English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
bridge deck بدنه پل
Search result with all words
deck of a bridge صفحه پل
deck of a bridge کف پل
deck arch bridge پلمنحنی
Other Matches
deck عرشه ناو
deck پل کشتی
deck عرشه
deck عبورگاه
deck : اراستن زینت کردن
deck دستینه دسته
deck یکدسته ورق
deck پوشاندن
deck سکوی جلوی تانک
deck سکوی موتور
under deck زیر عرشه
the deck was a عرشه کشتی را اب فراگرفته بود
well deck عرشه بارگیری
deck مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
deck درایو نوار مغناطیسی
deck مقر
deck کف سطح
deck عرشه کشتی
on deck روی عرشه
on deck در انتظار نوبت شنا
on the deck در روی عرشه
on the deck روی عرشه ناو
on the deck پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
well deck پل فرورفته
well deck پل بارگیری
on deck دونده منتظر نوبت
deck : عرشه
deck عرشه دار کردن
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
deck gang ملوان پل کشتی
deck gang ملوان
deck log دفتر وقایع دریانوردی
deck log دفتر وقایع ناو
deck head سقف
card deck دستینه کارت
deck load فرفیت عرشه
deck house اتاقهای بالای عرشه اصلی کشتی
deck load وسایل روی پل کشتی
deck department قسمت اداری ناو
deck cargo بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
deck board کف یا رویه پالت حمل مهمات
deck board کف پالت
deck alert حالت اماده باش در روی عرشه
deck alert اماده باش عرشه
upper deck پل بالایی
datum deck پل مبنا
weather deck عرشه بدون سقف کشتی
weather deck عرشه باز
weather deck پل باز
card deck دسته کارت
deck cargo بار روی عرشه
deck chair صندلی حصیری تاشو
deck pads زیرپایی
deck pads پادری عرشه ناو
deck plan صفحه پل کشتی
hangar deck پل اشیانه
hurricane deck عرشه سبک فوقانی کشتی
quarter deck پاشنه
protective deck پل حفافتی نا
protective deck پل زره پوش ناو
poop deck بالاترین پل پاشنه
poop deck عرشه کوچک فوقانی کشتی
pin deck قسمت زیر میلههای بولینگ
orlop deck عرشه زیرین کشتی جنگی
lower deck پل پایینی
main deck عرشه اصلی ناو
main deck پل اصلی
officer of the deck افسر نگهبان عرشه ناو
half deck پل فرعی
half deck نیمه پل
gallery deck پل تشریفات
deck plan افق پل کشتی
deck seamanship ملوان پل کشتی
deck spillway تاوه سرریزان
deck switch کلید گروهی
double deck دوطبقه دوعرشه
twin deck پل دو طبقه ناو
flighty deck اطاق پرواز
tank deck شاسی تانک
flush deck پل سرتاسری
sun deck ایوان افتابگیر
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
splinter deck پل زره پوش ناو
middle deck پل میانی
freeboard deck عرشهای که در زیران ساختمانهای غیر قابل نفوذ اب قرارگرفته
object deck دسته کارت مقصود
on-deck circle دررویدایره
tape deck نوارچرخان
deck crane بالابرعرشه
landing deck غرشهفرود
binary deck دستینه دودویی
observation deck میزمشاهدات
pectoral deck دکسینهای
tape deck نوار چرخان
tape deck نوار ران
quarter-deck ربععرشه
top deck سرورق
hit the deck <idiom> از خواب بیدار شدن
car deck محلپارککردنماشین
deck hands ملوان ساده
promenade deck عرشهتفریحی
flight deck عرشه پرواز
deck hand ملوان ساده
deck hand جاشو
flight deck عرشه ناو هواپیمابر
deck hands جاشو
flight deck پل پرواز
control deck کنترلعرشه
bottom deck کفسطح
magnetic tape deck بسته نوار مغناطیسی
flat deck dam سد با پشت بند
cassette tape deck پوششنوارکاست
deck landing aid کمکهای فرود
gate operating deck سکوی مانور دریچه ها
wash deck hose لوله شستشوی پل ناو
helicopter flight deck عرشهپروازهلیکوپتر
flat slab deck dam سد پشت بند تخت
crossover cargo deck line خطعرضیباراندازعرشه
bridge پل زدن
bridge وسیلهای که دو شبکه را به هم وصل میکند و اجازه حرکت اطلاعات بین دو شبکه میدهد. توابع آنها در لایه اتصال داده مدل شبکه OIS است
bridge دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridge پل
bridge استفاده از پل برای انتقال برنامه ها فایلهای داده و... به سیستم دیگر
bridge سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
bridge پل ساختن
bridge بازی ورق
bridge سکوبی درعرشه کشتی که مورد استفاده کاپیتان وافسران قرار میگیرد
bridge برامدگی بینی
bridge اتصال دادن
bridge جسر
bridge پل فرماندهی کشتی
bridge پل فرماندهی
bridge compassplatform : syn
natural bridge پل طبیعی
navigating bridge پل ناوبری
ribbon bridge پل تاشونده
spar bridge پل ساخته شده ازگرده چوب
movable bridge پلی که میشودجابجا نمود
movable bridge پل بازشو
salt bridge پل نمک
pontoon bridge پل شناور قایقی
road bridge پل خیابان
pontoon bridge پل موقت
oxygen bridge پل اکسیژنی
operating bridge پل کارگاهی
operating bridge پلی که جهت عبور و انتقال وسایل کار در کارگاه ساختمانی ساخته میشود پل بهره برداری
railway bridge پل راه اهن
railroad bridge پل راه اهن
ribbon bridge پل کرکرهای
rise of a bridge خیز طاق پل
road bridge پل راه
road bridge راه پل
signal bridge پل مخابره ناو
wien bridge پل وین
through arch bridge پلکمانسراسری
transporter bridge پلانتقال
treble bridge پلصدایزیر
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
water under the bridge <idiom> همه چیز عوض شده
bridge loan وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
bridge finance وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
wheatstone bridge مداری متشکل از مقاومتهای معلوم و مجهول که توسط ان میتوان مقاومت مجهول رادقیقا اندازه گیری کرد
portal bridge پلدروازهای
weigh bridge قپان تخت قنطار کش
weatstone bridge پل ویتستن
arch bridge پلقوسدار
bass bridge پایهباس
beam bridge پلمیلهای
bridge assembly برآمدگیسیمها
bridge of nose برآمدگیبینی
compass bridge قطبنمایعرشهکشتی
lift bridge پلبالارو
truss bridge پل اسکلت فلزی
truss bridge پل خرپایی
truss bridge پل با تیر مشبک
swing bridge پل نوسان دار
swing bridge پل گردان
stick bridge پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
spar bridge پل الواری
slab bridge پل تاوه
slab bridge پل دالو
skew bridge پل کج
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
that bridge has openings ان پل سه چشمه یا دهانه دارد
truss bridge پل دارای اسکلت اهنی
trestle bridge پل پایه خرپایی
treadway bridge پل دوخطه
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
the span of a bridge چشمه یا دهانه پل
the pier of a bridge پایه پل
lattic-bridge پل نرده ای
the instability of a bridge نا استواری پل
lattic-bridge تیر حمال مشبک
signal bridge پل مخابرات ناو
movable bridge پل متحرک
cantilever bridge پایه پل
cantilever bridge ستون پل
cantilever bridge پل معلق
canal bridge پل کیالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com