Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
baton charge
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
Other Matches
baton
باتون یاچوب قانون
baton
عصای افسران
baton
چوب میزانه
baton
عصا یا چوپ صاحب منصبان
baton
چوب امدادی دو
relay baton
چوب امدادی
baton rounds
گلولههای لاستیکی ضداغتشاش فشنگهای لاستیکی
charge
دستگاه با ماده منفجره
like charge
قطبهای همنام
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
like charge
شارژ همنام
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
in charge
متصدی
take over in charge
تصدی
on charge of
به اتهام
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
(in) charge of something
<idiom>
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge
<idiom>
مسئول بودن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
in charge
<adj.>
پاسخگو
in charge
<adj.>
مسئول
be charge with
متهم شدن به
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
گماشتن
charge
خرج
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
پر کردن
charge
خرج منفجره
charge
متهم ساختن
charge
متهم کردن
charge
بار الکتریکی
charge
موردحمایت
charge
پرکردن
charge
مطالبه بها
charge
عهده داری
charge
حمله اتهام
charge
هزینه
charge
وزن
charge
بار مسئولیت
charge
زیربار کشیدن
charge
عهده دارکردن
charge
بار
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
بدهکار کردن
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
شارژ کردن شارژ
charge
بار کردن
charge
تصدی
charge
اتهام
charge
حمله به حریف
charge
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
خطای حمله
charge
محفظهای
spinning charge
بار چرخان
space charge
بار پیرامونی
soaking charge
بار سولفات زدای
snow charge
بار برف
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
shaped charge
خرج مقعر
shaped charge
خرج گود
space charge
ناحیه بار فضا
sticky charge
خرج چسبنده
supplementary charge
خرج تکمیلی
static charge
برق ساکن
surface charge
بار سطحی
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
statement of charge
اعلام اتهامات
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
supplementary charge
خرج یدکی خرج اضافی
spotting charge
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
officer in charge
افسر مسئول
section charge
خرج جزء جزء
section charge
خرج چند قسمتی
satchel charge
خرج کیسهای
plaster charge
خرج انفجاری افشان
plaster charge
خرج شراپنل
partial charge
بار جزیی
officer in charge
افسر مسئول اجرا
nucleon charge
بار نوکلئون
nuclear charge
بار هسته
normal charge
خرج معمولی توپ
negative charge
بار منفی
multisection charge
خرج چندقسمتی
multisection charge
خرج چند کیسهای
point charge
بار نقطهای
pole charge
خرج دستکی
satchel charge
خرج خورجینی
residual charge
بار الکتریکی مانده
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge
خرج
propelling charge
خرج پرتاب
propellant charge
خرج پرتاب
powder charge
خرج پرتاب گلوله
powder charge
خرج باروت
positive charge
بار مثبت
pole charge
خرج میلهای
mobile charge
بار متحرک
tapering charge
پر کردن شیبدار
export charge
حقوق صادرات
export charge
هزینه صادرات
export charge
تعرفه صادرات
import charge
تعرفه واردات
import charge
هزینه واردات
import charge
حقوق واردات
to charge the battery
باتری را بار کردن
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
دستگاه با ماده منفجره
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
charge hand
کارگر معمولی
charge indicator
اندازهشارژ
zero charge potential
پتانسیل بار صفر
volume charge
بار حجمی
unlike charge
قطب غیر همنام
trickle charge
پر کردن اهسته
total charge
بارگذاری کامل
toll charge
باج
to give in charge
سپردن
to give in charge
تسلیم کردن
to charge a gun
خرج در تفنگ گذاشتن
charge nurse
سر پرستار
community charge
گونهایمالیات
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
حداقل هزینه
minimum charge
حداقل قیمت
What's the charge per day?
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby?
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
telephone charge
هزینه تلفن
melting charge
شارژ ذوب
detonation charge
خرج انفجار
counter charge
تهمت متقابله
bound charge
بار بسته
bring a charge against someone
به کسی تهمت زدن
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
bursting charge
خرج تلاش
condenser charge
بار خازن
bursting charge
خرج منفجرکننده
collection charge
هزینه وصول
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
cratering charge
خرج تخریب
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
detonating charge
چاشنی
detonating charge
خرج منفجر کننده
boost charge
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bank charge
هزینههای بانکی
collection charge
هزینه وصول مطالبات
density of charge
چگالی بار برقی
deep charge
خرج عمیق دریایی
deep charge
خرج گود
coke per charge
ذغال کک شارژ
charge with a fault
تخط ئه کردن
charge daffaires
شارژدافر
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
charge d'affaires
شارژ دافر
charge d'affaires
کاردار سفارت
charge d'affaires
نایب وزیر مختار
charge d'affaires
نایب سفارت
charge d'affaires
کاردار
charge balance
موازنه بار
charge density
چگالی بار
charge account
حساب بدهی مشتری
bursting charge
بار انفجاری
charge pits
چالههای خرج
charge of the electron
بار الکترون
carrying charge
هزینه حمل و نقل
charge a kiln
چیدن کوره
charge neutrality
خنثایی بار
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
charge cavity
فرفیت بار
detonation charge
خرج تلاش
give in charge
تحویل پلیس دادن
give in charge
سپردن
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
furnace charge
شارژ کوره
full charge
خرج کامل توپ
free of charge
مجانی
free of charge
معاف از حقوق گمرکی
handing charge
هزینه باربری
hard charge
بشدت و حداکثر سرعت راندن
depth charge
خرج عمیق
depth charge
خرج زیرابی بمب زیرابی
impulse charge
نیروی محرکه اولیه
impulse charge
خرج محرکه
ignition charge
خرج اشتعال
ignition charge
خرج احتراق
depth charge
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
charge sheet
ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheets
ورقه حاوی مشخصات متهم
free of charge
رایگان
formal charge
بار قراردادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com