English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
bank interest بهره بانکی
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
self interest غرض شخصی
self interest نفع شخصی
in one's best interest به صلاح خود شخصی
self-interest نفع شخصی
own best interest صلاح
i do it in your interest به خاطر شما این کار رامیکنم
i take no interest in that هیچ بدان دلبستگی ندارم هیچ از ان خوشم نمیاید
interest on interest ربح مرکب
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
the interest of it is gone مزه اش رفت
interest اهمیت [مهم ] [جالب]
interest بهره [اقتصاد]
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
interest سهم [قسمت]
at % interest با بهره 21 درصد
It is of no interest to me at all. من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
interest on interest ربح در ربح
interest سودیا بهره
interest علاقه .
interest علاقمند کردن
interest بر سر میل اوردن
interest ربح
interest علاقه
interest رغبت
interest نفع
interest فرع
interest سود
interest توجه نظر
interest ذینفع کردن
interest دلبستگی
it is of interest to me من در ان علاقه مندم
it is of interest to me برای من سودمند است
interest بهره
interest مصلحت
interest سود مصلحت
interest تنزیل
interest سهیم کردن
loan interest بهره وام
reversionary interest حق انتفاع موجل از مال غیر
public interest نفع عمومی
legal interest بهره قانونی
legal interest ربح قانونی
that point was of p interest ان نکته جالبیست ویژهای داشت
May be I can interest you in this issue . شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
the iron interest کسانی که در اهن کار می کنند
interest-free وام بدونبهره
interest group علایقگروهی
Principal and interest . مایه وسود
point of interest نقطهبهره
the iron interest کسانی که در معاملات اهن علاقه مند هستند
vital interest مصلحت حیاتی
vested in interest واگذاری حق انتفاع موجل
to lose interest جلب توجه نکردن
to lose interest بی میل شدن
profound interest دلبستگی زیاد
principal and interest اصل پول و بهره
primary interest هدف توجه اصلی
primary interest مسئولیت اصلی
high interest بهره گران
high interest بهره سنگین
moneyed interest پول داران
interest blank برگ رغبت سنج
interest for delay بهره دیرکرد
interest inventory پرسشنامه رغبت سنج
interest profit عایدی حاصل از بهره
interest rate نرخ بهره
profound interest میل مفرط
public interest منافع عمومی
economic interest منافع اقتصادی
rate of interest نرخ بهره
rat of interest نرخ ربح
conflict of interest برخورد منافع
pure interest بهره خالص
rat of interest نرخ بهره
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
put out to interest به بهره گذاشتن
conflict of interest تضاد منافع
contractual interest بهره کل وامی که وام گیرنده باید به وام دهنده بپردازد
declaration of interest اعلام بهره
default interest بهره معوق
pure interest سود ویژه منافعی که پس از کسر کلیه استهلاکات به سرمایه گذارپرداخت میشود
pure interest منافع خالص
public interest منافع عامه
personal interest نفع شخصی
compound interest بهره مرکب
vested interest منافع مقرره
interest groups گروههای ذینفع
accrued interest بهره ای که عاید شده ولی هنوز پرداخت نشده است
accrued interest بهره متعلقه
You have piqued my interest in ... تو من را به ... علاقه مند کردی.
simple interest سود پول بر اساس سال 063 روزه
simple interest سود ساده
compound interest ربح مرکب
to put out money to interest پول تنزیل دادن
interest free loan وام بدون بهره
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
special interest group گروه
effective interest rate نرخ بهره موثر
Such things just dont interest me. توی این خطها نیستم
vested interest groups گروههای همسود
prime rate of interest نرخ بهره ترجیحی
i paid the debt plus interest بدهی را با بهره ان دادم
high rate of interest نرخ سنگین بهره
high rate of interest نرخ بالای بهره
considerations of public interest مصالح مرسله
vocational interest blank پرسشنامه علائق شغلی
special interest group که علاقمند به سخت افزار یا نرم افزار خاصی هستند
to put out money to interest پول به بهره گذاشتن
pure rate of interest نرخ بهره خالص
matter of mutual interest موضوع دارای سود دوجانبه
money loaned without interest قرض الحسنه
market rate of interest نرخ بهره بازار
money rate of interest نرخ بهره پولی
nominal interest rate نرخ بهره اسمی
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
real rate of interest نرخ بهره واقعی
real interest rate نرخ بهره واقعی
She did not show any interest in my problems, let alone help me. مشکلاتم برای او [زن] بی اهمیت بودند گذشته از کمک به من.
natural rate of interest نرخ بهره طبیعی
neutral rate of interest نرخ بهره خنثی
interest rate per annum نرخ بهره سالانه
taking the public interest into account استصلاح
strong vocational interest blank رغبت سنج شغلی استرانگ
short term rate of interest نرخ بهره کوتاه مدت
To sever ones ties . to lose interest. قطع علاقه کردن
time preference theory of interest نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
long term interest rate نرخ بهره طویل المدت
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
kuder occupational interest survey رغبت سنج شغلی کودر
bank کرانه دیواری
bank مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
You can take it to the bank. <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
bank در بانک گذاشتن
bank کپه کردن بلند شدن
bank رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank بانک ضرابخانه
bank ساحل
bank لب
bank کنار
bank بانکداری کردن
bank صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank قسمت برجسته سر پیچ
bank دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank کپه کردن
bank سکو
bank کناره توده
bank بطورمتراکم
near bank ساحل نزدیک رودخانه
You can bank on it! <idiom> میتوانی رویش حساب کنی! [اصطلاح]
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
Which bank do you bank with? با کدام بانک کار می کنید؟
bank مجموعهای از وسایل مشابه
Which bank do you bank with? در کدام بانک حساب دارید؟
bank بانک
to bank واریزکردن
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
approved bank بانک تایید شده
piggy bank قللک
bottle bank سطلآشغالمخصوصبطری
penny bank دیناری
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
savings bank صندوق پس انداز
negotiating bank بانک معامله کننده
provident bank صندوق پس انداز
penny bank صندوق پس انداز
opening bank بانک باز کننده اعتبار
Where is the nearest bank? نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank <idiom> بانک کوچک
paying bank بانک پرداخت کننده
bank manager رییسبانک
bank loan وام بانکی
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
spoin bank انبار مازاد
account with [at] a bank حساب بانکی
savings bank صندوق پس انداز
state bank بانک استان
savings bank قللک
saving bank بانک پس انداز
sand bank ریگ تپه
sand bank ریگ پشته
sand bank جزیره نما
sand bank تپه زیرابی
state bank بانک دولتی
intermediary bank بانک میانجی
bank balance پولموجود در حساببانکیفرد
bank of heliostats کرانهنورگرایی
fog bank مه انباشت
fog bank تودهی مه
presenting bank بانک ارائه کننده
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
world bank بانک جهانی
remitting bank بانک واگذارنده
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com