English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
check port/starboard جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
Other Matches
continue port/starboard چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
starboard سمت راست قایق
starboard سمت راست
starboard سمت راست ناو
starboard واقع در سمت راست کشتی
starboard سمت راست کشتی
starboard بطرف راست حرکت کردن
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard starboard سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
starboard hand صفحهنمایشستاره
starboard tack حرکت قایق بااستفاده از باددر سمت راست
starboard hand buoy بویه سمت راست
port ریل اطراف ناو
port دماغه
port مجرای عبورروغن
port مجرا
port شیار هادی دهانه
port روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
port حمل کردن مزغل تیراندازی
port سمت چپ ناو
port بردن
port ترابردن
port مداری که داده موازی در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند تا امکان دستیابی سریال فراهم کند
port بندر
port بندرگاه
port لنگرگاه
port مامن مبدا مسافرت
port فرودگاه هواپیما
port بندر ورودی
port دورازه
port در رو مخرج
port شراب شیرین بارگیری کردن
port ببندر اوردن حمل کردن
port درگاه
port مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
port سوکت و مدار واسط که goystick وارد آن میشود
port مدار یا اتصال که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسایل خارجی دیگر میدهد
port اتصال به کامپیوتر که امکان ارسال داده آسنکرون میدهد
port سوکت یا اتصال فیزیکی که امکان ارسال داده بین اتصالات داخلی کامپیوتر و وسیله خارجی دیگر فراهم میکند
port باب
port مدخل
port دریچه تبدیل برنامه
way port بندر سر راه
port مدار و اتصالی که امکان ارسال و دریافت داده موازی میدهد
port پورت خروجی کامپیوتر با اتصال استاندارد که چاپگر به آن وصل است تا حروف داده را دریافت کند.
port دهانه
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
port بندر گاه
port روزنه
port دریچه
port وسیلهای که بین پورت ورودی /خروجی و چندین وسیله جانبی قرار دارد. و به کامپیوتر امکان دستیابی به تمام آنها را میدهد
port یچ ای که به کاربر امکان میدهد که وسیله جانبی که کامپیوتر
port به آن وصل است را انتخاب کند
out port بندر دور از مقصد
last port شیپور خاموشی
last port شیپور عزا
i/o port مدخل ورودی و خروجی
out port بندرخارج از محوطه
port دروازه
port درب درگاه
out port ساحلی مورد استفاده سر پل
main port ,
main port refrencestation : syn
parallel port درگاه موازی
terminal port بندر مقصد
main port بندر اصلی
intake port سوپاپ ورودی
intake port دریچه ورودی
hard port فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
hard port ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
port arms پیش فنگ
high port حالت دست فنگ
high port حالت سخمه به جلو یا سخمه کوتاه
home port پایگاه اصلی
home port پایگاه مادر
inlet port سوپاپ ورودی
inlet port دریچه ورودی
main port port principal
terminal port بندر بارانداز اخرین بندر حرکت
keyboard port قسمتاتصالصفحهکلید
modem port قسمتقرارگیریمدم
network port قسمتکارباشبکهاینترنت
cargo port دریچه بارگیری ناو
captain of the port افسر انتظامات بندر
video port قسمتنمایش
port hand دستسویچپ
printer port قسمتاتصالبهچاپگر
ejection port دهانهپرتاب
Port-au-Prince شهر پورت اوپرنس
memory port درگاه حافظه
midi port دریچه یا درگاه IDI
supply port درگاه تامین
minor port بندر کوچک
treaty port بندر پیمانی
naval port بندر دریایی
car port گاراژ بی دیوار ولی سقف دار
car port سایبان اتومبیل
transfer port دریچهانتقال
gun port مزغل
sally port دریچه
compensating port مدخلی در سیلندر اصلی ترمزکه در مواقعی که از ترمزاستفاده نمیشود سیلندر چرخ را به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سیال در اثرگرما و نهایتا در گیر شدن ترمزها جلوگیری میکند
control port درگاه کنترل
controlled port بندرکنترل شده
put into port وارد بندر شدن
port watch پست نگهبانی بندر
deflation port سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
supply port درگاه تدارکاتی
destination port بندر مقصد
destination port بندر تحویل کالا
registered port بندر مشخص
sally port دروازه بزرگ قلعه
sally port دروازه عبور از قلعه
sally port درب اصلی قلعه یا استحکامات
secondary port بندر فرعی
secondary port ,
secondary port subordinatestation : syn
secondary port station secondary
sally port درب ورودی بزرگ
serial port مدخل سری
serial port درگاه ترتیبی
port watch نگهبان بندر
port of exit مرز خروج کالا یا فرد ازکشور
exhaust port مجرای خروجی
exhaust port دریچه خروجی
port hole روزنه
freeing port شکاف یک طرفه
port complex لنگرگاه
port complex مجتمع بندری
port arms فرمان پیش فنگ پیش فنگ کردن
gas port محفظه عبور گاز
gas port میله تنظیم گاز
port hole مزغل
port installations تاسیسات بندری
port of entry مرز ورود کالا یا فرد به کشور
port of entry بندرمحل ورود
port of entry بندر مقصد
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
port of embarkation بندر عزیمت
port of destination بندر مقصد
port of debarkation بندرپیاده شدن کالا یا نیروها
controlled port بندر نظامی کنترل شده
port of debarkation بندر مقصد حمل کالا
gas port لوله عبور گاز
port of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port [software] دریچه ای [مدار و اتصالی] که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد [نرم افزار] [رایانه شناسی]
admission port دریچه پذیرش
aerial port باراندازی هوایی
aerial port لنگرگاه هوایی
port of call بندر لنگراندازی
admission port سوپاپ ورودی
port of call بندر توقف
free port بندر ازاد
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
free port بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
port glass جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
cargo handling at port جابجایی کالا در بندر
disc drive port قسمتوروددیسک
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
dual port ram حافظه تسهیم شده
aerial port squadron گردان عملیات بارانداز هوایی
one port radial pump تلمبه شعاعی یک پرهای
named port of shipment بندر مشخص برای حمل
aerial port squadron گردان بارانداز هوایی
convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوری
convoy assembly port بندر محل تجمع کاروان دریایی
named port of destination بندر مقصد مشخص
yhis port is not yet peopled این بندر هنوز اباد نشده است
port hand buoy بویه سمت چپ
spent fuel port قسمتسوختمصرفشده
peripheral device port قسمتاصلیتنظیماتمحیط
port auxiliary service یگان خدمات بندری
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
check اجرای خشک یک برنامه
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
check یک بیت از کلمه دودویی که برای بررسی هر بیتی به کار می رود
check جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
check محک زدن
check حرف اضافی در متن ارسالی که بررسی میکند آیا خطایی در متن رخ داده یا یه و مقدار آن به متن بستگی دارد
check رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
check خطا یا توقف کوچک در فرآیند
check اطمینان از صحت چیزی
check بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
check تحقیق کردن
check بررسی کردن
check مطالعه کردن
check ارزیابی کردن
check سنجیدن
check-in نام نویسی کردن مراسم ورود
check in نام نویسی کردن مراسم ورود
check-in وارد شدن
check in وارد شدن
check مقابله کردن بررسی
check تجزیه کردن
check سخت افزار یا نرم افزاری که نشانی میدهد متن ارسالی نادرست است و خطا ردی داده است
check بازرسی شد
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازرسی کردن
check دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
check دریچه تنظیم
check چک بانک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com