English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
English Persian
blind leading the blind <idiom>
Other Matches
The blind can not lead the blind. <proverb> کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
to be blind to ندیدن
blind پرده
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
blind مخفی گاه
blind سنگر
blind پناه
blind :چشم بند
to go it blind بی گداربه اب زدن
blind گرفتن
blind درز یاراه
blind در پوش
blind چراغ چشمک زن
to be blind to نفهمیدن
blind کور کردن
blind آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind کمینگاه
blind بدون دید مستقیم پرسنل
blind چشمک زدن علامت دادن
blind چراغ اعلام خطر
blind خیره کردن
blind :کورکردن
blind اغفال کردن
blind مخفی گاه [جامعه شناسی]
blind پوشش مخفی [جامعه شناسی]
blind طاقنما
blind بی بصیرت
blind : کور
blind غیر خوانایی
blind تاریک ناپیدا
to go it blind بی پرواکاری راکردن
blind نابینا
blind window پنجره نما
blind zone منطقه کور
born blind کور مادرزاد
color blind رنگ کور
blind pass پاس کور
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
day blind روزکور
gravel blind تقریبا کور
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
green blind نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
he is blind to kindness مهربانی نمیفهمد چیست
he strike him blind چنان زد که کورش کرد
blind valley کور دره
blind transportation ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
blind pass کالیبر کور
blind pipe لوله غیرمشبک
blind pipe لوله کور
blind pass پاس بدون دید یار
blind rivet پرچ کور
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind search جیستجوی بی نتیجه
blind one eye از یک چشم کور
blind side سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind stiteh کور نخبه
blind transportation ارسال یک جانبه
hoodman blind گردن کلفت
hoodman blind اوباش
strike blind با ضربه کور کردن
sun blind پرده پنجره
sun blind سایبان
blind storey تریبون کلیسا
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
word-blind کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
blind drunk مستمخمور
Roman blind درپرشرومانی
blind cloth پردهکرکره
double blind دوسوکور
ventilation blind پیش پنجره
stone blind کاملا کور
spanish blind دریچه کرکرهای
hoodman blind لوطی
hoodman blind مرد کلاهدار
moon blind شبکور
moon blind روزبین
moon blind دچار اماس نوبتی
murphy blind چشم بند اسب
night blind شبکور
roller blind پرده فنردار قرقره ایی
sand blind دارای چشم تار
snow blind برف کور
snow blind برف کوری
colour blind کوررنگ
blind of one eye یک چشم
blind alley کوچه بن بست
blind alley شاخه بن بست
Venetian blind پنجره کرکره
blind a lley کوچه بن بست
blind analysis تحلیل بی نام
blind spots نقطه ضعف
blind bridle لگام چشمبنددار
blind circuit مدار یک طرفه
blind alleys شاخه بن بست
blind spots نقطه کور
blind spot نقطه ضعف
blind spot نقطه کور
blind dates قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind alleys کوچه بن بست
blind date قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind arcade طاقنما
blind circuit مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind matching همتاسازی بی نام
blind nut مهره کور
blind fold چشم بستن
blind fold کورکردن
blind fold با چشم بسته
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind flange فلانژ کلاهک
blind flange فلانژ سرپوشیده
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
blind hole سوراخ کور
blind coal زغال سنگ بی شعله
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind diagnosis تشخیص بی نام
blind keyboard صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
blind hole سوراخ مسدود
blind man's buff چشم بندانک
blind man's buff از من داری
double blind method روش بی نام مضاعف
blind mans buff ازمن داری
He is blind in the left eye . چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
blind copy receipt در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind bombing zone منطقه بمباران محدود
blind drainage area حوزه ابریز بسته
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something چیزی را زیر سبیلی رد کردن
The illiterate person is blind . <proverb> بیسواد کور است .
To lose ones sight . To go blind. کور شدن
blind mans buff چشم بندی چشم بندانک
In is an affair of the heart . Love is blind . کار کار دل است
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
To overlook. To turn a blind eye. چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord . مست خراب ( مست لایعقل )
leading نفوذ
leading عمده برجسته
leading مقدم
leading پیشتاز
leading عمده
leading هدایت
leading فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading راهنمایی
leading zero صفر مقدم
leading zero رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
in leading در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading فاصله خطوط
leading جداکردن سطرها
leading edge لبه راهنما
leading edge لبه حمله
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading indicators شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
Car no. 6 is leading. اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading official سرداور
leading edge لبه مقدم
leading current شدت پیش افتاده
desired leading مسیر مطلوب
desired leading سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
leading in wire سیم انشعاب
leading string ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
leading case نمونه یاسابقه قضائی
leading line خط هدایت هواپیما
leading diagonal قطر اصلی [ریاضی]
leading lady ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading insurer بیمه گر اصلی
leading article سرمقاله
leading article کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading articles سرمقاله
leading articles کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading point نقطه نشانه روی
leading point نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
leading region نواحی پیشرو
leading seaman مهناوی یکم
leading sectors بخشهای پیشرو
leading question سوال تلقینی
leading question پرسش راهنمایی کننده
leading questions سوال تلقینی
leading questions پرسش راهنمایی کننده
leading sectors بخشهای پیشگام
leading ship ناو نوک
leading nations ملتهای بزرگ
leading zeros صفرهای مقدم
leading lights چشم و چراغ
leading lights شمع محفل
leading lights عضو مهم
leading light چشم و چراغ
leading light شمع محفل
leading light عضو مهم
leading line خط هادی
leading line خط بستن زاویه سبقت به توپ
leading man هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading marks نشانههای هدایت
leading edge flap لبهبرجستهباله
leading lady or man بازیگر عمده
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
leading edge tube لاستیکلبهپیشتاز
men of light and leading مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
By international standards Germany maintains a leading role. در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com