English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (8 milliseconds)
English Persian
close ranks فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
close ranks <idiom> برای جنگیدن درکنارهم جمع شدن
Search result with all words
To close the ranks . صفوف خود را فشردن
Other Matches
ranks درجه
ranks مرتبه
ranks جلف
ranks ترشیده
ranks رتبه بندی کردن
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
ranks ردیف صف
from within the ranks of از پایه
from within the ranks of از رتبه
ranks رتبه بندی
ranks ذخیره داده به ترتیب , طبق اندازه و اهمیت
ranks عرض
ranks طبقه
ranks طبقات صفوف یکان سلسه مراتب
ranks اراستن منظم کردن
ranks رتبه
ranks شان
ranks انبوه
ranks طلب شده ترتیب
ranks نظم
ranks شکل
ranks سلسله مقام
ranks صف
ranks ردیف
ranks قطار رشته
To break ranks. صف را شکستن
to serve in the ranks خدمت سربازی کردن
he rose from the ranks از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
open ranks صف باز
open ranks گسترش باز درسواره نظام
people of all ranks مردم ازهر طبقه
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
close نزدیک شدن به فورواردها
close by دم دست
close by نزدیک
close تغییر وضع درایستادن
close در یک زبان برنامه سازی دستوری که بیان میکند برنامه دستیابی به فایل یا وسیله خاص را تمام کرده است
to close down تعطیل کردن
close up! پشت توپ رو !
close چهاردیواری محوطه
close with نزدیک شدن به دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
close in نزدیک شدن شمشیرباز به بدن حریف
close in نزدیک شدن به دشمن
close in نزدیک شدن
to close down بستن
to keep close نزدیک ماندن
close نزدیک بهم
close پرچم افراشته
close بستن
close-up از نزدیک
close-up کاملا افراشته
close up از نزدیک
close جای محصور
close up از جلو
close up کاملا افراشته
close انتها
to be quite close نزدیک به هم بودن
close حیاط
close چهار گوشه
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-up از جلو
close پایان
close تنگ
close نزدیک
close : بستن
close منعقدکردن
close مسدود کردن
close ایست توقف
close محصورکردن
close نزدیک به ناو
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close بن بست
danger close خطرنزدیک است
disorderly close down آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
close the door please بیزحمت در را ببندید
close supervision نظارت نزدیک
close the door please خواهش دارم
close the door please اگرزحمت نیست
close up view نمای کلوزاپ
close support پشتیبانی نزدیک
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
close-fisted <adj.> دست بسته
close supervision نظارت مستقیم
danger close خطر نزدیک
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
he had a close shave of it مفت جست
of a close texture سفت باف
to have someone [something] under [close] scrutiny کسی [چیزی] را با دقت آزمودن [نظارت کردن]
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
I had a close shave . خطر ؟ زبغل گوشم پرید
to close airspace محصورکردن فضای هوایی
close-set چشمهاینزدکبهم
close-cropped مویکوتاهشده
close season فصلصید ماهیو شکار در بریتانیا
close-up lens لنزکلوزآپ
close reach نزدیکبهنقطهپایان
close-knit همبسته
close-knit ریز بافت
to lie or keep close پنهان بردن یاماندن
to draw to a close به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
to close up the rear اخر از همه امدن
run close سخت دنبال کردن
close-knit صمیمی و متحد
close station افراد بدو مرخص
close fitting قالب تن
close aneal گداختن مسدود
close attack سه مهاجم
close column ستون جمع
close column ستون بسته
close combat رزم نزدیک
close combat جنگ تن به تن
close confinement حبس انفرادی
close confinement زندان انفرادی
close control کنترل نزدیک
close control رهگیری به روش کنترل نزدیک
close controlled همکاری نزدیک
close controlled رهگیری بروش کنترل نزدیک
close aneal باز پختن مسدود
close aboard نزدیک به قایق دیگر
close-fitting چسباندن
close-fitting قالب تن
close-ups از نزدیک
close-ups از جلو
close-ups کاملا افراشته
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close fitting چسباندن
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
close aboard نزدیک
close aboard چسبیده به
close aboard پوشش هوایی نزدیک
close coordination همکاری نزدیک
close fisted خسیس
close grained دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close price قیمت نزدیک
close fistedness خست
close fit مناسب
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close price دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
close march راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
close interval فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
close fistedness خشک دستی
close station خدمه بدو مرخص
close range مسافت نزدیک
close range فاصله نزدیک
close coordination هماهنگی نزدیک
close corporation شرکت یا بنگاهی که توسط عده معدودی از افراد اداره میشود
close defence سه مدافع
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
close coupling جفتگری قوی
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
close support mission ماموریت پشتیبانی نزدیک
close packed hexagonal شش گوشه ای تنگچین
close packed structure ساختار تنگچین
close order drill مشق صف جمع
close call/shave <idiom> خطراز بیخ گوشش گذشت
close covering group ناو گروه پشتیبانی نزدیک
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
close defensive fires اتشهای پدافندی نزدیک
to cut grass close علف را طوری چیدن که کوتاه باشد
close packed cubic مکعبی تنگچین
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
close covering group ناو گروه مامور پوشش نزدیک
Do you mind if I close the window? اشکالی دارد اگر پنجره را ببندم؟
close air support پشتیبانی هوایی نزدیک
He is a close friend of mine . دوست نزدیک من است
She was pretty when I saw her at close quarters . از نزدیک که اورا دیدم خوشگه بود
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
Be sure to lock ( shut , close ) the door . مبادا در راباز بگذاری
To clinch(close,finalize)a deal. معامله یی را جوش دادن
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
high/low/close/open graph نمودار بالا / پایین / بسته /باز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com