English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
bottom price حداقل قیمت
bottom price پائین ترین قیمت
bottom price کمترین قیمت
Search result with all words
rock-bottom price کمترین قیمت
Other Matches
bottom ذیل
bottom قسمت زیراب کشتی
bottom seabed
He is behind it . He is at the bottom of it. زیر سر خودش است
bottom پایه
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottom قسمت اخر بازی بیس بال
get to the bottom of <idiom> دلیل اصلی را فهمیدن
bottom up از پایین به بالا
at the bottom در ته
bottom ته انداختن
bottom بنیان نهادن
bottom مقر
bottom کف نهر
to go to the bottom ته رفتن
to go to the bottom غرق شدن
inner bottom کفه داخلی ناو
inner bottom جدار داخلی
bottom کف تفنگ
bottom ته
bottom زیر
bottom پایین
bottom کشتی
bottom کف تحتانی
bottom plate صفحه مبنا
to bottom a chair ته انداختن بصندلی
From the bottom of my heart. از ته دلم
bottom profile نمایه بستر
bottom mine مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
bottom mine مین شناور عمقی
bottom level تراز کف
bottom layer لایه مشترک
bottom bounce انعکاس از کف دریا
bottom bouncing ماهیگیری با قایق و تکان دادن پی درپی قلاب
bottom cast از زیر ریختن
bottom pour از زیر ریختن
bottom casting قطعات ریخته گی بسته
bottom boom بازوی متحرک جراثقال
bottom chord قلاب سر دکل
bottom fauna ته زی
bottom hole سوراخ اصلی
bottom die حدیده تحتانی
bottom rail پاسار
bottom up programming ترکیب دستورات سطح پایین به دستور سطح بالا
bottom up technique روش اجرا از پایین به بالا
bottom width ستبرای پایه
He is at the bottom of the class. اوشاگرد آخر کلاس است
From top to bottom. ازبالاتا پایین
Your name was at the bottom of the list اسمتان ته فهرست بود
hit bottom <idiom> خیلی پست
rock-bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
bottom up method ترکیب دستورات سطح پایین به دستور سطح بالا
double bottom ته دولا
bottom reverberation انعکاسهای کفی
bottom rig وسیله حفظ طعمه ماهیگیری در اب
bottom roll غلطک ماتریسی
bottom run قشر ریشه
bottom slide لغزنده زیرین
bottom sweep مین روبی از کف دریا
bottom sweep مین جمع کنی از کف دریا
bottom time مدت ماندن غواص در زیر اب
from the bottom of one's heart <idiom> از اعماق وجود
bottom boom قلاب سرد کل
bottom ring حلقهزیرین
bottom pocket سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
to knock the bottom out of باطل کردن
flat bottom ته پهن
bottom width عرض بستر عرض کف
furnace bottom کف کوره
in bottom of bag درته چنته
bottom face ازنگاهپایین
bottom deckboard تختهکفعرشه
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
bottom deck کفسطح
bottom cylinder نقطهسیلندر
to knock the bottom out of خنثی کردن
bottom cushion نقطهاحتیاط
to knock the bottom out of رد کردن
to knock the bottom out of بی اثرکردن
bottom road راهزیرین
bottom board تخته کف
bottom blow شیر ته دیگ بخار
bottom drawer وسایلیدختریبرایجهازشجمعکند
before bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
bottom of the pool تهاستخر
from the bottom of the heart ازته دل
rock bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
bottom line طناب زیرین
bottom line طناب زیر بدنه
bottom stair پلهپایین
bottom ice یخ کف دریاچه یا رودخانه
detachable bottom کف قابل تفکیک
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
To love someone from the bottom of ones heart . کسی را از صمیم قلب دوست داشتن
bottom cross-member ضامنپشتکانتینر
bottom dead cente نقطه مرگ پایین
denominator [bottom of a fraction] مخرج کسر [ریاضی]
denominator [bottom of a fraction] باقی مانده کسر [ریاضی]
bottom side rail ریللغزندهزیرین
bottom blown converter مبدل دم مقدماتی
bottom pouring plate صفحه سری ریزی
round bottom flask بالن ته گرد
bottom pure ladle پاتیل ریخته گری
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
to hit rock bottom از نظر روحی خرد شدن
From top to bottom . From beginnong to end . ازسر تا ته
bottom-fold document case کیفمدارک
crankcase bottom o.lower half قسمت تحتانی محفظه لنگ کف کارتر
top and bottom rail of door frame پاسار
at any price بهر بها
price قیمت
at any price بهر قسمت که باشد
outside price حد اکثر بها
all in price قیمت کل
all in price بهای کامل
just price قیمت منصفانه
price قیمت گذاشتن
last price قیمت اخر
last price اخرین قیمت حداقل قیمت
asking price قیمت آخر
asking price قیمت مورد مطالبهی فروشنده
least price حداقل قیمت
price بها قائل شدن
just price قیمت عادلانه
price نرخ
price مبلغ شرطبندی
Without ( beyond , above ) price . بی نهایت قیمتی
price ارزش
What is the price ...? قیمت ... چقدر است؟
What is the price ...? قیمت ... چقدر است؟
price ارزش پولی کالا
What is the price ...? قیمت ... چقدر است؟
mean price قیمت متوسط
price بها
ruling price قیمت روز
price tag برچسب قیمت کالا
regular price قیمت عادی
sale price قیمت حراج
sale price قیمت فروش
retail price قیمت خرده فروشی
retail price بهای خرده فروشی
resonable price بهای عادله
reserve price قیمت پایه در حراج
reserve price قیمت نهایی بهای قطعی
reserve price اخرین بها
reserve price بهای قطعی
resale price بهای خرده فروشی
resale price قیمت فروش مجدد
repurchase price قیمت بازخرید
selling price قیمت فروش
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
price market وضع کردن قیمت در انحصار
price support قیمت حمایت شده از طرف دولت
price support حمایت قیمتی
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
price stabilization ثبات قیمت
price stabilization تثبیت قیمت
price stability ثبات قیمت
price stability تثبیت قیمت
price setter قیمت وضع کردن در انحصار
price responsiveness انعطاف پذیری قیمت
price responsiveness کشش قیمت
price reduction کاهش قیمت
price ratio نسبت قیمت
price of blood دیه
price of blood خون تاوان
price support تایید قیمت
price support حمایت قیمت
price system نظام قیمت
reduced price بهای نازل
reasonable price قیمت عادله
price rigidity انعطاف ناپذیری قیمت
reasonable price قیمت معقول
quoted price مظنه
quoted price قیمت داده شده
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
price war جنگ قیمتها
price theory اقتصاد خرد
price theory نظریه قیمت
price taker خریدار یا فروشنده جزء گیرنده قیمت
price taker قیمت را داده شده فرض کردن
price tag اتیکت قیمت
price system نسبت و رابطه قیمتها با هم
price system نظام قیمتی
price of blood خون بها
Every man has his price . هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
crash price قیمت مفت
at a knock-down price به قیمت مفت
reserve price قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
wholesale price قیمت عمده فروشی
very low price ثمن بخس
upset price کمترین بهای مقطوع درهراج
unjust price قیمت ناعادلانه
unit price بهای واحد
give-away price قیمت مفت
At the price of. At the cost of . به قیمت
To put a price on something . روی چیزی قیمت گذاشتن
At all costs . At any price . به هر قیمتی که شده
We must settle the price first. اول باید قیمت راطی کرد
Price are fixed here . دراینجا قیمتها ثابت هستند
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com