English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
charity line خط پرتاب ازاد
Other Matches
charity خیرات نیکوکاری
charity موسسه خیریه
charity نیکوکاری
charity صدقه
charity دستگیری
an act of charity صدقه
charity shot پرتاب ازاد
charity organization سازمان خیریه
an act of charity احسان
to subscribe to a charity تعهدپرداخت مبلغی ...
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
charity begins at home. <proverb> صدقه از خانه شروع می شود .
charity covers a multitude of sins. <proverb> صدقصه گناهان را پاک می کند .
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطری
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault تماس خطوط
line to line spacing فاصله سطور
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line up ردیف ایستادن تیم
line up به ترتیب ایستادن
line up به خط شدن
off line قطع
off line منفصل
off line غیر متصل
off line برون خطی
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line-up به خط شدن
Which line goes to ... ? کدام خط به ... میرود؟
line-up به ترتیب ایستادن
on line داخل رده
on line درون خطی
on line متصل
on line در خط
line of d. حد فاصل
on line مورداستعمال
on line مستقیم
line of d. مرز
Which line goes to ... ? کدام خط راه آهن به ... میرود؟
line-up ردیف ایستادن تیم
in line <idiom> با محدودیت متداول
out of line <idiom> ناصحیح
the line صف
old line محافظه کار
in line همراستا
in line شمشیر در وضع حمله
mean line خط میان
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line خط تقسیم دیدبانی
o o line خط دیدبانی سپاه
old line دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
on line help کمک مستقیم
on the line هواپیمای اماده پرواز
out of line خارج از خط جبهه
out of line جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
down the line ضربه از کنار زمین
to come in to line در صف امدن
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up <idiom> به درستی میزان کردن
line up <idiom> به صف کردن
down the line <idiom> درآینده
all along the line درامتدادهمه خط
all along the line در همه جا
along line در امتداد خطوط
along line در خط
line by line سطر به سطر
line out با خط علامت گذاشتن
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
below the line درامد یا هزینه غیر مترقبه
to come in to line موافقت کردن
down line بار کردن پایین خطی
line ریسمان
line طناب سیم
by line خط دوم یافرعی
by line خط فرعی راه اهن
by line کار یاشغل اضافی وزائد
by-line خط دوم یافرعی
by-line خط فرعی راه اهن
line رسن
by-line کار یاشغل اضافی وزائد
line لوله منفردی در سیستم سیالات
line لجام
line رشته بند
line ردیف
line جاده
line محصول
line دهنه
line سطر
line نسب
line شعبه
line اتصال فیزیکی به ارسال داده
line : خط
line بخط کردن
line : خط کشیدن
line در سمت
line اراستن
Are you still on the line? هنوز پشت تلفن هستی؟
line ترازکردن
line استرکردن
line پوشاندن
line خط
line طناب خط
line خط صف
line صفی در خط
line حدود رویه
line سیم
Are you still on the line? خط را قطع نکردی؟
line طرز
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line خط زدن
line جبهه جنگ
line لاین
line خط دار کردن
line رشته
line خط انداختن در
mason's line ریسمان کار
mach line موج ضربهای ضعیف
lyman line خط لیمان
marline or line طناب کوچک دولا
message line خط مخابره
mooring line طناب مهار مین
on line operation عمل درون خطی
marriage line گواهینامه ازدواج
marriage line عقدنامه سند ازدواج
median line میانه
lumber's line خط سینه ناو
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line voltage ولتاژ شبکه
percolation line خط نفوذ
line spectrum طیف خطی
line voltage ولتاژ خط
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line transformer مبدل خط
line tester ازمایش کننده خط
line width پهنای خط
load line خط بار
lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lubber's line نشانگر سینه
lubber line خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber line خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
local line خط محلی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
line terminal ترمینال خط
ready line خط انتظار
phase line خط خیز
penny a line ارزان نویس بی مایه
penny a line پست
penny a line ارزان
peaked line خط پاره پاره
peaked line خط چین
pass a line رد کردن طناب
overhead line خط هوایی
overhead line سیمکشی هوایی
outhaul line برون کش
out of line coding کدگذاری برون خطی
phase line خط مبداء حرکت جنگی
phantom line خط سری
phantom line خط فرضی
profile line نیمرخ زمین
private line خط خصوصی
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
price line خط قیمت
poverty line خط فقر
possibilities line خط بودجه
possibilities line خط امکانات
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
pipe line خط لوله
line inductance اندوکتیویته خط
line inductance اندوکتانس خط
line insulator مقره خط
no fire line خط منع اتش
night line ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character دخشه تعویض سطر
neutral line خط بی اثر
multipoint line خط چند نقطهای
multidrop line پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line خط چند رشتهای
mould line خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
no fire line خط منع اتش توپخانه
non switched line خط گزینه نشده
nonswitched line خط غیر گزینشی
out line font قلم متغیر
out line font فونت متغیر
orienting line خط توجیه
on line system سیستم درون خطی
on line storage حافظه درون خطی
on line operation عملکرد درون خطی
on line database پایگاه داده درون خطی
loop line دوراهی
offside line خط فرضی موازی با دروازه
off line storage حافظه برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com