English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
basic requisition number درخواست ابتدایی
basic requisition number درخواست اولیه
Other Matches
requisition number شماره درخواست
requisition تذکر و اخطارکتبی دادن
requisition مقتضی
requisition شرط لازم
requisition واست استرداد مجرم
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
requisition بازگرفتن مصادره کردن
requisition چیزمورد تقاضا
requisition سخره
requisition تقاضا
requisition درخواست
requisition تقاضا کردن
requisition درخواست رسمی کردن
stock requisition درخواست کالا
put into requisition به مصادره گرفتن
call into requisition به مصادره گرفتن
purchase requisition درخواست خرید
materials requisition درخواست مواد
requisition line مسیر درخواست اماد
requisition line خط درخواست اماد
to call into requisition بمصادره یاسخره گرفتن
to call into requisition باز گرفتن
stock requisition تقاضا جهت کالا
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic مین دستیابی
basic به یک وسیله راه دور
basic کنترل استاندارد خط وط ارسالی با استفاده از کدهای مخصوص
basic نرم افزاری که اجرای سطح پایین و ابتدایی سخت افزار و مدیریت فایل را کنترل میکند
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
basic بخشی از کنترل کننده ارتباطات که توابع ریاضی و منط قی را بررسی میکند
basic حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basic Symbolic sAll-Purpose"Beginner Instructioncode
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic بیسیک
basic plus نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
basic course دوره مقدماتی
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basic کد دودویی که مستقیماگ و فقط با استفاده از آدرس ها و مقادیر مطلق در CPU عمل میکند.
basic ابتدایی
basic تهی بنیانی
basic اساسی مقدماتی
basic اصلی
basic پایهای
basic اساسی
basic اولیه
basic بنیادی
basic قلیایی
basic بازی
basic مقدماتی اساسی
basic روش استاندارد ذخیره سازی داده روی دیسک تا سایر کامپیوتر ها هم بتوانند استفاده کنند
basic بنیانی
basic of issue مبنای توزیع
basic anxiety اضطراب بنیادی
basic load بار مبنای مهمات یا وسایل
basic load بار مبنا
basic linkage پیوند اساسی
basic lining پوشش یا استر قلیایی
basic language زبان بیسیک
basic branch رسته اولیه
basic brick اجر قلیائی
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
basic allowance سهمیه اولیه ضریب حقوقی معاش
tiny basic یک زبان برنامه سازی سطح بالا که زیرمجموعه BASICاست و برای ریزکامپیوترطراحی شده است
basic point نقطه مبداء
basic pay حقوق اصلی
basic price قیمت پایه
basic price قیمت مبنا
basic pay اصل حقوق
basic allowance شارژ انبار
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
basic ration جیره اصلی
basic capacity گنجایش مبنا
basic capacity گنجایش پایه
basic fortran استاندارد امریکایی و تاییدشده از زبان برنامه نویسی فرترن
basic data عناصر تیر اولیه
basic data دادههای اولیه عناصر اولیه
basic data اطلاعات اولیه
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
basic date تاریخ ترفیع
basic deficit کسری کلی
basic deficit کسری اساسی
basic crops جو
basic crops محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
basic cover عکسبرداری اولیه هوایی
basic circuit مدار ساده
basic communication گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
basic conflict تعارض بنیادی
basic intent نیت عام
basic hole سوراخ مقدماتی
basic gearing چرخ دندههای اصلی
basic gearing گیربکس
basic crops ذرت
basic dye رنگینه بازی
basic ration جیره مقدماتی جیره مبنا
basic dye رنگ قلیایی
basic standard استاندارد اولیه
basic surplus مازاد اساسی
basic training تعلیمات ابتدایی
basic agreement توافق اولیه
basic training اموزش مقدماتی
basic variable متغیر اصلی
basic variable متغیر اساسی
basic crops پنبه تنباکو و برنج
basic ground زمینه و متن اصلی فرش
basic verses ایات محکمات
quick basic کوئیک بیسیک
microsoft basic مدل مشهوری از زبان برنامه نویسی BASIC که روی ریزکامپیوترها بکاربرده میشود
integer basic نوعی زبان BASIC که میتواند تمام اعداد را موردپردازش قرار دهد
basic speed سرعت اولیه
basic slag سرباره قلیایی
basic weaves رگباسلیق
airman basic سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی
basic salt نمک بازی
basic research تحقیقات مقدماتی
basic research علم بنیادی
basic research علم پایه
Visual Basic ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
applesoft basic نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که باریزکامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد
true basic تروبیسیک
basic sciences علوم پایه
advanced basic بیسیک پیشرفته
basic shaft محور اصلی
basic size اندازه اصلی
basic shaft محور واحد
basic size اندازه اولیه
basic end item اقلام اولیه اماد
ground basic slag سرباره توماس
basic standard cost قیمت استاندارد
basic standard cost قیمت پایه
basic pig iron اهن خام قلیایی
basic machine unit واحد دستگاه مقدماتی
basic relay post پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
basic planning guide راهنمای اولیه طرح ریزی
basic tactical unit یکان مبنای تاکتیکی
basic pig iron اهن توماس
floating point basic نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری رامیدهد
basic issue list اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
basic unit training اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
ground basic slag ارد توماس
basic allowance for quarters حق مسکن
basic bessemer process فرایند مقدماتی بسمر
basic bessemer converter مبدل مقدماتی بسمر
basic allowance for subsistence حق معاش
basic allowance for subsistence جیره نقدی
basic source of food منابعاولیهغذا
basic building materials مواداولیهساختمان
basic access method روش دستیابی اصلی
the four basic arithmetic operations چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic end item تجهیزات ووسایل اولیه
basic bessemer process فرایندقلیایی بسمر
basic bessemer steel فولاد مقدماتی بسمر
basic operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic calculating operation چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic converter steel فولاد توماس
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
basic circuit arrangement ترتیب مدار ساده
basic construction unit واحد ساختمانی
basic combat training اموزش رزم مقدماتی
basic unit assembly group گروه ساختمانی
ambulance basic relay post پست مبنای کنترل ستون امبولانسها
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
basic bessemer pig iron اهن خام مقدماتی توماس
basic input output system سیستم ورودی و خروجی پایه
basic converter pig iron اهن خام توماس
basic open hearth furnace کوره باز قلیایی
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
basic type double tier formwork قالب بندی بالارونده با تختههای مشابه
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
basic type single tier formwork قالب بندی نیمه لغزان با پایههای معادل ارتفاع قالب
number e عدد نپر [ریاضی]
to do a number on somebody <idiom> سر کسی کلاه گذاشتن [اصطلاح روزمره]
number [of something] تعداد [عده] [چیزهایی]
whole number عدد صحیح [ریاضی]
number رقم [ریاضی]
much number عدد ماخ
he is not of our number از ما نیست
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
even number عدد زوج [ریاضی]
number عدد
the t. number شماره کل
by the number با شماره بشمارید
to take after number one در فکر خویش بودن
to take after number one به فکر خود بودن.
to the number of 0 بقدر هفتاد
number e عدد [ ایی ] [حرف لاتین] [ریاضی]
number one خودشخص
number one خودم
number one درجه یک
number one خیلی خوب
number one دست اول
number three شماره3
number two شماره2
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com