English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English Persian
beat of drum ضربه طبل
Search result with all words
at beat of drum بصدای کوس
drum beat صدای کوس
Other Matches
drum نورد
drum طبل
drum چلیک
drum طبل کوس استوانه
drum رسانه خروجی کامپیوتر که حاوی یک قطعه متحرک و یک کاغذ است که می چرخد و باعث ایجاد الگوهاو متن هایی میشود وقتی که هر دو در جهت مختلف می چرخند
drum ی
drum نوع اولیه فضای ذخیره سازی مغناطیسی کامپیوتر
drum طبله
drum دهل
drum فرف استوانه شکل
drum طبلک
drum ساقه گنبد
drum طبلک بخار طبلک
drum درام سیلندر استوانه
drum گردونه دوار
drum طوقه
drum طبل زدن
drum استوانه
drum غلطک
drum up <idiom> اختراع کردن
drum [ستون استوانه شکل]
to drum out بیرون کردن
to beat it دور شدن [اصطلاح روزمره]
beat up شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
You beat me to it. تو از من سریعتر بودی.
beat شانه خالی کردن
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zero beat تنظیم موج گیرنده
to beat it گم شدن [اصطلاح روزمره]
beat out برتری
to beat down پایین اوردن
to beat down خردکردن
to beat up somebody کسی را بدجور کتک زدن
to beat in خردکردن
to beat in له کردن
to beat into فروکردن
to beat into چپاندن در
to beat up زدن
to beat up for جمع اوری کردن
beat-up شیرجه واپیمای مهاجم ونزدیک شدن ان بهدف
beat ضربان
beat تداخل
beat تغییرات شدت صوت در اثرتداخل ضربان
beat پیشرفت زنش
beat زنه
beat مغلوب کردن
beat تعدادضربات پا دریکسری ضربات بازوی شناگر ضربه زدن
beat غالب شدن
beat پیروزی
beat گل زدن
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat حرکت قایق بسمت باد
beat تعدادپاروزنها در هر دقیقه
beat غلبه
beat شلاق زدن کوبیدن
beat : ضرب
beat ضربت موسیقی
beat تپش
beat قلب
beat ضربان نبض
beat زدن
beat چوب زدن
beat کتک زدن
beat : تپیدن
memory drum گردونه یاد
grooved drum قرقره شیاردار
guide drum طبلک راهنما
log drum طبله واقعه نگاره
range drum طبله بستن مسافت به توپ
magnetic drum درام مغناطیسی
magnetic drum طبلک مغناطیسی درام حافظه
range drum طبله مسافت
print drum طبله چاپ
rotary drum طبلک گردان
smoked drum گردونه ثبت کننده
magnetic drum طبله مغناطیسی
drum rolls تندزنی
drum rolls ضربات مداوم
drum roll تندزنی
drum roll ضربات مداوم
rotating drum فرفاستوانهایشکلچرخشی
snare drum زهطبل
tenor drum طبلتنور
winding drum قرقره سیم پیچی
to drum at a door درزدن
to drum a tune ضرب مقامی راباکوس گرفتن
to drum at a door درکوبیدن
drum brake ترمزحلقوی
revolving drum طبله چرخان
gasoline drum بشکه بنزین
cable drum قرقره استوانه شکلی که کابل کنترل به دور ان پیچیده شده و مقدار کابلی که با هرچرخش دسته حرکت میکند راافزایش میدهد
drum majors فرمانده طبالان
kettle drum دمامه عصرانه مفصل
drum major طبل بزرگ
drum armature ارمیچر استوانهای
drum miller دستگاه فرز غلطک گردان
drum major فرمانده طبالان
bass drum طبل بزرگ
bass drum کوس
drum majorette زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
drum magazine مخزن استوانهای
drum head پوست طبل
drum controller کنترل کننده درام
drum controller غلطک فرمان
drum controller نافم استوانهای
drum plotter رسام استوانهای
drum barrel پوسته یا روکش استوانهای
drum plotter رسام طبله
drum plotter کشنده طبله
drum printer چاپگر طبلهای
drum printer چاپگر طبله
drum turret سر رولور استوانهای
kettle drum کوس
drum switch کلید غلطکی
drum switch جابجاگر استوانهای
drum storage drum magnetic
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
drum pump پمپ استوانهای شکل
drum majors طبل بزرگ
kettle drum دهل
drum printer چاپگراستوانهای
kettle drum نقاره
dead beat بی نوسان
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
beat reception موجگیری زنهای
beat reception موجگیری اتودینی زنه سازی
change beat تبادل ضربه
beat frequency فرکانس تداخل
To beat you to frighthen him. <proverb> ترا مى زنم که او بترسد.
To beat ones breast. سینه زدن
beat frequency بسامد زنهای
beat board ضربع زدن به پیش تخته ژیمناستیک
beat a record حد نصاب را شکستن
beat a flange لبه گرفتن
You beat me to the punch. تو از من سریعتر بودی.
beat receiver گیرنده تداخلی
to beat a retreat کوس عقب نشینی
to beat a path کوبیدن یک جاده
to beat a retreat عقب نشینی کردن
intercarrier beat زنه مخلوط
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to beat at a door درکوبیدن
to beat back پس زدن
to beat back عقب گذاشتن
heart beat ضربان قلب
to beat the air کوشش بیهوده کردن
to beat up the quarters of any eno
to beat up the quarters of any سروقت کسی رفتن
beat frequency فرکانس ضربان
to beat up the quarters of any بدیدن کسی رفتن
to beat a child کتک زدن بچه
to beat time ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
he beat his breast او به سینه خودزد
to beat the air مگس درهوارگ زدن
series drum winding سیم پیچ اصلی ارمیچراستوانهای
rotary drum mixer میکسراستوانهای بتن
rotary drum mixer مخلوط کننده طبلکی
multiple drum winding سیم پیچ استوانهای چندگانه
magnetic drum memory حافظه با درام مغناطیسی
magnetic drum system سیستم درام مغناطیسی
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
to beat black and blue کوفته یاکبودکردن
the wares beat the shore خوردن امواج به ساحل
beat frequency oscillator اوسیلاتور با بسامد زنهای
Don't beat around the bush! مستقیم و رک حرف بزن!
fast heart beat تاکی کاردی [پزشکی]
fast heart beat تندتپشی [پزشکی]
to cut brake or beat a r گوی سبقت رادر رشتهای ازپیشینیان ربودن
I am deae beat . I am tired out . از خستگی دارم غش می کنم
beat someone to the punch (draw) <idiom> قبل از هرکسی کاری را انجام دادن
They beat each other black and blue. همدیگر را خونین ومالین کردند
To knock (beat) someone on the head . تو سر کسی زدن
heart skip a beat <idiom> وحشت زده یا بر آشفتن
to beat the living daylights out of someone <idiom> دمار از روزگار کسی درآوردن
magnetic drum file memory درام مغناطیسی حافظه بزرگ
drum type boring machine دستگاه مته نوع استوانهای
drum type lubricating pump پمپ روغنکاری نوع غلطکی
to beat the egg-white until it is stiff سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
Beat it !Buzz off! Mind your own business. برو کشکت را بساب
Get lost ! scram ! Beat it! Get out !Get out of my sight ! Be off with you ! برو گمشو !
To beat the air. To flog a dead horse. آب در هاون کوبیدن
To beat someone hard . To give someone a sound beating ( thrashing ) . کسی را محکم کتک زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com