bank credit
اعتبار بانکی
bank contraction
انقباض بانکی
bank commission
کارمزد بانکی
bank check
چک بانکی
bank charges
bank
bank charges
هزینههای بانکی
bank charge
هزینههای بانکی
advising bank
اعلام میکند
advising bank
بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
bank statements
صورتحساب بانکی
bank statements
صورت حساب بانکی
bank statement
صورتحساب بانکی
bank statement
صورت حساب بانکی
data bank
بانک اطلاعاتی
data bank
پایگاه داده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com