Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
coast in point
نقطه ورود به ساحل
coast in point
نقطه نزدیک شدن کشتی به ساحل
Other Matches
coast
ساحل
coast
کرانه
coast
سریدن سرازیر رفتن
coast
دریاکنار
coast
کنار دریا
coast
ناوبری کرانهای
coast guardsman
ساحل بان
coast guardsman
پاسبان دریاکنار
coast guard
گارد کرانه
coast defence
سازمان پدافنداز ساحل
coast defence
پدافند ساحلی
Ivory Coast
کشور ساحل عاج
Ivory Coast
کرانهی مرکزی و غربی افریقا
coast is clear
<idiom>
هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
coast pilot
کتاب راهنمای ساحلی راهنمای ساحلی
coast station
ایستگاه ساحلی
sea coast
ساحل دریا
to skirt along the coast
رفتن
to skirt along the coast
در کناردریا
sea coast
کرانه دریا
coast guard officer
افسر گارد کرانه
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
west coast computer faire
یک نمایشگاه تجاری بزرگ ریزکامپیوتر که سالانه درسان فرانسیسکو گشایش می یابد
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
point
محل یا موقعیت
point
محل مرکز
point
پوینت
point
نشان میدهد
point
مقصود
point
مرکز راس حد
point
اصل
point
جهت مرحله
point
حد
point
محل
point
دماغه
point
نقطه نوک
point
نقطه گذاری کردن
point
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
درصد
point
محل شروع چیزی
point
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point
نقط ه
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point out
<idiom>
توضیح دادن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
way point
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
in point
در خور
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
to the point
مربوط بموضوع
to come to a point
باریک شدن
to come to a point
بنوک رسیدن
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
three point
فن 3 امتیازی کشتی
point to point
نقطه به نقطه
point to point
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
in point
بجا
in point
مناسب
zero point
نقطه صفر
beside the point
<idiom>
مسائل حاشیهای
let point
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
The point is that…
چیزی که هست
off the point
بطور نامربوط
off the point
بطور بی ربط
point four
اصل چهار
to the point
بجا
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
far point
برد بینایی
to point to something
به چیزی متوجه کردن
point
موضوع
point
جهت
on the point of going
در شرف رفتن
point
درجه امتیاز بازی
point
نمره درس پوان
off to a point
باریک شده نوک پیدامیکند
point
هدف
point
مسیر
point
مرحله قله
One point for you.
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
near point
نقطه نزدیک
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
point
ماده اصل
the point is
اصل مطلب این است
point
نوک
point
سر
not to point
پرت بیجا
not to the point
خارج از موضوع
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
not to point
بیرون از موضوع
point
نقطه
point
نکته
point
امتیاز
to point to something
به چیزی اشاره کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
راس
point
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
رسد نوک
point
هدف گیری کردن
point
نشانه روی کردن
point
به سمت متوجه کردن
point
قطبهای باطری یاپلاتین
point
باریک کردن
point
نوکدار کردن
point
نوک گذاشتن
point
تیزکردن
point
خاطر نشان کردن
point
نشان دادن
point
پایان
point
گوشه دارکردن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
متوجه ساختن
point
اشاره کردن
point protector
چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point protector
سرمداد
point plotting
رسم نقطه
object point
مقصد
point of sale
محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point operation
عمل نقطهای
point particle
ذره نقطهای
point of regard
نقطه دید
point of sale
سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of loading
نقطه بارگیری
point of tow
نقطه یدک ناو یا قایق
objective point
سمت مورد توجه
point of presence
شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
objective point
مقصد
point of intersection
نقطه تلاقی
point of sight
نقطه دید
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of support
نقطه اتکا
point of support
تکیه گاه
point of symmetry
نقطه تقارن
symmetry point
نقطه تقارن
object point
سمت مورد توجه
null point
نقطه صفر
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale
مقیاس امتیازی
quiescent point
نقطه استراحت
radix point
ممیز
radix point
نقطه مبنا
nodal point
نقطه گرهی
nodal point
صفحه گرهی
nodal point
نقطه ایست
radix point
نقطه ممیز
rear point
قسمت نوک عقب دار
rear point
اخرین قسمت عقب دار
reentry point
نقطه باز گذشت
reentry point
نقطه بازگشت
reference point
نقطه مبنا
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
release point
نقطه رهایی
release point
نقطه رهایی ستون راهپیمایی
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
projection of a point
خط مصور
point size
اینچ
point size
برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread
امتیاز قابل انتظار
point style
شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system
شرط بندی براساس امتیاز
point target
هدف کوچک
point target
اماج نقطهای
norm point
نقطه احتمالی فرود در پرش
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point
نقطه جاری شدن
pour point
نقطه ریزش
pour point
نقطه سیلان
preequivalence point
پیش از نقطه هم ارزی
principle point
مبداء اصلی
projection of a point
تصویر نقطه
projection of a point
خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
reorder point
نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
optimum point
نقطه مطلوب
point break
موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge
بار نقطهای
point contact
تماس نقطهای
point contact
کنتاکت نقطهای
point d'appui
نقطه اتکاء
point d'appui
پایه
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
point defect
نقص نقطهای
point of weld
نقطه جوش
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device
بسیار درست
point device
کاملا راست
point device
بی عیب
point discharge
تخلیه نقطهای
point bland
تیراندازی بدون نشانه روی
point bland
نزدیک به دهانه لوله
point bland
از دهانه لوله
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point
کشف کردن
pin point
پیدا کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com