English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (7 milliseconds)
English Persian
child rearing practices شیوههای پرورش کودک
Other Matches
practices اداب
practices راه و رسم
practices شیوه ها
rearing عقب
rearing دنبال
rearing پروردن
rearing تربیت کردن
rearing افراشتن
rearing نمودار شدن عقب
rearing دنباله
rearing عقبه سپاه
rearing پشت
rearing بلندکردن
distributed practices تمرینهای پراکنده
sound practices شیوه های درست
distributed practices تمرینهای توزیعی
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
he is my only child فرزند یگانه من است
with child <idiom> حامله شدن
from a child ازهنگام بچگی
the child is a wonder این بچه عجوبه ایست
to get with child ابستن کردن
i would i were a child ای کاش بچه بودم
with child ابستن حامله
only child تک فرزند
child بچه
child ionship relat child parent
child parent
child یک رکورد داده که تنها با توجه به محتوی رکوردهای موجوددیگر میتواند ایجاد شود
child ولد
child فرزند
child طفل
child کودک
to vaccinate a child ابله بچهای را کوبیدن
to beat a child کتک زدن بچه
the losser of a child فقدان یا داغ فرزند
the child is a great t. to us این بچه خیلی اسباب زحمت ماشده است
nurse child فرزند خوانده
natural child طفل حرامزاده
problem child کودک مشکل افرین
problem child فرزند مسئله دار
problem child فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
rejected child کودک مطرود
to i. a child with vaccine ابله بچه ایی را کوبیدن
she has brone a child ان زن بچه زائیده است
she is quick with child جنبش بچه رادرشکم حس میکند
nurse child فرزند رضائی
wolf child کودک گرگ پرورده
Could we have a plate for the child? آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
Watch the child ! مواظب بچه باش !
poor child بیچاره بچه
to tuck in a child پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
hardly a child anymore دیگر به سختی بچه ای
Ask the truth from the child . <proverb> یرف راست را از بچه بپرس.
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
child's play بچه بازی
child's play بازی کودکان
child's play هر کار بسیار آسان
child prodigy بچهبا استعداد
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
love child حرامزاده - بچهایکهپدرمادرشهرگزبایکدیگرازدواجنکردهاند
The child is going to go to bed. بچه دارد می رود بخواب
To spoil child . بچه یی را لوس کردن
adopted child فرزند خوانده
unborn child حمل
child in the womp حمل
child law حقوق کودک
child of the second bed بچه زن دوم
child process تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child program تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child psychiatry روانپزشکی کودک
child psychology روانشناسی کودک
child development رشد کودک
child custody حضانت
child centered کودک محور
an abortive child بچه سقط شده
an abortive child فگانه
backward child کودک عقب مانده
big with child ابستن
big with child حامله
child abuse بهره کشی از کودک
child adoption فرزند خواندگی
child window پنجرهای در پنجره اصلی
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
natural child بچه نامشروع
he treated me as a child بامن مانند بچه رفتارکرد
child study کودک پژوهی
illegitimate child طفل نامشروع
foster child فرزند خوانده
god child فرزندتعمیدی
gutter child بچه موچه گرد
grand child نوه
god child بچه تعمیدی
feral child کودک وحشی
in child birth درحال زایمان
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
elf child بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
elf child بچه عوضی
lost child طفل لقیط
child death rate نرخ مرگ و میر کودکان
parent child relationship رابطه پدر و پسر
to tuck up a child [British E] پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
female slave with a child ام ولد
To adopt a child ( an infant ) . کودکی را بفرزندی قبول کردن
She pressed the child to her side. بچه را به خودش چسباند
The child fell off the balcony. بچه از ایوان پرت شد
child labour legislation قانون مربوط به کارخردسالان
Dont spoil the child . بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
child langmuir equation معادله چایلد- لنگمیور قانون چایلد- لنگمیور
female slave with a child master her from child witha
child labor laws قوانین کار کودکان
to i. obedience intoa child فرمان برداری را کم کم به بچه ایی فهماندن
to kiss away a child's tears بابوسیدن بچه اشکهایش راپاک کردن
The child is beginning to talk. بچه دارد زبان باز می کند
You are stll a child in her eyes. به چشم اوهنوز یک بچه هستی
child guidance clinic درمانگاه راهنمایی کودک
putative father of an illegitimate child پدر مفروض فرزندی نامشروع
He beats his own child to frighten his neighbour. <proverb> بچه خود را مى زند که همسایه بترسد .
He had the air of a frightened(scared)child. حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
the child belongs to the marriage bed الولد الفراش
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
The child of ones old age is a bell hung from ones. <proverb> بجه سر پیرى زنگوله تابوت است .
blood money of an unborn child دیه جنین
blood money of an unborn child غره
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
His new luxury mansion is a dar cry from the one bedroom cottage he lived in as a child. عمارت لوکس جدیدش کجا و کلبه یک خوابه ای که کودکی اش را در آن به سر برد کجا.
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com