English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
check total برنامهای که صحت داده را بررسی میکند
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
Other Matches
total حاصل جمع
total جمع زدن
total مقدار
total کلی تام
total کامل
total کل
total کلی
total تام
total مطلق
total مجموع
total جمع
total جمله سرجمع
total جمع کردن
total سرجمع کردن
total جامع
total جمع کل کامل
to total something up چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
total کل [حاصل جمع]
total کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
the total population همه مردم
total function تابع کامل
control total جمع فیلدهای عددی برای بررسی صحت ورودی پردازش داده یا داده خروجی
total conductivity رسانایی کل
total cost هزینه کل
total supply عرضه کل
total output تولید کل
total losses زیان کل
total conductivity هدایت کل
the total population همه جمعیت
the total number شماره کل
the students total 00 شماره شاگردابه 004تن بالغ میشود
total system سیستم کامل
total heat انتالپی
total heat محتوای گرمایی
the total population تمامی نفوس کلیه جمعیت
total charge بارگذاری کامل
hash total جمع کل درهم
total revenue قیمت کل فروش یک کالا
total revenue درامد کل
total resistance مقاومت کل
total radiation تشعشع کل
total radiation تابش کل
total product تولید کل
total product محصول کل
total pressure فشار کل
total score نمره کامل
total temperature دمای کل
total utility مطلوبیت کل
total exports جمع کل صادرات
total costs هزینه کامل
total costs هزینه کلی
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
total weight وزن کل
total war جنگ همه جانبه
total voltage ولتاژ کل
total porosity تخلخل کامل
total porosity تخلخل کل
total mobilization بسیج کامل نیروها
total drag پسای کل
total differntial دیفرانسیل کل
total differential تغییرات کلی ممکنه در یک متغیر
total differential دیفرانسیل کل
total demand تقاضای کل
total deformation مجموع تمام تغییر شکلها
total deduction جمع کسورات
total curvature انحناء کل
total eclipse خسوف یا کسوف کلی
total efficiency راندمان کل
total excluder حاجب حرمانی
total losses کل تلفات ابی
total loss تلفات کل
total loss نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
total loss خسارت کلی
total load بار کل
total lift برای کل
total income درامد کل
total freeboard عمق ازاد
total force نیروی کل
total current جریان کل
sum total سرجمع
sum total جمع کل
sum total مجموع
batch total جمع کل دسته
total exclusion from inheritance حجب حرمانی
total binding energy انرژی بستگی کل
total energy equation بقای انرژی کل
total utility function تابع مطلوبیت کل
total electrode capacitance فرفیت کلی الکترد
total reflux head سر تقطیر برگشت کامل
total reservoir storage گنجایش کل مخزن
total exclusion from inheritance حجب از کل
total factor productivity بازدهی کل عوامل
total factor productivity تفاوت بین رشد داده ها و ستاده ها
total fixed cost کل هزینه ثابت
total amplitude of oscillation دامنه کل نوسان
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
constructive total loss خسارت کلی
total labor force کل نیروی کار
total suction head ارتفاع کل مکشی
total search result مجموع نتیجه جستجو
total consumption burner مشعل تمام مصرف کن
actual total loss کل زیان وارده
total cost curve منحنی هزینه کل
total cost function تابع هزینه کل
total tax load کل بار مالیات
total color blindness رنگ کوری کامل
total stopping distance طول ایست کامل
total heat of solution گرمای کل انحلال
total test variance پراکنش کل ازمون
average total cost هزینه متوسط کل
total variable cost هزینه متغیر کل
total revenue function تابع درامد کل
total revenue curve منحنی درامد کل
constructive total loss صدمه کلی خسارت بنیانی
density of the total electromagnetic ene چگالی انرژی الکترومغناطیسی
total gross floor area سطح بنا با گسترده ساختمان
total effective collision cross section سطح مقطع موثر کل
This compares to a total of 36 cases reported in 2009. همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
check-up کنترل کردن
check up معاینه کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
check امتحان
check امتحان کردن بازرسی
check تطبیق
check کیش
check منع
check وارسی
check و شدن بوی شکار
check کم یا متوقف کردن سرعت بدن
check چاپ گرفتند وضعیت داده و برنامه در یک نقط ه بررسی
check خطا در خواندن داده ناشی از خطایی در رسانه مغناطیسی
check مقابله کردن بررسی
check in وارد شدن
check-up کنترل
check in نام نویسی کردن مراسم ورود
check-in وارد شدن
check-in نام نویسی کردن مراسم ورود
check بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
check-up بازبینی
check خطا یا توقف کوچک در فرآیند
check او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
check اجرای خشک یک برنامه
check حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
check محلی در برنامه که داده و وضعیتهای داده قابل ضبط ونمایش هستند
check نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
check مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
check سخت افزار یا نرم افزاری که نشانی میدهد متن ارسالی نادرست است و خطا ردی داده است
check رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
check حرف اضافی در متن ارسالی که بررسی میکند آیا خطایی در متن رخ داده یا یه و مقدار آن به متن بستگی دارد
check جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
check-up بازبینی کردن
check یک بیت از کلمه دودویی که برای بررسی هر بیتی به کار می رود
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
check اطمینان از صحت چیزی
check سنجیدن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
check مقابله کردن مقابله
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
check بررسی
check تطبیق کردن
check نشان گذاردن
check بررسی کردن
check چک بانک
second check بررسی دوباره
check ممانعت کردن
check جلوگیری کردن از
check ارزیابی کردن
check تحقیق کردن
check بررسی کردن
check مطالعه کردن
check تجزیه کردن
check محک زدن
check عیار گرفتن
check مقابله
second check بررسی نهایی
Please check the ... لطفا ... را کنترل کنید.
check out بازدیدعمل و خصلت جنگ افزار
check off تغییرروش بازی درتجمع
check out تصفیه حساب کردن
check دستگاهی که روی تاسیسات ابی جهت تنظیم سطح اب ساخته میشود
check چک
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازرسی شد
check دریچه تنظیم
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
to check in نام نویسی کردن [هتل]
in check <idiom> غیرقابل کنترل
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
check بازرسی کردن
cross check بررسی متقابل
selection check مقابله گزینش
redundancy check بررسی افزونگی
redundancy check تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
redudancy check بررسی افزونگی
reasonableness check بررسی و کنترل معقولانه و مستدل
system check مقابله سیستم
cross-check بررسی متقابل
sequence check مقابله ترتیب
sales check صورت فروش
sight check مقابله چشمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com