English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
cheese head سر عدسی در پیچها
Other Matches
cheese پنیر
cheese down چنبره کردن
cheese knife چاقویپنیر
cheese on toast نان تست با پنیر
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
as different as chalk and cheese <idiom> مثل فیل و فنجان [متفاوت]
macaroni cheese ماکارونی با سس پنیر
damson cheese مربای الو
cheese mite کرم پنیر
cheese monger پنیر فروش
cheese-paring بخیل
as different as chalk and cheese <idiom> مثل آسمان و ریسمان [متفاوت]
cottage cheese نوعی پنیر دلمه شده
cheese-paring خسیس
cheese-paring ممسک
cheese-paring زفت
cheese-paring فرومایه
cheese-paring بیارزش
cream cheese پنیری که با شیر خامه دارتهیه شود
cheese-paring کم خرج کن
to dine off bread and cheese ناهار خود را با نان و پنیربرگذار کردن
To stint . To be cheese - paring . گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
They are as different as chalk from cheese . what a contrast ! این کجا وآن کجا !
head to head polymer بسپار سر به سر
head way بجلو
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head first باکله
head-first باکله
head for به سمت معینی در حرکت بودن
Off with his head ! سرش را ببرید !
head-first از سر سراسیمه
to head off عازم شدن [گردش]
go head ادامه بدهید بفرماید
head way پیشرفت
head well چاه پیشکار
head-first سربجلو
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head well مادر چاه
over head هزینه سربار
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
go to head of مست کردن
R/W head HEAD WRITE/READ
one way head سریکجهته
R/W head وسیله
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
keep one's head دست پاچه نشدن
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
with head on سربه پیش سر به جلو
go head پیش بروید
from head to f. ازسرتاپا
per head متوسطمیانگین
on/upon one's head <idiom> برای خودش
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head to head رقابت شانه به شانه
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
go to one's head <idiom> مغرور شدن
well head سر چشمه
head-on نوک به نوک
head دهنه ابزار
head ضربه با سر
head توپی کامل و سایر متعلقات
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head عازم شدن سرپل گرفتن
head سرپل توالت ناو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head پیش رو
head عناصر اولیه ستون
head سرفشنگ
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head رهبری کردن مقاومت کردن
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head عنوان مبحث
head راس
head نوک پیکان
head دستشویی قایق بالای بادبان
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head مهم
head موضوع
head سالار عنوان
head رئیس
head دهانه
head انتها دماغه
head ابتداء
head نوک
head راس عدد
head کله
head فهم
head خط سر
head دربالا واقع شدن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دارای سرکردن
head : سرگذاشتن به
head عمده
head اصلی
head سردرخت
head سرستون
head فرق سرصفحه
head سر
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
keep one's head خونسردبودن
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head-on از طرف سر
head-on از سر
head on از سر
head-on شاخ بشاخ
head on نوک به نوک
head on از طرف سر
head on روبرو
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head منتها درجه موی سر
head دماغه
head-on روبرو
head افت
head ارتفاع فشاری
head on شاخ بشاخ
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
knurled head سر عدسی اج دار
static head فشار ایستایی
shock head انبوه گیسو
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
splash head پاشش گیر
shock head دارای موی فراوان
knock on the head نقش بر اب کردن
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
spear head گروه جلودار
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
rivet head کله پرچ
round head سر گرد
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
scald head کچلی
keep one's head above water رهایی یافتن
sculptured head پیکره سر ادمی
sculptured head سردیس
recording head نوک ضبط
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
swelled head خودخواه
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to knock head سجود
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head پیشانی برخاک نهادن
to pitch on one's head از سر پرت شدن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
to poke one's head با سرپایین اویخته راه رفتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
tension head بار کشش
the crown of the head فرق سر
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
knock on the head باطل کردن
to gather head نیروگرفتن
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
long head دوراندیشی
truck head سکوی نظامی یا بارانداز کنارایستگاه خودروها
mast head نوک دکل کشتی
pile head قسمت فوقانی شمع
manufactured head سر ساخته شده
pile head سر شمع
piston head سرپیستون
piston head کف پیستون
lost head افت بار
playback head وسیلهای که سیگنالهای ضبط شده روی رسانه ذخیره سازی را می خواند و آنها را به سیگنال الکترونیکی تبدیل میکند
poise of head وضع قرار گرفتن سر روی تن
lose one's head دیوانه شدن
pope head جاروب گردیا دسته دراز
poppet head پایه
spindle head سر هرزگرد
percolation head ارتفاع نفوذ
magnetic head هد مغناطیسی
magnetic head نوک مغناطیسی
lunk head ادم کله خر
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com