Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 59 (5 milliseconds)
English
Persian
borough justice
عضو خانه اصناف
Other Matches
borough
شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
borough
بخش
borough
قصبه
borough
دهکده
pocket borough
حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
borough council
انجمن ده
to a justice
عدالت کردن
to a justice
عدل گستردن
to d. justice
عدالت کردن
justice
قسط
in the name of justice
بنام عدالت
To do justice to something.
حق مطلبی را ادا کردن
justice
داد
justice
عدالت
justice
انصاف
justice
درستی دادگستری
ministry of justice
وزارت عدلیه
plead for justice
دادخواهی کردن
ministry of justice
وزارت دادگستری
military justice
قوانین جزایی ارتش
plead of justice
دادخواستن
preventive justice
حقوق تامینی
administer justice
اجرای عدالت
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
poetic justice
جزا
poetic justice
سزا
poetic justice
کامیابی خوبان و شکست بدان
to impinge on justice
کار ناحق کردن
to impinge on justice
از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
the chief justice
قاضی القضات
preventive justice
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
military justice
دادرسی نظامی
military justice
دادسرای نظامی
Justice of the Peace
امین صلح دادرس دادگاه بخش
miscarriages of justice
اشتباه قضایی
miscarriage of justice
اشتباه قضایی
Chief Justice
رئیس دیوان عالی
Chief Justice
قاضی القضات
Chief Justice
قاضی اعظم
Chief Justice
رئیس دادگاه
Justice of the Peace
قاضی صلحیه
Justice of the Peace
امین صلح
Justice of the Peace
رئیس دادگاه بخش
administer justice
احقاق حق کردن
administration of justice
اجرای عدالت
immanent justice
عدالت طبیعی
house of justice
عدالتخانه
dispense justice
دادگستردن
court of justice
دادگاه
an outrage upon justice
پایمال سازی حق دیگران
an outrage upon justice
بیعدالتی
administration of justice
احقاق حق
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
Injustice is the opposite of justice.
ظلم ضد عدل است
justice of supreme court
مستشار دیوان عالی کشور
lord chief justice
رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com