Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (8 milliseconds)
English
Persian
built into
که هنوز بخش فیزیکی سیستم است
Search result with all words
built
ساخت
built
ریخت
built
ترکیب
built-in
غیرقابل انتقال
built-in
نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
built-in
تشخیص خطا و بررسی اعتبار به طور خودکار روی داده دریافت شده
built-in
تابع مخصوصی که در برنامه پیاده سازی شده است
built-in
ی از سیستم است
custom-built
آنچه مخصوص یک مشتری ساخته شده است
built up
پر از ساختمان
built-up
پر از ساختمان
jerry built
سر هم بندی شده
jerry built
ارزان بناشده
jerry built
با بی دقتی روی هم سوار شده
jerry-built
سر هم بندی شده
jerry-built
ارزان بناشده
jerry-built
با بی دقتی روی هم سوار شده
air built
هوایی
air built
پوچ
brick built
اجری
brick built
اجر ساز
built in
جزو ساختمان
built in
غیر قابل انتقال
built in
موجود در داخل چیزی
built in
توکار
built in
وسیلهای که از ابتدای ساخت روی دستگاه سوار شده باشد
built in aerial
آنتن دستگاهی
built in check
مقابله توکار
built in check
بررسی توکار
built in engine
موتور تاسیسات
built in font
فونت توکار
built in fonts
شکل حروف تعبیه شده
built in function
تابع توکار
built in jack
جک مخصوص نصب
built in panel
تابلوی نصب
built in stabilizers
تثبیت کنندههای خودکار
built on sand
سست بنیاد
built on sand
ناپایدار
built up beam
تیر ساخته شده
built up crossing
قطعه ریل متقاطع
built up edge
لبه مخصوص نصب
built up frog
قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
built up frog
قلبی ریل
built up frog
قورباغهای نصب
built up lining
پوشش مرکب
built up section
مقاطع مرکب
coach built
چوبی
custom built
سفارشی
custom built
سفارشی تهیه شده اختصاصی
made or built up mast
دگل چند تیکه
new built
تازه ساخت
new built
نوساخت نوساز
new built
تازه ساز
the churach built him up
کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
built-in microphone
میکروفن
purpose-built
تکمنظوره برایمنظوریخاص
well-built
خوشاستیل - خوشساخت
It has built up quite a reputation.
اسمش خوب دررفته
Rome was not built in a day
<proverb>
رم یکشبه بنا نشد
purpose-built
<adj.>
مناسب
purpose-built
<adj.>
عملی
purpose-built
<adj.>
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
قابل استفاده
purpose-built
<adj.>
کارکردی
purpose-built
<adj.>
سودمند
purpose-built
<adj.>
درست
purpose-built
<adj.>
شایسته
purpose-built
<adj.>
هدفمند
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
purpose-built
<adj.>
مفید
purpose-built
<adj.>
باصرفه
purpose-built
<adj.>
دارای مزیت
purpose-built
<adj.>
بدرد خور
purpose-built
<adj.>
به درد بخور
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com